کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
 


کیانا وحدتی
ایمان بیاوریم به زندگی مرا به ترنم قطره های باران قسم داده اند که لحظه های عمرم را با خیال سرد...

جزئیات بیشتر...




خانه متحرک
این خانه ی متحرک بر روی ریلهایی که میتواند به عقب و جلو برود سوار شده...

جزئیات بیشتر...



طنز

بداهه سرایی ملک الشعرای بهار
پدر محمد تقی بهار نیز مانند خود او لقب ملک الشعرایی داشته است. وقتی بهار جوان بعد از مرگ پدر مطرح شد و مدعی عنوان ملک الشعرایی، برخی در قوت طبع شعر او تردید کردند و او را به امتحانی بسیار دشوار مکلف نمودند. امتحان از این قرار بود که بهار می‌بایست در مجلسی حضور پیدا کند و با

کل کل شعری سیمین بهبهانی و ابراهیم صهبا
این مناظره شعری با شعر ” آزار ” سیمین بهبهانی شروع می شود : و با جوابیه رند تبریزی پایان می گیرد . یا رب مرا یاری بده ، تا سخت آزارش کنم هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم از بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشین صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم در پیش چشمش

عدالت ملانصرالدین
سه پسر‌بچه با ۱٠ گردو به پیش ملانصرالدین می‌روند و از او می‌خواهند آنها را بینشان تقسیم کند. ملا می‌پرسد: "با معیار عدالت آسمانی می‌خواهید بینتان تقسیم کنم یا معیار عدالت زمینی؟" بچه‌ها با خود می‌گویند لابد عدالت آسمانی بهتر است. لذا از ملا می‌خواهند با عدالت آسمانی تقسیم کند. ملا ۸ گردو به

سؤال و جواب های خنده دار
چرا در اینترنت به جای یک دبلیو سه تا می گذارند ؟ چو ن کار از محکم کار یعیب نمی کنه ! اگر اسکلت از بالای دیوار بپرد پایین چه میشود ؟ هیچ وقت این کار را نمیکند چون جیگر ندارد چرا مار نمی تواند به به مسافرت برود؟ چون دست ندارد که برای خداحافظی تکان دهد برای قطع جریان برق چه

داستان ایرانی ها در بهشت و جهنم
میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه؟ ما یک عده ایرونی توی بهشت داریم که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! بجای پابرهنه راه رفتن کفش نایک و آدیداس درخواست میکنن. هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن

آیا میدانید دیب چیه؟
یارو زبونش می‌گرفته ، می‌ره داروخونه می‌گه: آقا دیب داری؟ کارمند داروخونه می‌گه: دیب دیگه چیه؟ یارو جواب می‌ده: دیب دیگه - این ورش دیب داره ، اون ورش دیب داره. کارمنده می‌گه: والا ما تا حالا دیب نشنیدیم - چی هست این دیب ؟! یارو می‌گه: بابا دیب ، دیب طرف می‌بینه نمی‌فهمه ، می‌ره

ماهیگیری عیسی و موسی!


ملانصرالدین و دیگ همسایه
روزی ملا به در خانه ی همسایه رفت و از او درخواست یک دیگ را نمود. همسایه ظرف را داد... . بعد از چند روز بعد ملا دیگ را به همراه یک دیگچه آورد. . همسایه با تعجب پرسید که دیگچه دیگر چیست؟ ملا پاسخ داد که دیگ یک دیگچه زایید و همسایه با خوشحالی پذیرفت. چند روز بعد

شنیدم در زمان خسرو پرویز....
شنیدم در زمان خسرو پرویز گرفتند آدمی را توی تبریز به جرم نقض قانون اساسی و بعض گفتمان های سیاسی ولی آن مرد دور اندیش، از پیش قراری را نهاده با زن خویش که از زندان اگر آمد زمانی به نام من پیامی یا نشانی اگر خودکار آبی بود متنش بدان باشد

خدا خر را آفرید
خدا خر را آفرید و به او گفت: تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد.و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود.و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد و تو یک خر خواهی بود. خر

باز از عبید
گربه تبردزد مردی تبری داشت و هر شب در مخزن می‌نهاد و در را محکم می‌بست. زنش پرسید چرا تبر در مخزن می‌نهی؟ گفت: تا گربه نبرد. گفت: گربه تبر چه می‌کند؟ گفت: ابله زنی بوده ای! تکه‌ای گوشت که به یک جو نمی‌ارزد می‌برد، تبری که به ده دینار خریده‌ام، رها خواهد کرد؟ در فکر بودم

پدر زن بهتره یا مادر زن؟
زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند. یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه ای که دامادهایش به او دارند را ارزیابی کند. یکی از دامادها را به خانه اش دعوت کرد ودر حالی که در کنار استخر قدم میزدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود رادرون استخر انداخت. دامادش فوراً شیرجه رفت توی آب و او

