کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
 


کیانا وحدتی
مرا ببخش ... زمن مپرس چرا ، چگونه ؟ تا کی این چنین بی قرار و نا آرام ؟ دلی که بینوای تو...

جزئیات بیشتر...




معنویت یک علم است
بیداری معنوی, دکتر بهرام الهی, جیحون, 1380, مبانی معنویت فطری، طب...

جزئیات بیشتر...



ترانه‌ها

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بنان, شهریار, روح اله خالقی, آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا نازنینا ما به ناز تو جوانی

خواب نوشین دل غافل
مرضیه, گر نشد قسمتم عیش و شادمانی سرخوشم با همین رنج زندگانی با من دیوانه این جهان بیگانه عمر من بیحاصل عشق من افسانه حسرتم جاودانه جانم ناتوان آهم بی اثر قلبم مهربان اشکم بی ثمر عمرم شد همه باطل وای از این دل غافل عمرم شد همه باطل وای از این دل

یک شاخهء گل من در کاشانه دارم
مرضیه, یک شاخهء گل من در کاشانه دارم دائم به برش حال پروانه دارم پیراهن او چون نوعروسان سپید بویش همه شب چون نسیم صبح عید هر گوشه نشانه از عارف و عامی دیدم از جور زمانه افتاده به دامی دیدم آری این چشمان زیباپسند من هر دم ز گیسویی سازد کمند من رنگ سپید آن

آتش کاروان (آتشی زکاروان جدا مانده)
دلکش, بیژن ترقی, علی تجویدی, آتشی زکاروان جدا مانده این نشان زکاروان بجا مانده یک جهان شراره تنها مانده در میان صحرا به درد خود سوزد به سوز خود سازد .................... سوزد از جفای دوران فتنه و بلای توفان فنای او خواهد به سوی او

رسوای زمانه (شمع و پروانه منم)
علیرضا قربانی, همایون خر, شمع و پروانه منم یار پیمانه منم رسوای زمانه منم دیوانه منم رسوای زمانه منم دیوانه منم از خود بیگانه منم مست می خانه منم رسوای زمانه منم دیوانه منم رسوای زمانه منم دیوانه منم چون باد صبا در به درم با عشق و جنون

باغ نظر
سعدی, آنکه هلاک من همی خواهد و من سلامتش هر چه کند به شاهدی کس نکند ملامتش باغ تفرج است و بس، میوه نمی‌دهد به کس جز به نظر نمی‌رسد سیب درخت قامتش کاش که در قیامتش بار دگر بدیدمی کانچه گناه او بُوَد من بکشم غرامتش

کیش مهر (پرستش به مستی است در کیش مهر)
علامه طباطبایی, همی گویم و گفته ام بارها........................بود کیش من مهر دلدارها پرستش به مستی است در کیش مهر........برون اند زین جرگه هشیارها به شادی و آسایش و خواب و خور..............ندارند کاری دل افگارها به جز اشک چشم و به جز داغ دل .............نباشد به دست

دختر بویراحمدی (گلم ای یارگلم گل عزیز دلم ای یار گلم)
دختر بویراحمدی نومت ندونم یار گلم بیا بریم خونه­ی خومون خونه­ی خوتونه یار گلم گلم ای یارگلم گل عزیز دلم ای یار گلم گل لیلا آمد و گل من نیومد یار گلم خدای من امید من چرا نیومدی یار گلم گلم ای یارگلم گل عزیز دلم ای یار گلم مرغک وحشی چرا رفتی چنین یار گلم مشکن

‫ﻣﯿﻬﻤﺎن‬ (به دیدن من بیا مهتاب در اومد)
هایده, به دیدن من بیا مهتاب در اومد بیـا عـزیزم بیا صبرم سر اومد می دونـی قـلـبـم آروم نـداره تـو سـیـنـه مـن یـه بـی قراره زنـجـیـرو وا کـن ز پا دیوونه من چشم انتظارم بیا به خونه من به دیدن من بیا مهتاب در اومد بیـا عـزیزم بیا صبرم سر اومد تـو

افسانه (شیدای زمانم، رسوای جهانم)
امین الله رشیدی, امین الله رشیدی, شیدای زمانم، رسوای جهانم بی دلبر و بی دل، بی نام و نشانم دامن مکش از من، بنشین که نه شاید آن دل که سپردم، دیگر بستانم افسونگری ای افسانه من افسانه دل دیوانه من

