کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
 


کیانا وحدتی
وقتی تو مثل همیشه سایه ی نگاه آرامت را از نوجوانه های عطشم دریغ میکنی نمی فهمی... و نمی...

جزئیات بیشتر...




تصاویر خطای دید ! 2
کی میره بالا کی میاد پایین!؟, دو دایره میانی را در تصویر بالا به دقت...

جزئیات بیشتر...



طنز

بداهه سرایی ملک الشعرای بهار
پدر محمد تقی بهار نیز مانند خود او لقب ملک الشعرایی داشته است. وقتی بهار جوان بعد از مرگ پدر مطرح شد و مدعی عنوان ملک الشعرایی، برخی در قوت طبع شعر او تردید کردند و او را به امتحانی بسیار دشوار مکلف نمودند. امتحان از این قرار بود که بهار می‌بایست در مجلسی حضور پیدا کند و با

کل کل شعری سیمین بهبهانی و ابراهیم صهبا
این مناظره شعری با شعر ” آزار ” سیمین بهبهانی شروع می شود : و با جوابیه رند تبریزی پایان می گیرد . یا رب مرا یاری بده ، تا سخت آزارش کنم هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم از بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشین صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم در پیش چشمش

عبید زاکانی
(( کلاه و کچل )) کچلی از حمّام بیرون آمد و دید که کلاهش را دزدیده‌اند. داد و فریادی راه انداخت و کلاهش را از حمّامی خواست. حمّامی گفت: « من کلاه تو را ندیده‌ام و تو چنین چیزی به من نسپرده‌ای . شاید اصلاً کلاهی بر سر نداشته‌ای » کچل گفت: « انصاف بده ‌ای مسلمان! آخر این سر من

خدا خر را آفرید
خدا خر را آفرید و به او گفت: تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد.و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود.و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد و تو یک خر خواهی بود. خر

عدالت ملانصرالدین
سه پسر‌بچه با ۱٠ گردو به پیش ملانصرالدین می‌روند و از او می‌خواهند آنها را بینشان تقسیم کند. ملا می‌پرسد: "با معیار عدالت آسمانی می‌خواهید بینتان تقسیم کنم یا معیار عدالت زمینی؟" بچه‌ها با خود می‌گویند لابد عدالت آسمانی بهتر است. لذا از ملا می‌خواهند با عدالت آسمانی تقسیم کند. ملا ۸ گردو به

داستان ایرانی ها در بهشت و جهنم
میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه؟ ما یک عده ایرونی توی بهشت داریم که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! بجای پابرهنه راه رفتن کفش نایک و آدیداس درخواست میکنن. هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن

شنیدم در زمان خسرو پرویز....
شنیدم در زمان خسرو پرویز گرفتند آدمی را توی تبریز به جرم نقض قانون اساسی و بعض گفتمان های سیاسی ولی آن مرد دور اندیش، از پیش قراری را نهاده با زن خویش که از زندان اگر آمد زمانی به نام من پیامی یا نشانی اگر خودکار آبی بود متنش بدان باشد

گزیده طنز عبید زاکانی
در نوشته‌های شوخ‌طبعانه عبید، خواننده با معجونی از طنز و هزل و هجو و فکاهه روبه‌رو است. عبید زاکانی در سروده‌ها و نوشته‌های طنزآمیز خود کوشیده است با برشمردن واقعیت‌های تلخ روزگار خود به زبانی شیرین، آیینه‌ای شفاف در برابر فساد اخلاقی، حماقت‌ها، بی‌تدبیری‌ها و مظالم رجال و مردم عصر خود که دوره

اختراعات و اکتشافات زنان و مردان
مرد کلمه را کشف کرد و مکالمه را اختراع کرد. زن مکالمه را کشف کرد و شایعه اختراع شد! مرد قمار را کشف کرد و کارت‌های بازی را اختراع کرد. زن کارت‌های بازی را کشف کرد و جادوگری اختراع شد! مرد کشاورزی را کشف کرد و غذا اختراع شد. زن غذا را کشف کرد و رژیم غذایی را اختراع کرد!

مرگ الاغ
مردی جیره غذایی الاغ خود را نصف کرد دید الاغ باز هم مثل گذشته کار می کند! باز هم نصف کرد و الاغ باز هم کار کرد !! مرد به طمع افتاد و جیره را قطع کرد. الاغ سرش را پایین انداخت و کار کرد و بعد از یک هفته مُرد!! صاحب خر ، عزادار خر خود بود و به شدت زاری میکرد . وقتی دوستان دلداری اش دادند ، در جواب

داستان چهار برادر !
چهاربرادر خانه شان را به قصد تحصیل ترک کردند و آدم های موفقی شدند. چند سال بعد، بعد از میهمانی شامی که با هم داشتند در مورد هدایایی که برای مادر پیرشون که دور از آنها در شهر دیگری زندگی می کرد ، صحبت میکردند. اولی گفت : من خانه بزرگی برای مادرم ساختم. دومی گفت : من یک سالن سینمای یکصد هزار