طنز عبید زاکانی
رساله دلگشا ادعای چهارم مهدی خلیفه در شکار لشکر جدا ماند. شب به خانه عربی بیابانی رسید. غذایی که در خانه موجود بود و کوزه‌ای شراب پیش آورد. چون کاسه‌ای بخوردند، مهدی گفت: من یکی از خواص مهدی‌ام، کاسه دوم بخوردند، گفت: یکی از امرای مهدی‌ام. کاسه سیم بخوردند، گفت: من

مقدمه جدید گلستان سعدی
منت خدای را عزوجل که لذت زن را قندو عسل قرار داد. همو که ازدواجش موجب محنت است و به طلاق اندرش مزید رحمت. هر لنگه کفشی که بر سر ما می خورد مضر حیات است و چون مکرر فرود آید موجب ممات. پس در هر لنگه کفش دو ضربت موجود و بر هر ضربت آخی واجب. مرد همان به که به وقت نزاع عذر به درگاه نساء آورد

راز آفرینش
خدا خر را آفرید و به او گفت: تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد. خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما

ادبیات پشت کامیونی!
به مادرت رحم کن کوچولو! یه بار پریدی موتوری دوبار پریدی موتوری آخر میفتی موتوری! دست بزن ولی خیانت مکن داداش مرگ من یواش! از عشق تو لیلی......رفتم زیر تریلی اگه داری این نوشته رو میبینی فاصلت خیلی کمه زیادش کن! بوق نزن تندتر از این نمیره! دریای غم اردک ندارد! ای کاش

تاثیر وعظ
آقای کشیش در کلیسا به محل وعظ و خطابه رفته و به حاضرین می گوید : - بحث امروز ما دربارۀ دروغ است . هفتۀ گذشته من ازشما تقاضا کرده بودم که در منزل فصل هفدهم انجیل که دربارۀ دروغ نوشته شده است را بخوانید . حال اگر درمیان شما کسی هست که آن را نخوانده باشد دست خود را بلند کند. ولی هیچ

بزبز قندی
ایا میدانستید بزبز قندی اولین بزدیابتی تاریخ است

مکالمه با خدا!


جملات بامزه ی فامیل دور:
- یه وقتایی حسش نیست غصه بخوری،غصه رسما تورو می‌خوره! - بیشترین شکست هایی که تو زندگیم خوردم بخاطر دروغهایی بود که باید میگفتم و نگفتم! - شانس یکبار در خونه آدم رو میزنه،بدشانسی دستش رو از رو زنگ بر نمیداره،بدبختی هم که کلا کلید داره ! - وقتی توی یک

نامه ی دختر ایرانی به جومونگ
سلام آقای جومونگ .امیدوارم حالتان خوب باشد و ملالی در وجود شریف نباشد. اگر از احوال اینجانب و سایر هموطنان بپرسید بنده که مخلص جناب عالی و تمام اعضای گروه دامون هستم . هموطنان هم همگی دوست دار جناب عالی هستند و هر جمعه و سه شنبه مشتاقانه پای تلویزیون می نشینند تا جمال مبارک جنابعالی ویاران را

رزم ویروس و رستم
کنون رزم virus و رستم شنو/ دگر ها شنیدستی این هم شنو/ که اسفندیارش یکی disk داد/ بگفتا به رستم که ای نیک زاد/ در این disk باشد یکی فایل ناب/ که بگرفتم از سایت افراسیاب/ برو سیر میکن بدین دیسک هان/ که هم نون هم آب باشد در آن/ تهمتن روان شد سوی خانه اش/ شتابان

نحوه پذیرش در بیمارستان روانی
نحوه پذیرش در بیمارستان روانی هنگام بازدید از یک بیمارستان روانی، از روانپزشک پرسیدم: شما چطور میفهمید که یک بیمار روانی به بستری شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟ روانپزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب میکنیم و یک قاشق چایخوری، یک فنجان و یک سطل جلوی بیمار میگذاریم و از او

فراری!!


