کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
 


کیانا وحدتی
هنوز باورم نمی شود که رفته ای هنوز باورم نمی شود تو بوده ای که اینچنین غرور عشق را به...

جزئیات بیشتر...




شگفتی پزشکان از وجود خون سبز در بدن یک بیمار
پایگاه اطلاع رسانی بریتانیا : هنگامی که گروهی از جراحان کانادایی...

جزئیات بیشتر...



طنز

کل کل شعری سیمین بهبهانی و ابراهیم صهبا
این مناظره شعری با شعر ” آزار ” سیمین بهبهانی شروع می شود : و با جوابیه رند تبریزی پایان می گیرد . یا رب مرا یاری بده ، تا سخت آزارش کنم هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم از بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشین صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم در پیش چشمش

بداهه سرایی ملک الشعرای بهار
پدر محمد تقی بهار نیز مانند خود او لقب ملک الشعرایی داشته است. وقتی بهار جوان بعد از مرگ پدر مطرح شد و مدعی عنوان ملک الشعرایی، برخی در قوت طبع شعر او تردید کردند و او را به امتحانی بسیار دشوار مکلف نمودند. امتحان از این قرار بود که بهار می‌بایست در مجلسی حضور پیدا کند و با

عبید زاکانی
(( کلاه و کچل )) کچلی از حمّام بیرون آمد و دید که کلاهش را دزدیده‌اند. داد و فریادی راه انداخت و کلاهش را از حمّامی خواست. حمّامی گفت: « من کلاه تو را ندیده‌ام و تو چنین چیزی به من نسپرده‌ای . شاید اصلاً کلاهی بر سر نداشته‌ای » کچل گفت: « انصاف بده ‌ای مسلمان! آخر این سر من

خدا خر را آفرید
خدا خر را آفرید و به او گفت: تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد.و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود.و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد و تو یک خر خواهی بود. خر

عدالت ملانصرالدین
سه پسر‌بچه با ۱٠ گردو به پیش ملانصرالدین می‌روند و از او می‌خواهند آنها را بینشان تقسیم کند. ملا می‌پرسد: "با معیار عدالت آسمانی می‌خواهید بینتان تقسیم کنم یا معیار عدالت زمینی؟" بچه‌ها با خود می‌گویند لابد عدالت آسمانی بهتر است. لذا از ملا می‌خواهند با عدالت آسمانی تقسیم کند. ملا ۸ گردو به

شنیدم در زمان خسرو پرویز....
شنیدم در زمان خسرو پرویز گرفتند آدمی را توی تبریز به جرم نقض قانون اساسی و بعض گفتمان های سیاسی ولی آن مرد دور اندیش، از پیش قراری را نهاده با زن خویش که از زندان اگر آمد زمانی به نام من پیامی یا نشانی اگر خودکار آبی بود متنش بدان باشد

ادبیات پشت کامیونی!
به مادرت رحم کن کوچولو! یه بار پریدی موتوری دوبار پریدی موتوری آخر میفتی موتوری! دست بزن ولی خیانت مکن داداش مرگ من یواش! از عشق تو لیلی......رفتم زیر تریلی اگه داری این نوشته رو میبینی فاصلت خیلی کمه زیادش کن! بوق نزن تندتر از این نمیره! دریای غم اردک ندارد! ای کاش

مردها کاین گریه در فقدان همسـر می کنند...
مردها کاین گریه در فقدان همسـر می کنند بعد مرگ همسـر خود، خاک بر سر می کنند! خاک گورش را به کیسه، سوی منزل می برند! دشت داغ سینه ی خود، لاله پرور می کنند چون مجانین! خیره بر دیوار و بر در می شوند خاک زیر پای خود، از گریه، هی! تر می کنند روز و شب با عکس او، پیوسته صحبت

جواب احمق چیست؟ و پاسخ چرچیل!
یه روز چرچیل داشته از یه کوچه باریکی که فقط امکان عبور یه نفر رو داشته رد میشده، از روبرو یکی از رقبای سیاسی زخم خورده اش می رسه... بعد ازاینکه کمی تو چشم هم نگاه می کنن... رقیبه می گه: من هیچ وقت خودم رو کج نمی کنم تا یه آدم احمق از کنار من عبور کنه... چرچیل در حالیکه خودش روکج می