جعبه کفش
زن وشوهری بیش از 60 سال بایکدیگر زندگی مشترک داشتند. آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند. درمورد همه چیز باهم صحبت می کردند وهیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند مگر یک چیز: یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند ودر مورد آن هم چیزی

باز از عبید
گربه تبردزد مردی تبری داشت و هر شب در مخزن می‌نهاد و در را محکم می‌بست. زنش پرسید چرا تبر در مخزن می‌نهی؟ گفت: تا گربه نبرد. گفت: گربه تبر چه می‌کند؟ گفت: ابله زنی بوده ای! تکه‌ای گوشت که به یک جو نمی‌ارزد می‌برد، تبری که به ده دینار خریده‌ام، رها خواهد کرد؟ در فکر بودم

ادبیات پشت کامیونی!
به مادرت رحم کن کوچولو! یه بار پریدی موتوری دوبار پریدی موتوری آخر میفتی موتوری! دست بزن ولی خیانت مکن داداش مرگ من یواش! از عشق تو لیلی......رفتم زیر تریلی اگه داری این نوشته رو میبینی فاصلت خیلی کمه زیادش کن! بوق نزن تندتر از این نمیره! دریای غم اردک ندارد! ای کاش

درس خواندن پسرها و دخترها
دخترها: بعضی از اونا واقعاً می خونند وقتی میرن سر کتاب تا یکی دو ساعت دیگه کلشونو از کتاب بر نمی دارند . عادت دارند زیر مطالب کتاب خط بکشند که بعدا بخونند بعضی هاشون هم که مثلا درس می خونند کتاب جلوشونه چشمشون هم روی کتابه ولی حواسشون یه جای دیگست ... یه عده ای هم هستند که به بهونه

مدیریت در ایران و انگلستان روباه استعمار !!!! ...
مدیریت در ایران و انگلستان !!!! ... (ارسال توسط دوست خوبمون مهدی) اانگلستان: موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش سنجیده می شود ایران: موفقیت مدیر سنجیده نمی شود، خود مدیر بودن نشانه موفقیت است انگلستان: مدیران بعضی وقتها استعفا می دهند. ایران: عشق به خدمت مانع از

هیزم شکن و فرشته
هیزمشکن و فرشته روزی، وقتی هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بود، تبرش افتاد تو رودخونه... در حال گریه کردن بود که یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟ هیزم شکن گفت که تبرم تو رودخونه افتاده ؛ فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید :

شکایت های عجیب
کشورها بنا بر قوانین ومقررات شاهد شکایات بسیار جالب و عجیب و غریبی هستند ، این هم برخی از عجیب ترین شکایات مطرح شده ... یک سارق زندانی نیز علیه مسئولان زندان شکایت کرد. چرا که مسئولان زندان به او دئودورانت رایگان نمی دادند! یک بیمار سرطانی نیز به دلیل آنکه در مدت زمانی

شکولاکس !!!! ...
نزدیکی‌های ساعت ٩ صبح بود که تقریبا همه اعضای گمرک خرمشهر برای بازکردن و تفتیش چند صندوق چوبی بزرگ خوش ظاهر که از آمریکا آمده بود گرد یکدیگر جمع شدند. پیشخدمت‌ها با تیشه و تبر به کندن میخ و تخته‌های روی جعبه مشغول شدند و پس از آن که پوشال روی صندوق‌ها را پس زدند بوی خوشی برخاست که همه مطمئن

قوانین حرفه ای رانندگی
ماده 1- قوانین راهنمایی و رانندگی برابر است باهیچ.. مگر آنکه ؛ الف- پلیس رؤیت شود. ب- تصادف شود. ماده 2- هدف از رانندگی حرفه ای، سریع به مقصد رسیدن با دو شرط عدم تصادف و حداقل مبلغ جریمه است. تبصره - دارندگان خودروهای اسقاطی با مدل پایینتر از 52 (شمسی، نه میلادی!) از شرط اول، دارندگان

شاهکار ادبی غضنفر
در شبی که خورشید تابناک در وسط آسمان می درخشید پیرمردی جوان تنها همراه با خانواده اش در سکوت گوشخراش خیابان قدم زنان ایستاده بود

رستوران و مشاور
جانی ساعت ۲ از محل کارش بیرون آمد و چون نیم ساعت وقت داشت تا به محل کار دوستش برود، تصمیم گرفت ناهار ارزان قیمتی بخورد و راهی شرکت شود . چند رستوران گرانقیمت را رد کرد تا به رستورانی رسید که روی در آن نوشته شده بود : " ناهار همراه نوشیدنی فقط یک دلار! " جانی معطل نکرد،

