کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
 


کیانا وحدتی
پدرم ای که احساس تو پاکترین احساس است...تو می نوازی برای عشق، برای احساس، برای زندگی، لطافت و پاکی...

جزئیات بیشتر...




یک مهندس کامپیوتر صاحب دوقلو شد حدس بزن نام بچه ها را چی گذاشته؟؟
...

جزئیات بیشتر...



طنز

کل کل شعری سیمین بهبهانی و ابراهیم صهبا
این مناظره شعری با شعر ” آزار ” سیمین بهبهانی شروع می شود : و با جوابیه رند تبریزی پایان می گیرد . یا رب مرا یاری بده ، تا سخت آزارش کنم هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم از بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشین صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم در پیش چشمش

بداهه سرایی ملک الشعرای بهار
پدر محمد تقی بهار نیز مانند خود او لقب ملک الشعرایی داشته است. وقتی بهار جوان بعد از مرگ پدر مطرح شد و مدعی عنوان ملک الشعرایی، برخی در قوت طبع شعر او تردید کردند و او را به امتحانی بسیار دشوار مکلف نمودند. امتحان از این قرار بود که بهار می‌بایست در مجلسی حضور پیدا کند و با

داستان ایرانی ها در بهشت و جهنم
میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه؟ ما یک عده ایرونی توی بهشت داریم که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! بجای پابرهنه راه رفتن کفش نایک و آدیداس درخواست میکنن. هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن

عدالت ملانصرالدین
سه پسر‌بچه با ۱٠ گردو به پیش ملانصرالدین می‌روند و از او می‌خواهند آنها را بینشان تقسیم کند. ملا می‌پرسد: "با معیار عدالت آسمانی می‌خواهید بینتان تقسیم کنم یا معیار عدالت زمینی؟" بچه‌ها با خود می‌گویند لابد عدالت آسمانی بهتر است. لذا از ملا می‌خواهند با عدالت آسمانی تقسیم کند. ملا ۸ گردو به

عبید زاکانی
(( کلاه و کچل )) کچلی از حمّام بیرون آمد و دید که کلاهش را دزدیده‌اند. داد و فریادی راه انداخت و کلاهش را از حمّامی خواست. حمّامی گفت: « من کلاه تو را ندیده‌ام و تو چنین چیزی به من نسپرده‌ای . شاید اصلاً کلاهی بر سر نداشته‌ای » کچل گفت: « انصاف بده ‌ای مسلمان! آخر این سر من

طنز عبید زاکانی
رساله دلگشا ادعای چهارم مهدی خلیفه در شکار لشکر جدا ماند. شب به خانه عربی بیابانی رسید. غذایی که در خانه موجود بود و کوزه‌ای شراب پیش آورد. چون کاسه‌ای بخوردند، مهدی گفت: من یکی از خواص مهدی‌ام، کاسه دوم بخوردند، گفت: یکی از امرای مهدی‌ام. کاسه سیم بخوردند، گفت: من

مقدمه جدید گلستان سعدی
منت خدای را عزوجل که لذت زن را قندو عسل قرار داد. همو که ازدواجش موجب محنت است و به طلاق اندرش مزید رحمت. هر لنگه کفشی که بر سر ما می خورد مضر حیات است و چون مکرر فرود آید موجب ممات. پس در هر لنگه کفش دو ضربت موجود و بر هر ضربت آخی واجب. مرد همان به که به وقت نزاع عذر به درگاه نساء آورد

اختراعات و اکتشافات زنان و مردان
مرد کلمه را کشف کرد و مکالمه را اختراع کرد. زن مکالمه را کشف کرد و شایعه اختراع شد! مرد قمار را کشف کرد و کارت‌های بازی را اختراع کرد. زن کارت‌های بازی را کشف کرد و جادوگری اختراع شد! مرد کشاورزی را کشف کرد و غذا اختراع شد. زن غذا را کشف کرد و رژیم غذایی را اختراع کرد!