بیمار روانی
به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟ روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند. من

رستوران و مشاور
جانی ساعت ۲ از محل کارش بیرون آمد و چون نیم ساعت وقت داشت تا به محل کار دوستش برود، تصمیم گرفت ناهار ارزان قیمتی بخورد و راهی شرکت شود . چند رستوران گرانقیمت را رد کرد تا به رستورانی رسید که روی در آن نوشته شده بود : " ناهار همراه نوشیدنی فقط یک دلار! " جانی معطل نکرد،

گزیده طنز عبید زاکانی
در نوشته‌های شوخ‌طبعانه عبید، خواننده با معجونی از طنز و هزل و هجو و فکاهه روبه‌رو است. عبید زاکانی در سروده‌ها و نوشته‌های طنزآمیز خود کوشیده است با برشمردن واقعیت‌های تلخ روزگار خود به زبانی شیرین، آیینه‌ای شفاف در برابر فساد اخلاقی، حماقت‌ها، بی‌تدبیری‌ها و مظالم رجال و مردم عصر خود که دوره

تحقیق درباره میزان ترس زنان و مردان از سوسک
محققان انگلیسی اعلام کردند مردان بیش از زنان از سوسک ‌ها می‌ترسند اما به دلیل بروز ندادن این ترس دچار نوسان شدید ضربان قلب می‌شوند و احتمال سکته‌شان افزایش می‌یابد… به گزارش مهر، به نقل از کی‌اس‌ال نیوز، زنان پس از دیدن سوسک‌ بلافاصله با زدن جیغ ترس ناشی از دیدن این حیوان موزی را

هرگز زود قضاوت نکن !!! ...
یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نامه‌ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا ! با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند...در نامه این طور نوشته شده بود : خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی‌ام با

تفاوت مدیریت در ایران و اروپا
اروپا: موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش سنجیده میشود ایران: موفقیت مدیر سنجیده نمیشود، خود مدیر بودن نشانه موفقیت است اروپا: مدیران بعضی وقتها استعفا میدهند ایران: عشق به خدمت مانع از استعفا میشود اروپا: افراد از مشاغل پایین شروع میکنند و به تدریج ممکن است

بازگشت اولین فضانورد هندی از فضا
بازگشت اولین فضانورد هندی از فضا

ماجرای زن گرفتن کره خر
کـــره ای گــفــت بـــه بابای خرش// پــــدر از هـــمـــه جــا بـی خبرش وقـــت آن اســــت بــــرای پســرت// ایـــــن الاغ نـــــــرّه ی کــــره خــرت مــاده ای خـــوشگـل و زیـبا گیری// تـــو کــه هر روز به صحرا میری وقـــت آن اســت کـه زن دار شـوم// ورنـــه از بـــی

عبید زاکانی
(( کلاه و کچل )) کچلی از حمّام بیرون آمد و دید که کلاهش را دزدیده‌اند. داد و فریادی راه انداخت و کلاهش را از حمّامی خواست. حمّامی گفت: « من کلاه تو را ندیده‌ام و تو چنین چیزی به من نسپرده‌ای . شاید اصلاً کلاهی بر سر نداشته‌ای » کچل گفت: « انصاف بده ‌ای مسلمان! آخر این سر من

فرق دیوانه با احمق
خودروی مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حیاط یک تیمارستان پنچر شد و ناچار شد همانجا به تعویض لاستیک بپردازد . هنگامی که سرگرم این کار بود، ماشین دیگری به سرعت از روی مهره های چرخ که در کنار ماشین بودند گذشت و آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد . مرد سرگردان مانده بود که چه کار

هیزم شکن و فرشته
هیزمشکن و فرشته روزی، وقتی هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بود، تبرش افتاد تو رودخونه... در حال گریه کردن بود که یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟ هیزم شکن گفت که تبرم تو رودخونه افتاده ؛ فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید :

آفرین
صیادی مرغی را هدف قرار دادو تیرش به خطا رفت و مرغ پرواز کرد.شخصی که ناظر جریان بود با صدایی بلند گفت:آفرین آفرین. صیاد عصبانی شد وبه وی گفت:مرا مسخره می کنی؟ گفت:خیر،آفرین من به آن مرغ است که به موقع پرواز کرد و رفت!

زنان همیشه آینده نگرند
پیرمردی در بستر مرگ بود. در لحظات دردناک مرگ، ناگهان بوی عطر شکلات محبوبش از طبقه پایین به مشامش رسید. او تمام قدرت باقیمانده اش را جمع کرد و از جایش بلند شد. همانطور که به دیوار تکیه داده بود آهسته آهسته از اتاقش خارج شد و با هزار مکافات خود را به پایین پله ها رساند و نفس نفس زنان به در

ازدواج
جوانی می خواست زن بگیرد به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختری پیدا کند. پیرزن به جستجو پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد وگفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد. جوان گفت: شنیده ام قد او کوتاه است! پیرزن گفت:اتفاقا این صفت بسیار خوبی است، زیرا لباس های خانم

روشنفکر!!!
روشنفکره داشت اضهار نظر می کرد : این جلال آل احمد که هی ازش تعریف می کنن فقط یک کتاب خوب نوشته اونم بوف کوره! یکی گفت : بوف کور که مال صادق هدایته! گفت: دیگه بدتر، یک کتاب خوب داره اونم صادق هدایت براش نوشته!!!