درس سحر
شهرام ناظری, حافظ, ما درس سحر در ره میخانه نهادیم محصول دعا در ره جانانه نهادیم در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم چون می‌رود این کشتی سرگشته که آخر جان در سر آن گوهر یک دانه نهادیم در دل ندهم ره پس از

مرا مگذار و مگذر
حمیدرضا نوربخش, گروه شمس (کیخسرو تهمورس و سهراب پورناظری), دلگیر دلگیرم از غصه می میرم مرا مگذار و مگذر با پای از ره مانده در این دشت تب دار ای وای می میرم سوگند بر چشمت که از تو تا دم مرگ دل بر نمی گیرم مرا

درویش (می دونستی که خاک فرش منه)
گلپا, جهانبخش پازوکی, جهانبخش پازوکی, می‌دونستی‌که ‌خاک فرش منه رفتی نموندی چرا بخت سپیدو به سیاهی نشوندی؟ .................... می‌دونستی فقط‌تو رو دارم رفتی نموندی چرا مرغ امیدو ازاین خونه پروندی؟ .................... درویشم و دنیا واسم یه مشت خاکه همه دارو ندارم فقط‌یک

بهار دلکش رسید
شجریان, بهار, درویش‌خان, بهاردلکش رسید ودل به‌جا نباشد از آن‌که دلبردمی به فکر ما نباشد .................... دراین بهار ای صنم بیا وآشتی‌کن که جنگ وکین با من حزین روا نباشد .................... صبحدم بلبل ، بردرخت گل ، خدا ، به‌خنده می‌گفت نازنینان را ، مه جبینان

ز کوی بلاکشان
مرضیه, بیژن ترقی, همایون خرم, زکوی بلاکشان آمدم بگو رفته‌ای کجا ساقی درمیخانه چرا بسته‌ای که غم می‌کشد مرا ساقی برفتم که تا به جانان رسم رسیدم به جان ز تنهایی کنون در پناه تو آمدم کجا رفته‌ای بیا ساقی

من تو را می‌خوام
دلکش, من تو را می‌خوام با همه ناز و ادایت به خدا من تو را می‌خوام به جفایت به وفایت به خدا من تو را می‌خوام .................... بیا به خاطرخدا به من بگو چکارکنم دلم می‌خواد زکوی تو فرارکنم فرارکنم مرا تو

سرو خجل (ای که به پیش قامتت)
شجریان, علی‌اکبر شیدا, علی‌اکبر شیدا, ای‌که به پیش قامتت سرو چمن خجل شده آخدا آخدا یار ..... سوسن وگل به پیش‌تو بندة منفعل شده آخدا آخدا یار ..... تابه‌کی، ازغمت‌،گدازم درهجرت، سوزم و، بسازم ای صنم، سوزم و، بسازم .................... درعشقت ،

خاطرة یک شب (توهم یادماکن گهی، باسلام و پیامی)
مرضیه, معینی‌کرمانشاهی, علی تجویدی, یادش به‌خیر آن شب خوش که نوشیدم ازدست تو جامی زان شب دگر ، بی‌خبرگشتی از ، عاشق بی‌سرانجامی بعدازآن شب ، دگر ، مستم و بی‌خبر من نیارم به‌لب ، غیرنامت کلامی توهم یاد ما کن گهی ، باسلام و پیامی .................... یادش به‌خیر آن شب

می زده شب (دلدادة رهگذرم)
مرضیه, بیژن ترقی, پرویز یاحقی, می‌زده شب چو زمیکده بازآیم برسرکوی تو من ، به نیاز آیم دلدادة رهگذرم از خود نبود خبرم ای فتنه‌گرم .................... می‌زده شب چو زمیکده بازآیم برسرکوی تو من ، به نیاز آیم دلدادة رهگذرم از خود نبود

ز من نگارم خبر ندارد
شجریان, محمدتقی بهار, درویش‌خان, زمن نگارم ، عزیزم ، خبر ندارد به‌حال زارم ، حبیبم ، نظر ندارد خبر ندارم من ، از دل خود دل من از من ، عزیزم ، خبر ندارد دل من از من ، عزیزم ، خبر ندارد .................... کجا رود دل عزیز من آخ که دلبرش نیست کجا رود دل عزیز

بعدی  7  6  5  4  3  2  1  قبلی

املاک A4A: طراحی سئو