گزیده طنز عبید زاکانی
در نوشته‌های شوخ‌طبعانه عبید، خواننده با معجونی از طنز و هزل و هجو و فکاهه روبه‌رو است. عبید زاکانی در سروده‌ها و نوشته‌های طنزآمیز خود کوشیده است با برشمردن واقعیت‌های تلخ روزگار خود به زبانی شیرین، آیینه‌ای شفاف در برابر فساد اخلاقی، حماقت‌ها، بی‌تدبیری‌ها و مظالم رجال و مردم عصر خود که دوره

سه طنز
۱ـ .شخصی نزد طبیبی رفت و گفت : دردی دارم آن راعلاج کن طبیب پرسید چه دردی داری ؟ مریض گفت : چند روز است که موی من درد می کند! طبیب پرسید : امروز چه خورده ای ؟ مریض گفت : نان و یخ! طبیب گفت : سبحان الله نه دردت به درد آدمیان می ماند و نه غذایت به غذای عالمیان! ۲ـ

نامه ی دختر ایرانی به جومونگ
سلام آقای جومونگ .امیدوارم حالتان خوب باشد و ملالی در وجود شریف نباشد. اگر از احوال اینجانب و سایر هموطنان بپرسید بنده که مخلص جناب عالی و تمام اعضای گروه دامون هستم . هموطنان هم همگی دوست دار جناب عالی هستند و هر جمعه و سه شنبه مشتاقانه پای تلویزیون می نشینند تا جمال مبارک جنابعالی ویاران را

ملانصرالدین و دیگ همسایه
روزی ملا به در خانه ی همسایه رفت و از او درخواست یک دیگ را نمود. همسایه ظرف را داد... . بعد از چند روز بعد ملا دیگ را به همراه یک دیگچه آورد. . همسایه با تعجب پرسید که دیگچه دیگر چیست؟ ملا پاسخ داد که دیگ یک دیگچه زایید و همسایه با خوشحالی پذیرفت. چند روز بعد

فرق دیوانه با احمق
خودروی مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حیاط یک تیمارستان پنچر شد و ناچار شد همانجا به تعویض لاستیک بپردازد . هنگامی که سرگرم این کار بود، ماشین دیگری به سرعت از روی مهره های چرخ که در کنار ماشین بودند گذشت و آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد . مرد سرگردان مانده بود که چه کار

پیر زن بی دندون
تعدادى پیرزن با اتوبوس عازم تورى تفریحى بودند. پس از مدتى یکى از پیرزنان به پشت راننده زد و یک مشت بادام به او تعارف کرد. راننده تشکر کرد و بادام‌ها را گرفت و خورد. در حدود ٤٥ دقیقه بعد دوباره پیرزن با یک مشت بادام نزد راننده آمد و بادام‌ها را به او تعارف کرد. راننده باز هم تشکر کرد و بادام‌ها

مرگ الاغ
مردی جیره غذایی الاغ خود را نصف کرد دید الاغ باز هم مثل گذشته کار می کند! باز هم نصف کرد و الاغ باز هم کار کرد !! مرد به طمع افتاد و جیره را قطع کرد. الاغ سرش را پایین انداخت و کار کرد و بعد از یک هفته مُرد!! صاحب خر ، عزادار خر خود بود و به شدت زاری میکرد . وقتی دوستان دلداری اش دادند ، در جواب

آفرین
صیادی مرغی را هدف قرار دادو تیرش به خطا رفت و مرغ پرواز کرد.شخصی که ناظر جریان بود با صدایی بلند گفت:آفرین آفرین. صیاد عصبانی شد وبه وی گفت:مرا مسخره می کنی؟ گفت:خیر،آفرین من به آن مرغ است که به موقع پرواز کرد و رفت!