یک زن شیخ را رسوا نمود
شیخ عبد السّلام ( که در حکایت قبلی در مورد وی توضیح داده شد ) روزی در بین نماز جماعت گفت : « چخ ، چخ » پس از نماز از وی پرسیدند چرا؛ چخ چخ کردی ؟ گفت : (( هم اکنون که در بصره هستم مکه را مشاهده نموده و دیدم که سگی می خواست وارد

هندوانه دزدی
می‌گویند در فصل تابستانی صاحب باغی وارد باغش می‌شود و می‌بیند کسی نشسته و دارد یکی از هندوانه‌های باغ او را می‌خورد. رو به او می‌کند و می‌گوید: "می‌دانی هندوانهٔ دزدی حرام است؟". طرف در حال خوردن هندوانه جواب می‌دهد: "ما برای حلال حرامی‌اش نمی‌خوریم. واسه خنکی‌اش می‌خوریم!"

درد دل نوزاد شش ماهه
-------------------------------------------------------------------------------- فریاد چهارشنبه, ‏1389/11/06 ‏23:15:43 درد دل نوزاد شش ماهه آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی غیر پاستوریزه ، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس

مزایای اینترنت کم سرعت
اولا؛ سرعت زیاد موجب تصادف میشه و اونوقت که در تلفات اینترنتی هم مثل تلفات جاده ای تو دنیا اول بشیم دوما؛ عجله کار شیطونه! حالا چه کاریه که سه سوته سایتها بیان بالا. چیزی که اینجا زیاده،وقته. سه ساعت تو صف بانک وایمیستین؛ از صبح تا ظهر به خاطر یه امضا یه اداره رو زیرو رو میکنین؛ چند ساعت

درمان قرن اتم
ghader یکشنبه, ‏1390/04/12 ‏22:40:34 کار درمان شده در قرن اتم واکسن وقطره وکپسول وسرم با شرف دکتر با ژست ،کَمیک میکند مدح زِ آنتی بیوتیک از زیانش نزند هرگز دم که مبادا شود از سودش کم چون بگیرد زِ دوا پول سانتاژ از چه تجویز

جواب احمق چیست؟ و پاسخ چرچیل!
یه روز چرچیل داشته از یه کوچه باریکی که فقط امکان عبور یه نفر رو داشته رد میشده، از روبرو یکی از رقبای سیاسی زخم خورده اش می رسه... بعد ازاینکه کمی تو چشم هم نگاه می کنن... رقیبه می گه: من هیچ وقت خودم رو کج نمی کنم تا یه آدم احمق از کنار من عبور کنه... چرچیل در حالیکه خودش روکج می

مدیریت در ایران و انگلستان روباه استعمار !!!! ...
مدیریت در ایران و انگلستان !!!! ... (ارسال توسط دوست خوبمون مهدی) اانگلستان: موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش سنجیده می شود ایران: موفقیت مدیر سنجیده نمی شود، خود مدیر بودن نشانه موفقیت است انگلستان: مدیران بعضی وقتها استعفا می دهند. ایران: عشق به خدمت مانع از

رفتن به مدرسه
مادری برای رفتن به مدرسه می خواست پسرش را بیدار کند. مادر: پسرم بلند شو وقت رفتن به مدرسه است. پسر:نه مادر من نمی خوام برم مدرسه! مادر:چه دلیلی داره؟ پسر: دو دلیل،اولاً همه ی بچه ها از من بدشون میاد ثانیاً همه ی معلم ها هم از من بدشون میاد. مادر:آه خدای من این که دلیل نمی شه تو

داستان چهار برادر !
چهاربرادر خانه شان را به قصد تحصیل ترک کردند و آدم های موفقی شدند. چند سال بعد، بعد از میهمانی شامی که با هم داشتند در مورد هدایایی که برای مادر پیرشون که دور از آنها در شهر دیگری زندگی می کرد ، صحبت میکردند. اولی گفت : من خانه بزرگی برای مادرم ساختم. دومی گفت : من یک سالن سینمای یکصد هزار

یک بنده خدا...
یک بنده خدایی، کنار اقیانوس قدم میزد و زیر لب، دعایی را هم زمزمه میکرد. نگاهى به آسمان آبى و دریاى لاجوردی و ساحل طلایى انداخت و گفت : - خدایا ! میشود تنها آرزوى مرا بر آورده کنى ؟ ناگاه، ابرى سیاه، آسمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت و در هیاهوى رعد و برق، صدایى از عرش اعلى بگوش رسید که

پنج آدمخوار
پنج آدمخوار در یک شرکت استخدام شدند. هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس شرکت گفت: “شما همه جزو تیم ما هستید. شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و میتوانید به غذاخوری شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتید بخورید. بنابراین فکر کارکنان دیگر را از سر خود بیرون کنید”. آدمخوارها قول دادند که با کارکنان



املاک A4A: طراحی سئو