روباه و زاغ ابادانی


چرا سوال بیهوده ؟!2
داریم لوازم میزاریم توی ماشین که بریم مسافرت. همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم به مامانم میگم قوری کجاست ؟ میگه میخوای چای بخوری ؟! پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش

چرا سوال بیهوده ؟!
یارو عکسمو دیده میگه:اااا دماغ خودته این؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دماغ اجدادمه که بینی به بینی، نسل به نسل منتقل شده الان رسیده به من!!! با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی میفروشه؛ نوبت ما که میشه طرف میگه:شمام عسل میخواین!؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دوتا زنبوریم اومدیم

جواب احمق چیست؟ و پاسخ چرچیل!
یه روز چرچیل داشته از یه کوچه باریکی که فقط امکان عبور یه نفر رو داشته رد میشده، از روبرو یکی از رقبای سیاسی زخم خورده اش می رسه... بعد ازاینکه کمی تو چشم هم نگاه می کنن... رقیبه می گه: من هیچ وقت خودم رو کج نمی کنم تا یه آدم احمق از کنار من عبور کنه... چرچیل در حالیکه خودش روکج می

بیمار روانی
به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟ روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند. من

پنج آدمخوار
پنج آدمخوار در یک شرکت استخدام شدند. هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس شرکت گفت: “شما همه جزو تیم ما هستید. شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و میتوانید به غذاخوری شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتید بخورید. بنابراین فکر کارکنان دیگر را از سر خود بیرون کنید”. آدمخوارها قول دادند که با کارکنان

بورانی پشگل شتر - عبید زاکانی
مردی پیش معبری رفت و گفت : در خواب دیدم از پشگل شتر ، بورانی میسازم ، تعبیرش چیست ؟ معبر گفت : 2 دینار بده تا تعبیرش بگویم . گفت : اگر 2 دینار داشتم ، خودم بادمجان می خریدم و بورانی می ساختم ، که مجبور نشوم بورانی از پشگل شتر بسازم .

بدون شرح (2)
اسامی حیرت انگیز از مجله همشهری جوان، در شماره 191

باری با کلمات
کاریکلماتور ۱ـ باد خیال ، حواسم را ربود. ۲ـ بعضی از آدمها قبل از اتمام تاریخ مصرفشان فاسد میشوند. ۳ـ من سیگار را آتش میزنم و سیگار هم به تلافی سلامتی ام را. ۴ـ خشکسالی به ابرها قرص ضد بارداری هدیه داد. ۵ـ نبض کیف پولم در آخر ماه تندتر میزند. ۶ـ

طنز عبید زاکانی
رساله دلگشا ادعای چهارم مهدی خلیفه در شکار لشکر جدا ماند. شب به خانه عربی بیابانی رسید. غذایی که در خانه موجود بود و کوزه‌ای شراب پیش آورد. چون کاسه‌ای بخوردند، مهدی گفت: من یکی از خواص مهدی‌ام، کاسه دوم بخوردند، گفت: یکی از امرای مهدی‌ام. کاسه سیم بخوردند، گفت: من

آیا میدانید دیب چیه؟
یارو زبونش می‌گرفته ، می‌ره داروخونه می‌گه: آقا دیب داری؟ کارمند داروخونه می‌گه: دیب دیگه چیه؟ یارو جواب می‌ده: دیب دیگه - این ورش دیب داره ، اون ورش دیب داره. کارمنده می‌گه: والا ما تا حالا دیب نشنیدیم - چی هست این دیب ؟! یارو می‌گه: بابا دیب ، دیب طرف می‌بینه نمی‌فهمه ، می‌ره

شماره داخلی
مردی به استخدام یک شرکت بزرگ چندملیتی درآمد. در اولین روز کار خود، با آبدارخانه تماس گرفت و فریاد زد : «یک فنجان قهوه برای من بیاورید.» صدایی از آن طرف پاسخ داد : «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با کی داری حرف می زنی؟» کارمند تازه وارد گفت: «نه» صدای آن طرف

مـــوضــوع انـشــاء : خارجی ها! ...
پدرم همیشه می‌گوید "این خارجی‌ها که الکی خارجی نشده‌اند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان داده‌اند" البته من هم می‌خواهم درسم رابخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم.. ایران با خارج خیلی فرغ دارد. خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج می‌دانم. تازه

خسیس
زندگى پس از مرگ رئیس: شما به زندگى پس از مرگ اعتقاد دارید؟ کارمند: بله! رئیس: خوب است. چون وقتى صبح امروز براى شرکت در مراسم تشییع جنازه پدربزرگتان اداره را ترک کردید، او به اینجا آمد و گفت که مى خواهد شما را

زنان چرا!!!
عزیزم! بهت نیاز دارم علت اینکه مردان به زنان نیاز دارند این است که نمی دانند بدون یک زن چطور می شود زندگی کرد. و علت اینکه زنان به مردان نیاز دارند، این است که از جابجاکردن اشیاء سنگینی مثل یخچال و مبل و کمد خوششان نمی آید. گرایش فلسفی فقط یک مرد وقتی زنی بداخلاق داشته باشد می

ادّعای خدایی
شخصی دعوی خدایی می کرد. او را پیش خلیفه بردند. او را گفت: «پارسال این جا یکی دعوی پیغمبری می کرد، او را بکشتند» گفت: « نیک کردند، که من او را نفرستادم.»