من نمی خوام....باشم
تند و تند قدم برمی داری . به هیچ چی نگاه نمی کنی . بهت تنه می زنن . بهشون تنه می زنی . بوی عطر آشغالشون رو تحمل می کنی . می خندن ، جیغ می زنن ؛ دود سیگار حوالت می دن , هیچی نمی گی , رد می شی . داری یخ می بندی دلت می خواد بری یه جای گرم .... از بین پسرای قد بلند و

نقش زن در پیشرفت همسر
میگویند زنها در موفقیت و پیشرفت شوهرانشان نقش بسزایی دارند. ساعد مراغه ای از نخست وزیران دوران پهلوی نقل کرده بود: زمانی که نایب کنسول شدم با خوشحالی پیش زنم آمدم و این خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم ... اما وی با بی اعتنایی تمام سری جنباند و گفت «خاک بر سرت کنند؛

ماهیگیری عیسی و موسی!


نحوه پذیرش در بیمارستان روانی
نحوه پذیرش در بیمارستان روانی هنگام بازدید از یک بیمارستان روانی، از روانپزشک پرسیدم: شما چطور میفهمید که یک بیمار روانی به بستری شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟ روانپزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب میکنیم و یک قاشق چایخوری، یک فنجان و یک سطل جلوی بیمار میگذاریم و از او

مدیریت در ایران و انگلستان روباه استعمار !!!! ...
مدیریت در ایران و انگلستان !!!! ... (ارسال توسط دوست خوبمون مهدی) اانگلستان: موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش سنجیده می شود ایران: موفقیت مدیر سنجیده نمی شود، خود مدیر بودن نشانه موفقیت است انگلستان: مدیران بعضی وقتها استعفا می دهند. ایران: عشق به خدمت مانع از

تحقیق درباره میزان ترس زنان و مردان از سوسک
محققان انگلیسی اعلام کردند مردان بیش از زنان از سوسک ‌ها می‌ترسند اما به دلیل بروز ندادن این ترس دچار نوسان شدید ضربان قلب می‌شوند و احتمال سکته‌شان افزایش می‌یابد… به گزارش مهر، به نقل از کی‌اس‌ال نیوز، زنان پس از دیدن سوسک‌ بلافاصله با زدن جیغ ترس ناشی از دیدن این حیوان موزی را

بدون شرح


درس خواندن پسرها و دخترها
دخترها: بعضی از اونا واقعاً می خونند وقتی میرن سر کتاب تا یکی دو ساعت دیگه کلشونو از کتاب بر نمی دارند . عادت دارند زیر مطالب کتاب خط بکشند که بعدا بخونند بعضی هاشون هم که مثلا درس می خونند کتاب جلوشونه چشمشون هم روی کتابه ولی حواسشون یه جای دیگست ... یه عده ای هم هستند که به بهونه

استنتاج ریاضی زندگی !
OFFICE ARITHMETIC حسابرسی اداری Smart boss + smart employee = profit رییس باهوش + کارمند باهوش = سود Smart boss + dumb employee = production رییس باهوش + کارمند خنگ = تولید Dumb boss + smart employee = promotion رییس خنگ + کارمند باهوش = ترفیع Dumb boss +

پدر زن بهتره یا مادر زن؟
زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند. یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه ای که دامادهایش به او دارند را ارزیابی کند. یکی از دامادها را به خانه اش دعوت کرد ودر حالی که در کنار استخر قدم میزدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود رادرون استخر انداخت. دامادش فوراً شیرجه رفت توی آب و او

فلسفه "من از کوفته قلقلی بیزارم"
کلی مهمون داشتیم و مادرم داشت خورشت فسنجان درست می کرد. تا پام رو گذاشتم تو آشپزخونه یک ظرف گوشت چرخ کرده گذاشت جلوم و گفت : الهی قربونت برم مادر،اینها رو اینجوری کوچولو کوچولو گردکن بزار تو سینی تا من برم به باقی کارهام برسم. اولیش رو همونجوری که یادم داده بود درست کردم و گذاشتم