شنیدم در زمان خسرو پرویز....
شنیدم در زمان خسرو پرویز گرفتند آدمی را توی تبریز به جرم نقض قانون اساسی و بعض گفتمان های سیاسی ولی آن مرد دور اندیش، از پیش قراری را نهاده با زن خویش که از زندان اگر آمد زمانی به نام من پیامی یا نشانی اگر خودکار آبی بود متنش بدان باشد

سؤال و جواب های خنده دار
چرا در اینترنت به جای یک دبلیو سه تا می گذارند ؟ چو ن کار از محکم کار یعیب نمی کنه ! اگر اسکلت از بالای دیوار بپرد پایین چه میشود ؟ هیچ وقت این کار را نمیکند چون جیگر ندارد چرا مار نمی تواند به به مسافرت برود؟ چون دست ندارد که برای خداحافظی تکان دهد برای قطع جریان برق چه

ادبیات پشت کامیونی!
به مادرت رحم کن کوچولو! یه بار پریدی موتوری دوبار پریدی موتوری آخر میفتی موتوری! دست بزن ولی خیانت مکن داداش مرگ من یواش! از عشق تو لیلی......رفتم زیر تریلی اگه داری این نوشته رو میبینی فاصلت خیلی کمه زیادش کن! بوق نزن تندتر از این نمیره! دریای غم اردک ندارد! ای کاش

آیا میدانید دیب چیه؟
یارو زبونش می‌گرفته ، می‌ره داروخونه می‌گه: آقا دیب داری؟ کارمند داروخونه می‌گه: دیب دیگه چیه؟ یارو جواب می‌ده: دیب دیگه - این ورش دیب داره ، اون ورش دیب داره. کارمنده می‌گه: والا ما تا حالا دیب نشنیدیم - چی هست این دیب ؟! یارو می‌گه: بابا دیب ، دیب طرف می‌بینه نمی‌فهمه ، می‌ره

جواب احمق چیست؟ و پاسخ چرچیل!
یه روز چرچیل داشته از یه کوچه باریکی که فقط امکان عبور یه نفر رو داشته رد میشده، از روبرو یکی از رقبای سیاسی زخم خورده اش می رسه... بعد ازاینکه کمی تو چشم هم نگاه می کنن... رقیبه می گه: من هیچ وقت خودم رو کج نمی کنم تا یه آدم احمق از کنار من عبور کنه... چرچیل در حالیکه خودش روکج می

عمران صلاحی(دهم اسفند ۱۳۲۵ - ۱۱ مهر ماه ۱۳۸۵) شاعر، نویسنده، مترجم و طنزپرداز ایرانی. چند
خودم هستم یک روز دو خانم زیبا در خیابان نادری قدم می زدند. نصرت رحمانی که پشت سرشان بود، داد زد: آقای نصرت رحمانی! خانم ها برگشتند و او را نگاه کردند. نصرت گفت: خودم هستم! معین یک روز جلو دانشگاه، دکتر رضا براهنی را دیدم. گفت: یک نفر آمد زیر گوشم گفت: معین ششصد

تحقیق درباره میزان ترس زنان و مردان از سوسک
محققان انگلیسی اعلام کردند مردان بیش از زنان از سوسک ‌ها می‌ترسند اما به دلیل بروز ندادن این ترس دچار نوسان شدید ضربان قلب می‌شوند و احتمال سکته‌شان افزایش می‌یابد… به گزارش مهر، به نقل از کی‌اس‌ال نیوز، زنان پس از دیدن سوسک‌ بلافاصله با زدن جیغ ترس ناشی از دیدن این حیوان موزی را

تصمیم قاطع مدیریتی
روزی مدیر یکی از شرکت های بزرگ در حالیکه به سمت دفتر کارش می رفت چشمش به جوانی افتاد که در راهرو ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میکرد. جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت می‌کنی؟» جوان با تعجب جواب داد: «ماهی 2000 دلار.» مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از کیف پول

