کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
 


کیانا وحدتی
یک اتفاق بود روزی که آمدی و رهگذرانه درگاه را از غربت رهاندی روزی که آمدی و پنجره را در...

جزئیات بیشتر...




Captain Phillips کاپیتان فیلیپس
پل گرینگرس , 2113, تام هنکس کاترین کینر مکس مارتینی , آمریکا,...

جزئیات بیشتر...



طنز

بداهه سرایی ملک الشعرای بهار
پدر محمد تقی بهار نیز مانند خود او لقب ملک الشعرایی داشته است. وقتی بهار جوان بعد از مرگ پدر مطرح شد و مدعی عنوان ملک الشعرایی، برخی در قوت طبع شعر او تردید کردند و او را به امتحانی بسیار دشوار مکلف نمودند. امتحان از این قرار بود که بهار می‌بایست در مجلسی حضور پیدا کند و با

تعزیت خویشاوندان - عبید زاکانی
درویشی یه در خانه ای رسید ، پاره نانی بخواست ، دخترکی در خانه بود ، گفت : نیست . گفت : پاره ای نمک . گفت : نیست . گفت : کوزه ای آب . گفت : نیست . گفت مادرت کجاست ؟ گفت :به تعزیت خویشاوندان رفته است . گفت : چنین که من حال خانه شما می بینم ، 10 خویشاوند می باید که به تعزیت شما آیند .

کل کل شعری سیمین بهبهانی و ابراهیم صهبا
این مناظره شعری با شعر ” آزار ” سیمین بهبهانی شروع می شود : و با جوابیه رند تبریزی پایان می گیرد . یا رب مرا یاری بده ، تا سخت آزارش کنم هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم از بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشین صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم در پیش چشمش

داستان ایرانی ها در بهشت و جهنم
میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه؟ ما یک عده ایرونی توی بهشت داریم که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! بجای پابرهنه راه رفتن کفش نایک و آدیداس درخواست میکنن. هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن

عدالت ملانصرالدین
سه پسر‌بچه با ۱٠ گردو به پیش ملانصرالدین می‌روند و از او می‌خواهند آنها را بینشان تقسیم کند. ملا می‌پرسد: "با معیار عدالت آسمانی می‌خواهید بینتان تقسیم کنم یا معیار عدالت زمینی؟" بچه‌ها با خود می‌گویند لابد عدالت آسمانی بهتر است. لذا از ملا می‌خواهند با عدالت آسمانی تقسیم کند. ملا ۸ گردو به

ادبیات پشت کامیونی!
به مادرت رحم کن کوچولو! یه بار پریدی موتوری دوبار پریدی موتوری آخر میفتی موتوری! دست بزن ولی خیانت مکن داداش مرگ من یواش! از عشق تو لیلی......رفتم زیر تریلی اگه داری این نوشته رو میبینی فاصلت خیلی کمه زیادش کن! بوق نزن تندتر از این نمیره! دریای غم اردک ندارد! ای کاش

بدون شرح !


شنیدم در زمان خسرو پرویز....
شنیدم در زمان خسرو پرویز گرفتند آدمی را توی تبریز به جرم نقض قانون اساسی و بعض گفتمان های سیاسی ولی آن مرد دور اندیش، از پیش قراری را نهاده با زن خویش که از زندان اگر آمد زمانی به نام من پیامی یا نشانی اگر خودکار آبی بود متنش بدان باشد

ویژگی همگانی
هوارد هایگمن جامعه شناس می گوید: خانم ها دوست دارند از اتاق کناری داد بزنند و بپرسند، "این چیست؟" و انتظار دارند که همسرشان برخیزد و به آن اتاق برود تا متوجه شود خانم چه می پرسد. البته بسیار کم پیش می آید که انتظارشان برآورده نشود!!!

پیغام گیر تلفن شعرا
پیغام گیر فردوسی: نمیباشم امروز اندر سرای که رسم ادب را بیارم بجای به پیغامت ای دوست گویم جواب چو فردا بر آید بلند آفتاب پیغام گیر سعدی: از آوای دل انگیز تو مستم نباشم خانه و شرمنده هستم به پیغام تو خواهم گفت پاسخ فلک گر فرصتی دادی به دستم

سؤال و جواب های خنده دار
چرا در اینترنت به جای یک دبلیو سه تا می گذارند ؟ چو ن کار از محکم کار یعیب نمی کنه ! اگر اسکلت از بالای دیوار بپرد پایین چه میشود ؟ هیچ وقت این کار را نمیکند چون جیگر ندارد چرا مار نمی تواند به به مسافرت برود؟ چون دست ندارد که برای خداحافظی تکان دهد برای قطع جریان برق چه