اگر کریستفر کلمبوس زن داشت...
اگر کریستوفر کلمبوس ازدواج کرده بود٬ ممکن بود هیچگاه قاره امریکا را کشف نکند٬چون بجای برنامه ریزی و تمرکز در مورد یک چنین سفر ماجراجویانه ای٬ باید وقتش را به جواب دادن به همسرش٬ در مورد سوالات زیر می گذراند: - کجا داری میری؟ - با کی داری می ری؟ - واسه چی می ری؟

شکر چرا میکنی ؟ - عبید زاکانی
قزوینی خر گم کرده بود ، گرد شهر می گشت و شکر می گفت . گفتند : شکر چرا می کنی ؟ گفت : برای اینکه بر خر ننشسته بودم وگرنه من هم امروز ، چهارم روز بود که گم شده بودم .

سنگ صبور!!!!!!!!
وقتی خوشحالی میری در یخچالو وا میکنی! وقتی ناراحتی میری در یخچالو وا میکنی! وقتی کسلی میری در یخچالو وا میکنی! داری با تلفن حرف میزنی میری در یخچالو وا میکنی! … وقتی نمیدونی چته! میری در یخچال و وا میکنی! و… آخه موجود اینقدر سنگ صبور !!؟ اینقدر محترم؟ اینقدر با حوصله ؟

فراری!!


بدون شرح


ماجرای آقای گاو !
ماجرای آقای گاو ! در یک مدرسه راهنمایی دخترانه در منطقه محروم شهر خدمت میکردم وچند سالی بود که مدیر مدرسه شده بودم. قرار بود زنگ تفریح اول، پنج دقیقه دیگر نواخته شود و دانش آموزان به حیاط مدرسه بروند. هنوز دفتر مدرسه خلوت بود و هیاهوی دانش آموزان در حیاط و گفت وگوی همکاران در دفتر

تصمیم قاطع مدیریتی
روزی مدیر یکی از شرکت های بزرگ در حالیکه به سمت دفتر کارش می رفت چشمش به جوانی افتاد که در راهرو ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میکرد. جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت می‌کنی؟» جوان با تعجب جواب داد: «ماهی 2000 دلار.» مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از کیف پول

نحوه پذیرش در بیمارستان روانی
نحوه پذیرش در بیمارستان روانی هنگام بازدید از یک بیمارستان روانی، از روانپزشک پرسیدم: شما چطور میفهمید که یک بیمار روانی به بستری شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟ روانپزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب میکنیم و یک قاشق چایخوری، یک فنجان و یک سطل جلوی بیمار میگذاریم و از او

سوتی های خود را به ما بسپارید !
توکل به هر چی که خدا بخواد !(توکل به خدا) - شناسنامت رو بیار تمدید اعتبار بزن ! - بابام داره میره کربلا - واجب یا عمره !!؟!! - ۳ تا قند آوردم ، ۲تا برای تو ۲تا برای خودم ! - هر اونس طلا ۱۲۱۰ اونسه ! - رفتیم فرودگاه سوار قطار شدیم رفتیم مشهد ! - کنترل نامحدود ! (کنترل نا

استنتاج ریاضی زندگی !
OFFICE ARITHMETIC حسابرسی اداری Smart boss + smart employee = profit رییس باهوش + کارمند باهوش = سود Smart boss + dumb employee = production رییس باهوش + کارمند خنگ = تولید Dumb boss + smart employee = promotion رییس خنگ + کارمند باهوش = ترفیع Dumb boss +

نقش زن در پیشرفت همسر
میگویند زنها در موفقیت و پیشرفت شوهرانشان نقش بسزایی دارند. ساعد مراغه ای از نخست وزیران دوران پهلوی نقل کرده بود: زمانی که نایب کنسول شدم با خوشحالی پیش زنم آمدم و این خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم ... اما وی با بی اعتنایی تمام سری جنباند و گفت «خاک بر سرت کنند؛

واقعیت های پنهان در مورد آقایون
چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟ به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند چرا مردها همیشه خوشحال هستند؟ چون آدم های بی خیال فقط می خندند چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟ زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها



املاک A4A: طراحی سئو