روباه و زاغ ابادانی


کاریکلماتور
کاریکلماتور ۱ـ بعضی ها خیاط نیستند ، اما خوب به آدم وصله می چسبانند. ۲ـ برای آنکه حقیقت فاش نشود ، ماه تصمیم گرفت پشت ابر بماند. ۳ـ بعضی از آدمها ، قبل از اتمام تاریخ مصرفشان فاسد میشوند. ۴ـ وقتی به طنز سیاه می اندیشم ، سیاه سرفه میگیرم. ۵ـ بعضی ها باند

کاریکلماتورو سهراب گل هاشم
کاریکلماتور ۱ـ قلم خسیس هیچ گاه زیبا نمی نویسد. ۲ـ برای شکستن سرم نانم را آجر کرد . ۳ـ آدمهای فقیر نه مشت دارند نه پشت . ۴ـ برای باز شدن اشتهایش کلید ساز آورد . ۵ـ به افکار بیدارم قرص خواب دادند. ۶ـ با آنکه شغلش حسابدار بود ، ولی نتوانست آن

هیزم شکن و فرشته
هیزمشکن و فرشته روزی، وقتی هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بود، تبرش افتاد تو رودخونه... در حال گریه کردن بود که یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟ هیزم شکن گفت که تبرم تو رودخونه افتاده ؛ فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید :

ملانصرالدین و دیگ همسایه
روزی ملا به در خانه ی همسایه رفت و از او درخواست یک دیگ را نمود. همسایه ظرف را داد... . بعد از چند روز بعد ملا دیگ را به همراه یک دیگچه آورد. . همسایه با تعجب پرسید که دیگچه دیگر چیست؟ ملا پاسخ داد که دیگ یک دیگچه زایید و همسایه با خوشحالی پذیرفت. چند روز بعد

بزبز قندی
ایا میدانستید بزبز قندی اولین بزدیابتی تاریخ است

پدر زن بهتره یا مادر زن؟
زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند. یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه ای که دامادهایش به او دارند را ارزیابی کند. یکی از دامادها را به خانه اش دعوت کرد ودر حالی که در کنار استخر قدم میزدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود رادرون استخر انداخت. دامادش فوراً شیرجه رفت توی آب و او

پیر زن بی دندون
تعدادى پیرزن با اتوبوس عازم تورى تفریحى بودند. پس از مدتى یکى از پیرزنان به پشت راننده زد و یک مشت بادام به او تعارف کرد. راننده تشکر کرد و بادام‌ها را گرفت و خورد. در حدود ٤٥ دقیقه بعد دوباره پیرزن با یک مشت بادام نزد راننده آمد و بادام‌ها را به او تعارف کرد. راننده باز هم تشکر کرد و بادام‌ها

عجیب ترین رسم‌های ازدواج در دنیا
سیاه کردن عروس در اسکاتلند در اسکاتلند یکی از رسم‌های قبل از مراسم اصلی ازدواج آن است که باید عروس را سیاه کرد. طبق این رسم؛ اطرافیان باید عروس را غافلگیر کرده و بدون این‌که خبر داشته باشد، روی سرش مواد کثیف‌کننده‌ای همچون آب کثیف، تخم‌مرغ، سس‌های مختلف، پر و موادی از این قبیل بریزند. سپس عروس

سلام به خواجه ی شیراز
گفتم: سلام خواجه، گفتا: علیک جانم گفتم: کجا روانى ؟ گفتا: خودم ندانم گفتم: بگیر فالى، گفتا: نمانده حالى دایم اسیر گشتم در بند بیخیالى گفتم که: تازه تازه شعر و غزل چه دارى؟ گفتا که: می سرایم تکنو ،رپ و سواری! گفتم: کجاست لیلى ، مشغول دلربایى ؟ گفتا: شده

تعزیت خویشاوندان - عبید زاکانی
درویشی یه در خانه ای رسید ، پاره نانی بخواست ، دخترکی در خانه بود ، گفت : نیست . گفت : پاره ای نمک . گفت : نیست . گفت : کوزه ای آب . گفت : نیست . گفت مادرت کجاست ؟ گفت :به تعزیت خویشاوندان رفته است . گفت : چنین که من حال خانه شما می بینم ، 10 خویشاوند می باید که به تعزیت شما آیند .