نقش زن در پیشرفت همسر
میگویند زنها در موفقیت و پیشرفت شوهرانشان نقش بسزایی دارند. ساعد مراغه ای از نخست وزیران دوران پهلوی نقل کرده بود: زمانی که نایب کنسول شدم با خوشحالی پیش زنم آمدم و این خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم ... اما وی با بی اعتنایی تمام سری جنباند و گفت «خاک بر سرت کنند؛

طنز عبید زاکانی
رساله دلگشا ادعای چهارم مهدی خلیفه در شکار لشکر جدا ماند. شب به خانه عربی بیابانی رسید. غذایی که در خانه موجود بود و کوزه‌ای شراب پیش آورد. چون کاسه‌ای بخوردند، مهدی گفت: من یکی از خواص مهدی‌ام، کاسه دوم بخوردند، گفت: یکی از امرای مهدی‌ام. کاسه سیم بخوردند، گفت: من

بزبز قندی
ایا میدانستید بزبز قندی اولین بزدیابتی تاریخ است

یه طنز تلخ... همیشه چیز بدتر از آن چیزی که اتفاق افتاده نیز می تواند رخ دهد!
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند:.... پدر عزیزم با اندوه و

چرخ روزگار
چرخ روزگار را ببین سوسک از موش می ترسه موش از گربه گربه از سگ سگ از مرد مرد از زن زن از سوسک .

فواید ازدواج برای آقایان
قبل از ازدواج: خوابیدن تا لنگ ظهر بعد از ازدواج: بیدار شدن زودتر از خورشید نتیجه اخلاقى: سحر خیز شدن ************ قبل از ازدواج: رفتن به سفر بى اجازه بعد از ازدواج: رفتن به حیاط با اجازه نتیجه اخلاقى: با ادب شدن ************ قبل از ازدواج: خوردن

خسیس
زندگى پس از مرگ رئیس: شما به زندگى پس از مرگ اعتقاد دارید؟ کارمند: بله! رئیس: خوب است. چون وقتى صبح امروز براى شرکت در مراسم تشییع جنازه پدربزرگتان اداره را ترک کردید، او به اینجا آمد و گفت که مى خواهد شما را

هیزم شکن و فرشته
هیزمشکن و فرشته روزی، وقتی هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بود، تبرش افتاد تو رودخونه... در حال گریه کردن بود که یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟ هیزم شکن گفت که تبرم تو رودخونه افتاده ؛ فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید :

چرا سوال بیهوده ؟!2
داریم لوازم میزاریم توی ماشین که بریم مسافرت. همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم به مامانم میگم قوری کجاست ؟ میگه میخوای چای بخوری ؟! پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش

معتاد
از یه معتاد می پرسند چه جوری معتاد شدی ؟میگه قرار بود فقط روزهای تعطیل بکشم از بد شانسی خوردیم به تعطیلات نوروزی

دوچرخه
کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟ بابی گفت، آره. مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه

عجیب ترین رسم‌های ازدواج در دنیا
سیاه کردن عروس در اسکاتلند در اسکاتلند یکی از رسم‌های قبل از مراسم اصلی ازدواج آن است که باید عروس را سیاه کرد. طبق این رسم؛ اطرافیان باید عروس را غافلگیر کرده و بدون این‌که خبر داشته باشد، روی سرش مواد کثیف‌کننده‌ای همچون آب کثیف، تخم‌مرغ، سس‌های مختلف، پر و موادی از این قبیل بریزند. سپس عروس

دلیل قانع کننده
مر د میانسال وارد فروشگاه اتومبیل شد. ب‌ام‌و آخرین مدلی را دیده و پسندیده بود. وجه را پرداخت و سوار بر اتومبیل تندروی خود شد و از فروشگاه بیرون آمد. قدری راند و از شتاب اتومبیل لذّت برد. وارد بزرگراه شد و قدری بر سرعت اتومبیل افزود. کروکی اتومبیل را پایین داد تا باد به صورتش بخورد و لذّت بیشتری

قوانین حرفه ای رانندگی
ماده 1- قوانین راهنمایی و رانندگی برابر است باهیچ.. مگر آنکه ؛ الف- پلیس رؤیت شود. ب- تصادف شود. ماده 2- هدف از رانندگی حرفه ای، سریع به مقصد رسیدن با دو شرط عدم تصادف و حداقل مبلغ جریمه است. تبصره - دارندگان خودروهای اسقاطی با مدل پایینتر از 52 (شمسی، نه میلادی!) از شرط اول، دارندگان

سوالات کنکور متاهلین
شما بعنوان مرد خانواده ، چقدر عیالتان را دوست دارید ؟! الف) به اندازه تعداد سکه های مهریه اش ب) به اندازه تعداد قطعات جهیزیه اش ! ج) به اندازه تعداد صفر های جلوی مبلغ موجودی حساب بانکی اش ! د) به اندازه تمام ستاره های آسمان در روز ! ? -