گزیده طنز عبید زاکانی
«بله» نگو یکی از بزرگان فرزند خود را فرموده باشد که ای پسر، زبان از لفظ «نعم» حفظ کن و پیوسته لفظ «لا» بر زبان ران و یقین بدان که تا کار نفر با «لا» باشد کار تو بالا باشد و تا لفظ تو «نعم» باشد‌، دل تو به غم باشد. نهایت خساست بزرگی که در ثروت، قارون زمان خود بود، اجل فرا

طنز عبید زاکانی
رساله دلگشا ادعای چهارم مهدی خلیفه در شکار لشکر جدا ماند. شب به خانه عربی بیابانی رسید. غذایی که در خانه موجود بود و کوزه‌ای شراب پیش آورد. چون کاسه‌ای بخوردند، مهدی گفت: من یکی از خواص مهدی‌ام، کاسه دوم بخوردند، گفت: یکی از امرای مهدی‌ام. کاسه سیم بخوردند، گفت: من

باز از عبید
گربه تبردزد مردی تبری داشت و هر شب در مخزن می‌نهاد و در را محکم می‌بست. زنش پرسید چرا تبر در مخزن می‌نهی؟ گفت: تا گربه نبرد. گفت: گربه تبر چه می‌کند؟ گفت: ابله زنی بوده ای! تکه‌ای گوشت که به یک جو نمی‌ارزد می‌برد، تبری که به ده دینار خریده‌ام، رها خواهد کرد؟ در فکر بودم

درمورد زنان
زنان بدون مردان پشت سر هر مرد بزرگ یک زن بزرگ است و پشت سر هر زن بزرگ یک مرد بی‏عرضه. زنان و مردان زنان معمولاً در مورد شوهرشان فاشیستند، اما در مورد شوهر دیگران دموکراتند. البته مردان هم همینطورند. زنان و شوهران براساس آمار زنان ده سال پس از مرگ شوهرشان زنده می مانند.

شکایت های عجیب
کشورها بنا بر قوانین ومقررات شاهد شکایات بسیار جالب و عجیب و غریبی هستند ، این هم برخی از عجیب ترین شکایات مطرح شده ... یک سارق زندانی نیز علیه مسئولان زندان شکایت کرد. چرا که مسئولان زندان به او دئودورانت رایگان نمی دادند! یک بیمار سرطانی نیز به دلیل آنکه در مدت زمانی

رزم ویروس و رستم
کنون رزم virus و رستم شنو/ دگر ها شنیدستی این هم شنو/ که اسفندیارش یکی disk داد/ بگفتا به رستم که ای نیک زاد/ در این disk باشد یکی فایل ناب/ که بگرفتم از سایت افراسیاب/ برو سیر میکن بدین دیسک هان/ که هم نون هم آب باشد در آن/ تهمتن روان شد سوی خانه اش/ شتابان

اگر نمی تونی کپی نکن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
از یک استاد سخنور دعوت به عمل آمد که در جمع مدیران ارشد یک سازمان ایراد سخن نماید. محور سخنرانی در خصوص مسائل انگیزشی و چگونگی ارتقاء سطح روحیه کارکنان دور می زد. استاد شروع به سخن نمود و پس از مدتی که توجه حضار کاملا به گفته هایش جلب شده بود، چنین گفت: "آری دوستان، من بهترین سالهای زندگی را در

داستان ایرانی ها در بهشت و جهنم
میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه؟ ما یک عده ایرونی توی بهشت داریم که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! بجای پابرهنه راه رفتن کفش نایک و آدیداس درخواست میکنن. هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن

ماجرای جالب و خنده دار مرد و گربه اش
یه خانومی گربه ای داشت که هووی شوهرش شده بود. آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه، یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و 4 تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه. وقتی خونه میرسه میبینه گربه هه از اون زودتر اومده خونه. این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه، اما نتیجه ای نمیگیره..... یک روز گربه

چرا سوال بیهوده ؟!
یارو عکسمو دیده میگه:اااا دماغ خودته این؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دماغ اجدادمه که بینی به بینی، نسل به نسل منتقل شده الان رسیده به من!!! با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی میفروشه؛ نوبت ما که میشه طرف میگه:شمام عسل میخواین!؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دوتا زنبوریم اومدیم