بدون شرح (4)


جملات بامزه ی فامیل دور:
- یه وقتایی حسش نیست غصه بخوری،غصه رسما تورو می‌خوره! - بیشترین شکست هایی که تو زندگیم خوردم بخاطر دروغهایی بود که باید میگفتم و نگفتم! - شانس یکبار در خونه آدم رو میزنه،بدشانسی دستش رو از رو زنگ بر نمیداره،بدبختی هم که کلا کلید داره ! - وقتی توی یک

مهندس!
گرفتم بعد عمری مدرکی چند! و اینجانب شدم حالا مهندس ندانستم که ریزد از چپ و راست! زپایین و از آن بالا مهندس: غضنفر گاری اش را هول نمیداد ! دهِ یالا هول بده یالا مهندس تقی هم چونه میزد کنج بازار! نمی ارزه واسم والا مهندس *** به مرد قهوه چی

هندوانه دزدی
می‌گویند در فصل تابستانی صاحب باغی وارد باغش می‌شود و می‌بیند کسی نشسته و دارد یکی از هندوانه‌های باغ او را می‌خورد. رو به او می‌کند و می‌گوید: "می‌دانی هندوانهٔ دزدی حرام است؟". طرف در حال خوردن هندوانه جواب می‌دهد: "ما برای حلال حرامی‌اش نمی‌خوریم. واسه خنکی‌اش می‌خوریم!"

چرا سوال بیهوده ؟!2
داریم لوازم میزاریم توی ماشین که بریم مسافرت. همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم به مامانم میگم قوری کجاست ؟ میگه میخوای چای بخوری ؟! پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش

فرق دیوانه با احمق
خودروی مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حیاط یک تیمارستان پنچر شد و ناچار شد همانجا به تعویض لاستیک بپردازد . هنگامی که سرگرم این کار بود، ماشین دیگری به سرعت از روی مهره های چرخ که در کنار ماشین بودند گذشت و آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد . مرد سرگردان مانده بود که چه کار

خانم ها حالشو ببرند...
خانم ها حالشو ببرند... با عذرخواهی از انگشت شمار مردان متفاوت طنز ه هاااااااااااااااااااااااااااااااا...! زن خودش را خوشگل میکند چون خوب فهمیده که چشم مرد تکامل یافته تر از عقل اوست. دوریس ری هر زنی از سر هر مردی زیاد است. ژان پل سارتر مردها

راز آفرینش
خدا خر را آفرید و به او گفت: تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد. خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما

قلم قاضی
قلمی از قلمدان قاضی افتاد. شخصی که آنجا حضور داشت گفت: جناب قاضی کلنگ خود را بردارید. قاضی خشمگین پاسخ داد: مردک این قلم است نه کلنگ تو هنوز کلنگ و قلم را از هم باز نشناسی؟ مرد گفت: هر چه هست باشد، تو خانه مرا با آن ویران کردی "عبید زاکانی" Mehdi

کجایش می برند ؟ - عبید زاکانی
جنازه ای را به راهی می بردند . درویشی با پسر بر سر راه ایستاده بود . پسر از پدر پرسید که بابا در این جنازه چیست ؟ گفت : آدمی . گفت : کجایش می برند ؟ گفت : به جائی که نه پوشیدنی باشد ، نه خوردنی ، نه نان و نه هیزم و نه آتش ، نه زر و سیم و نه بوریا و گلیم . گفت : بابا مگر به خانه ما می برندش ؟

ماهیگیری عیسی و موسی!