ماجرای شراکت
در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند. بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می کردند و به راحتی می شد فکرشان را از نگاهشان خواند: نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند

یک زن شیخ را رسوا نمود
شیخ عبد السّلام ( که در حکایت قبلی در مورد وی توضیح داده شد ) روزی در بین نماز جماعت گفت : « چخ ، چخ » پس از نماز از وی پرسیدند چرا؛ چخ چخ کردی ؟ گفت : (( هم اکنون که در بصره هستم مکه را مشاهده نموده و دیدم که سگی می خواست وارد

پارازیت
پارازیت ۱ـ با مرگ مغزی ، افکارش یتیم شد ۲ـ در مواقع تنهایی ، بهترین همراه ، تلفن همراهم است ۳ـ گورستان ، سالن غذاخوری حیوانات موذی است ۴ـ همیشه خودکارم به احترام کاغذ سفید ،کلاه را از سر بر میدارد ۵ـ از ترس سانسور خیلی از نوشته هایم مفقودالاثر

بدون شرح (3)
اسامی حیرت انگیز از مجله همشهری جوان، در شماره 191

خدا خر را آفرید
خدا خر را آفرید و به او گفت: تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد.و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود.و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد و تو یک خر خواهی بود. خر

نسل سوخته2
دوستِ من ـ حسن حاکمی از برخی شهرها بازدید می کرد و هنگام دیدار از محله ما فرمود: شکایت‌هاتان را صادقانه و آشکارا بازگویید و از هیچ کس نترسید، که زمانه هراس گذشته است! دوست من ـ حسن ـ گفت: عالی جناب! گندم و شیر چه شد؟ تامین مسکن چه شد؟ شغل فراوان چه شد؟ و چه شد آن که

عبید زاکانی
(( کلاه و کچل )) کچلی از حمّام بیرون آمد و دید که کلاهش را دزدیده‌اند. داد و فریادی راه انداخت و کلاهش را از حمّامی خواست. حمّامی گفت: « من کلاه تو را ندیده‌ام و تو چنین چیزی به من نسپرده‌ای . شاید اصلاً کلاهی بر سر نداشته‌ای » کچل گفت: « انصاف بده ‌ای مسلمان! آخر این سر من

ایرانیها در آن دنیا
میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه آخه؟ ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون بنز و ب ام و جایی نمیرن! اون بوق و کرنای

زوج خوشبخت
روزی یک زوج،بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند. آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اینکه در طول 25 سال حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتند. تو این مراسم سردبیرهای روزنامه های محلی هم جمع شده بودند تا علت مشهور بودنشون (راز خوشبختیشونو) بفهمند سردبیر میگه: آقا واقعا باور کردنی نیست؟ یه

قلم قاضی
قلمی از قلمدان قاضی افتاد. شخصی که آنجا حضور داشت گفت: جناب قاضی کلنگ خود را بردارید. قاضی خشمگین پاسخ داد: مردک این قلم است نه کلنگ تو هنوز کلنگ و قلم را از هم باز نشناسی؟ مرد گفت: هر چه هست باشد، تو خانه مرا با آن ویران کردی "عبید زاکانی" Mehdi

گزیده طنز عبید زاکانی
«بله» نگو یکی از بزرگان فرزند خود را فرموده باشد که ای پسر، زبان از لفظ «نعم» حفظ کن و پیوسته لفظ «لا» بر زبان ران و یقین بدان که تا کار نفر با «لا» باشد کار تو بالا باشد و تا لفظ تو «نعم» باشد‌، دل تو به غم باشد. نهایت خساست بزرگی که در ثروت، قارون زمان خود بود، اجل فرا

عمران صلاحی(دهم اسفند ۱۳۲۵ - ۱۱ مهر ماه ۱۳۸۵) شاعر، نویسنده، مترجم و طنزپرداز ایرانی. چند
خودم هستم یک روز دو خانم زیبا در خیابان نادری قدم می زدند. نصرت رحمانی که پشت سرشان بود، داد زد: آقای نصرت رحمانی! خانم ها برگشتند و او را نگاه کردند. نصرت گفت: خودم هستم! معین یک روز جلو دانشگاه، دکتر رضا براهنی را دیدم. گفت: یک نفر آمد زیر گوشم گفت: معین ششصد

رستوران و مشاور
جانی ساعت ۲ از محل کارش بیرون آمد و چون نیم ساعت وقت داشت تا به محل کار دوستش برود، تصمیم گرفت ناهار ارزان قیمتی بخورد و راهی شرکت شود . چند رستوران گرانقیمت را رد کرد تا به رستورانی رسید که روی در آن نوشته شده بود : " ناهار همراه نوشیدنی فقط یک دلار! " جانی معطل نکرد،