زاویه دید کشورهای مختلف به ملیت آدم وحوا؟!
ملیت آدم وحوا انگلیسی، یه فرانسوی و یه ایرانی داشتن به زندگی آدم و حوا توی بهشت نیگا میکردن. انگلیسیه میگه: چه سکوتی، چه احترامی!! مطمئنم که اینا انگلیسیند! فرانسویه میگه: اینا هم لختن، هم زیبا و هم رفتار عاشقانه ای دارند !! حتماً فرانسویند! ایرانیه میگه: نه

داستان چهار برادر !
چهاربرادر خانه شان را به قصد تحصیل ترک کردند و آدم های موفقی شدند. چند سال بعد، بعد از میهمانی شامی که با هم داشتند در مورد هدایایی که برای مادر پیرشون که دور از آنها در شهر دیگری زندگی می کرد ، صحبت میکردند. اولی گفت : من خانه بزرگی برای مادرم ساختم. دومی گفت : من یک سالن سینمای یکصد هزار

فرق نیمرو درست کردن آقایان و خانم ها !
خانمها چطور نیمرو درست میکنن؟ ۱-ماهیتابه را میزارن رو گاز ۲- توی ماهیتابه روغن میریزن ۳- اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میکنن ۴- تخم مرغها رو میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه میریزن ۵- چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میکنن آقایون چطور نیمرو درست میکنن؟

جعبه کفش
زن وشوهری بیش از 60 سال بایکدیگر زندگی مشترک داشتند. آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند. درمورد همه چیز باهم صحبت می کردند وهیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند مگر یک چیز: یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند ودر مورد آن هم چیزی

هیچ نسلی نسوخته
اگر از آن دسته هستید که، مثل من، به "سوختگی نسل‌ها" اعتقاد ندارند، که هیچ... اما اگر مثل بعضی‌ها فکر می‌کنید که همه‌ی کسانی که پنج سال زودتر از شما به دنیا آمدند به جایی رسیدند و از مواهبی بهره بردند که تخم آن را ملخ خورد و چیزی برای شما باقی نگذاشت و تمام کسانی که بعداً به دنیا آمدند صاحب امکاناتی

خبر از کجا شنیدی - عبید زاکانی
گران گوشی به قزوینی گفت : شنیده ام زن گرفته ای . گفت : سبحان الله ، تو که چیزی نمی شنوی ، این خبر از کجا شنیده ای ؟

اگرپسری بر ضد دخترها حرفی زد بدونید
ازهمه بیشتر دنبال دخترهاست و براشون له له میزنه!! حکایتش حکایت همون گربه هست که دستش به گوشت نمیرسید می گفت پیف پیف بو می ده! تا حالا صد تا دخترسر کارش گذاشتند و حالشو گرفتند ! تا حالا هر چی التماس کرده دخترای ناز ایرونی که سهله یه وزغ ماده هم تحویلشون

اگه اینجوری بود دنیا واویلا بودااااا !


زن ذلیل!!


در سفرها مجردی به همه چیز فکر کنید !! ...
در سفرها مجردی به همه چیز فکر کنید !! ... مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:"عزیزم ازمن خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به کانادا برویم" ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقای شغلی که منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک

آدم
ملا نصرالدین از شخص زشت‌رویی پرسید: "اسمت چیست؟" آن شخص گفت: "آدم." ملا گفت: "خدا پدرت را بیامرزد که این اسم را روی تو گذاشت. وگرنه با این قیافه از کجا می‌فهمیدیم که تو آدمی؟"

خانم ها حالشو ببرند...
خانم ها حالشو ببرند... با عذرخواهی از انگشت شمار مردان متفاوت طنز ه هاااااااااااااااااااااااااااااااا...! زن خودش را خوشگل میکند چون خوب فهمیده که چشم مرد تکامل یافته تر از عقل اوست. دوریس ری هر زنی از سر هر مردی زیاد است. ژان پل سارتر مردها



املاک A4A: طراحی سئو