کامپیوتر زن است یا مرد؟
استاد زبان فرانسه در مورد مئونث یا مذکر بودن اسمها توضیح میداد که پرسید : کامپیوتر مئونث است یا مذکر ؟ کلیه دانشجویان دختر جنس رایانه را به دلایل زیر مرد اعلام کردند : 1- وقتی به آن عادت میکنیم گمان میکنیم بدون آن قادر به انجام کاری نیستیم . 2- با اینکه داده‏های زیادی

تقلب وچشم وهم چشمی...؟
مردان قبلیه سرخ پوست از رییس جدید می پرسن: «آیا زمستان سختی در پیش است؟» رییس جوان قبیله که هیچ تجربه ای در این زمینه نداشت، جواب میده «برید هیزم تهیه کنید» بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه: «آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟» پاسخ: «اینطور به نظر میاد»، پس رییس به مردان

باز از عبید
گربه تبردزد مردی تبری داشت و هر شب در مخزن می‌نهاد و در را محکم می‌بست. زنش پرسید چرا تبر در مخزن می‌نهی؟ گفت: تا گربه نبرد. گفت: گربه تبر چه می‌کند؟ گفت: ابله زنی بوده ای! تکه‌ای گوشت که به یک جو نمی‌ارزد می‌برد، تبری که به ده دینار خریده‌ام، رها خواهد کرد؟ در فکر بودم

نامه ی دختر ایرانی به جومونگ
سلام آقای جومونگ .امیدوارم حالتان خوب باشد و ملالی در وجود شریف نباشد. اگر از احوال اینجانب و سایر هموطنان بپرسید بنده که مخلص جناب عالی و تمام اعضای گروه دامون هستم . هموطنان هم همگی دوست دار جناب عالی هستند و هر جمعه و سه شنبه مشتاقانه پای تلویزیون می نشینند تا جمال مبارک جنابعالی ویاران را

نحوه پذیرش در بیمارستان روانی
نحوه پذیرش در بیمارستان روانی هنگام بازدید از یک بیمارستان روانی، از روانپزشک پرسیدم: شما چطور میفهمید که یک بیمار روانی به بستری شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟ روانپزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب میکنیم و یک قاشق چایخوری، یک فنجان و یک سطل جلوی بیمار میگذاریم و از او

چرا سوال بیهوده ؟!
یارو عکسمو دیده میگه:اااا دماغ خودته این؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دماغ اجدادمه که بینی به بینی، نسل به نسل منتقل شده الان رسیده به من!!! با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی میفروشه؛ نوبت ما که میشه طرف میگه:شمام عسل میخواین!؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دوتا زنبوریم اومدیم

استنتاج ریاضی زندگی !
OFFICE ARITHMETIC حسابرسی اداری Smart boss + smart employee = profit رییس باهوش + کارمند باهوش = سود Smart boss + dumb employee = production رییس باهوش + کارمند خنگ = تولید Dumb boss + smart employee = promotion رییس خنگ + کارمند باهوش = ترفیع Dumb boss +

یک زن شیخ را رسوا نمود
شیخ عبد السّلام ( که در حکایت قبلی در مورد وی توضیح داده شد ) روزی در بین نماز جماعت گفت : « چخ ، چخ » پس از نماز از وی پرسیدند چرا؛ چخ چخ کردی ؟ گفت : (( هم اکنون که در بصره هستم مکه را مشاهده نموده و دیدم که سگی می خواست وارد

گاوها پرواز نمی کنند
One day I was playing little bird in the sky dropped a shit on my eye I didn't scream I didn't cry I just thanked god that cows don't fly روزی در حال بازی بودم پرنده کوچکی در آسمان... بر روی چشمانم فضله کرد ! من فریاد نکشیدم ... گریه نکردم

خدا خر را آفرید
خدا خر را آفرید و به او گفت: تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد.و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود.و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد و تو یک خر خواهی بود. خر

هرگز زود قضاوت نکن !!! ...
یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نامه‌ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا ! با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند...در نامه این طور نوشته شده بود : خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی‌ام با

وصیت نامه
بعد مرگم نه به خود زحــمت بسیار دهید نه به من بر سـر گور و کفن آزار دهید نه پی گورکن و قاری و غسال رویـــد نه پی سنگ لحد پــول به حجار دهید بده هر عضو مرا از پس مرگــم به کسی که بدان عضو بود حاجت بسیار دهید این دو چشمان قوی را به فلان چشــم‌چران که



املاک A4A: طراحی سئو