تحقیق درباره میزان ترس زنان و مردان از سوسک
محققان انگلیسی اعلام کردند مردان بیش از زنان از سوسک ‌ها می‌ترسند اما به دلیل بروز ندادن این ترس دچار نوسان شدید ضربان قلب می‌شوند و احتمال سکته‌شان افزایش می‌یابد… به گزارش مهر، به نقل از کی‌اس‌ال نیوز، زنان پس از دیدن سوسک‌ بلافاصله با زدن جیغ ترس ناشی از دیدن این حیوان موزی را

چرا سوال بیهوده ؟!3
رفتم مغازه میگم آقا مرگ موش میخوام، میگه برای موش های خونتون میخواین؟ پـَـَـ نــه پـَـَـــ میخوایم بریزیم تو خورشتمون خوش رنگ شه ! سوار تاکسی شدم. یارو صدای ضبطشو تا ته زیاد کرده بود. میگم میشه صدای ضبطتونو کم کنید؟ میگه اذییتتون میکنه! پـَـَـ نــه پـَـَـــ گفتم کم کنی این یه

ماجرای آقای گاو !
ماجرای آقای گاو ! در یک مدرسه راهنمایی دخترانه در منطقه محروم شهر خدمت میکردم وچند سالی بود که مدیر مدرسه شده بودم. قرار بود زنگ تفریح اول، پنج دقیقه دیگر نواخته شود و دانش آموزان به حیاط مدرسه بروند. هنوز دفتر مدرسه خلوت بود و هیاهوی دانش آموزان در حیاط و گفت وگوی همکاران در دفتر

مکالمه با خدا!


شکایت های عجیب
کشورها بنا بر قوانین ومقررات شاهد شکایات بسیار جالب و عجیب و غریبی هستند ، این هم برخی از عجیب ترین شکایات مطرح شده ... یک سارق زندانی نیز علیه مسئولان زندان شکایت کرد. چرا که مسئولان زندان به او دئودورانت رایگان نمی دادند! یک بیمار سرطانی نیز به دلیل آنکه در مدت زمانی

گزیده طنز عبید زاکانی
در نوشته‌های شوخ‌طبعانه عبید، خواننده با معجونی از طنز و هزل و هجو و فکاهه روبه‌رو است. عبید زاکانی در سروده‌ها و نوشته‌های طنزآمیز خود کوشیده است با برشمردن واقعیت‌های تلخ روزگار خود به زبانی شیرین، آیینه‌ای شفاف در برابر فساد اخلاقی، حماقت‌ها، بی‌تدبیری‌ها و مظالم رجال و مردم عصر خود که دوره

سیر تاریخی مهریه و نتایج آن
عصر شکار: 20 کیلو گوشت دایناسور، 40 کیلو گوشت اژدها. نتیجه: دایناسورها منقرض شدند عصر کشاورزی: 24 دست تبر سنگی، 24 دست تیغه و داس جنگی. نتیجه: افزایش قتل به دلیل دم دست بودن داس برای خانوم ها عصر فلز: 70 ورقه مسی، 50 تا خنجر مفرغی و سرگرز آهنی. نتیجه: افزایش شکستگی سر

درس خواندن پسرها و دخترها
دخترها: بعضی از اونا واقعاً می خونند وقتی میرن سر کتاب تا یکی دو ساعت دیگه کلشونو از کتاب بر نمی دارند . عادت دارند زیر مطالب کتاب خط بکشند که بعدا بخونند بعضی هاشون هم که مثلا درس می خونند کتاب جلوشونه چشمشون هم روی کتابه ولی حواسشون یه جای دیگست ... یه عده ای هم هستند که به بهونه

فرق نیمرو درست کردن آقایان و خانم ها !
خانمها چطور نیمرو درست میکنن؟ ۱-ماهیتابه را میزارن رو گاز ۲- توی ماهیتابه روغن میریزن ۳- اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میکنن ۴- تخم مرغها رو میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه میریزن ۵- چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میکنن آقایون چطور نیمرو درست میکنن؟

فرق دیوانه با احمق
خودروی مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حیاط یک تیمارستان پنچر شد و ناچار شد همانجا به تعویض لاستیک بپردازد . هنگامی که سرگرم این کار بود، ماشین دیگری به سرعت از روی مهره های چرخ که در کنار ماشین بودند گذشت و آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد . مرد سرگردان مانده بود که چه کار

ماجرای جالب و خنده دار مرد و گربه اش
یه خانومی گربه ای داشت که هووی شوهرش شده بود. آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه، یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و 4 تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه. وقتی خونه میرسه میبینه گربه هه از اون زودتر اومده خونه. این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه، اما نتیجه ای نمیگیره..... یک روز گربه



املاک A4A: طراحی سئو