کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
 


کیانا وحدتی
خدایا؛ اون عشق بزرگی که من دنبالش بودم اون اتفاق عظیمی که مطمئن بودم باید بیفته تا زندگیم زیر...

جزئیات بیشتر...




مرا ببوس
گل‌نراقی, دکترحیدر رقابی, مجید وفادار, { مرا ببوس ، مرا ببوس ،...

جزئیات بیشتر...



ضرب المثل

آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم، یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم.
زمانی استفاده می شود که فرد توانائیهای خودش را نبیند و مدام خودش را محتاج کمک دیگران بداند., فارسی, آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد.

هر که نان از عمل خویش خورد، منت حاتم طایی نبرد
حاتم طایی را گفتند: " از تو بزرگ همت تر در جهان دیده ای؟" گفت:" بلی یک روز چهل شتر قربانی کرده بودم امرای عرب را و بعد به گوشه ای از صحرا به حاجتی رفتم. خارکنی را دیدم پشته فراهم نهاده به او گفتم به مهمانی حاتم چرا نروی که خلقی بر سماط او گرد آمده اند؟ " گفت:هر که نان از عمل خویش خورد منت

چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد
محمد شاه قاجار، به تحریک درباریان قائم مقام را از صدارت خلع کرد و دستور داد او را زندانی کنند . در زندان قائم مقام هر چه کرد نتوانست نامه ای به شاه بنویسد و او را از توطئه آگاه کند و چون به مرگ خویش واقف شد، با خون خود این بیت را بر دیوار زندان نوشت: روزگار است آنکه گه عزت دهد گه خوار دارد

نوشدارو بعد از مرگ سهراب
گاهی اتفاق می افتد که آدمی برای جلوگیری از خطری عظیم و یا زیانبخش به هر دری می زند و از اقدام به هر عملی برای حصول مقصودش کوتاهی نمی کند.اما بعد متوجه می شود که دیر شده است و به اصطلاح کار از کار گذشته است., فارسی, بهترین دارو هم بعد از مرگ کمکی نمی کند.

شریک دزد و رفیق قافله
کاروانی از تجار،بعد از خرید مال التجاره عازم شهر و دیار خود شد .در میان کاروانیان مردی بود که بی نهایت از راهزنان می ترسید.در طول راه اندیشه ی اینکه راهزنان حمله کنند و مال التجاره اش را ببرند او را آزار می داد.تا اینکه فکری به خاطرش رسید و از آپس ، هراس از راهزنان از دلش رخت بربست.چند روز بعد

سوراخ دعا را گم کردن!
جریان سوراخ دعا چیست؟ اینست که روزی فردی هنگام طهارت و وضو، داشته دعاهای مربوطه را می‌خوانده. رسم است که موقع شستن بینی با آب می‌گویند "خدایا من بینی جسمی‌ام را می‌شویم، چنین باد که بینی روحی‌ام نیز پاک شود تا بوی بهشت به مشامم برسد" و هنگام شستن بدن پس از قضای حاجت می‌گویند "خدایا کثافات جسمی را

چون بد آید هرچه آید بد شود
وثوق الوله در حال شکست سیاسی و تبعید، با حالی زار با اتومبیل به طرف شمال در حرکت بود که گاوی با شاخ خود به طرف ماشین حمله برد و به رادیاتور ماشین صدمه زد. وثوق الدوله گفت: چون بد آید، هر چه آید بد شود یک بلا ده گردد و ده صد شود آتش از گرمی فتد مهر از فروغ فلسفه باطل شود،

مرا به خیر تو امید نیست شرّ مرسان
یکی از شعرا پیش امیر دزدان رفت در قلب زمستان و اورا ثنایی گفت:فرمود تا جامه اش برکنند واز ده به در کردند!مسکین برهنه به سرما همی رفت. سگان در قفای وی افتادند. خواست تا سنگی بردارد و سگان را دفع کند،زمین یخ بسته بود.عاجز شد. گفت:«چه بد فعل مردمند!سگ را گشاده اند سنگ را بسته .»امیر دزدان از غرفه

دسته گل به آب دادن
مردی در دهکده ای مسکن داشت که به بدقدمی و شومی شهرت داشت . روزی برادرزاده اش به خواستگاری دختری رفت، خانواده دختر با ازدواج آن دو موافقت کردند و فقط یک شرط گذاشتند که عموی بدقدم داماد در عروسی شرکت نکند. مرد بدقدم قبول کرد و روز عروسی از ده بیرون رفت ولی خیلی ناراحت بود و دوست داشت برای عروسی

شتر را پرسیدند از کجا می آیی ؟ گفت از حمام ، گفتند: از زانوها و تن و بدن تمیزت پیداست .
مورد مشابه : از کسی پرسیدند از کجا می آیی ؟ گفت از امامزاده عباس ، گفتند : از بوی دهنت پیداست . قسم حضرت عباس را باور کنیم یادم خروس را ؟ گر زچشمه آمدی ، چونی تو خشک ؟ گر تو ناف آهوئی کو بوی مشک ؟ زآنچه می گوئی و شرحش می کنی چه نشانه در

یک بام و دو هوا
پیر زنی پسری و دختری داشت . پسر را کدخدا کرد و دختر را به شوهر داد.شبی در ایام تابستان در پشت بام خوابیده بودند. پیر زن برخاست که از پسر ودختر خبری بگیرد . از آن جا که محبت مادران به دختران بیشتر است،اول به بالین دختر رفت و لحاف از بالای او برداشت و گفت:«جان مادر هوا گرم است ،ملاحظه دارم که آزار

همین آش و همین کاسه
در زمان نادر یکی از استانداران او به مردم خیلی ظلم می کرد و مالیات های فراوان از آن ها می گرفت.مردم به تنگ آمده و شکایت او را نزد نادر بردند. نادر پیغامی برای استاندار فرستاد ولی او همچنان به ظلم خود ادامه می داد. وقتی خبر به نادر رسید، چون دوست نداشت کسی از فرمانش سرپیچی کند، همه ی استانداران را

شش ماهه را تکلیف نماز کرده اند
ترسایی مسلمان شد.محتسب گفت:«تو اکنون چنانی که حالی از مادر زاده شده ای .»بعد از شش ماه اهل محل او را پیش محتسب آوردند که این نو مسلمان نماز نمی گزارد.محتسب گفت :«چرا کاهل نمازی می کنی؟»گفت:«مگر نه وقتی که من مسلمان شدم گفتی که تو این زمان از مادر متولد شده ای ؟»از آن تاریخ شش ماه بیش نگذشته و هرگز

شانس یتیم یا برفه یا بارون


اشک تمساح
گریه دروغین را به اشک تمساح تعبیر کرده اند. خاصه گریه و اشکی که نه از باب دلسوزی، بلکه از رهگذر ریا و تدلیس باشد، تا بدان وسیله مقصود حاصل آید و سوءنیت گریه کننده جامه عمل بپوشد. فی المثل مرد ثروتمندی بمیرد و صغیر یا صغاری از خود باقی گذارد. مفتخوران و شیادان که همه جا و همه وقت چون علف هرز سبز

سبزی آش همسایه،گوشواره به گوش همسایه
زنی هنگام پاک کردن سبزی از شلختگی،بیشتر سبزی ها را در هنگام پاک کردن دور می ریخت. زن همسایه او سبزی خود را از آنها تأمین می کرد و از پس انداز پولشان گوشواره ای خرید بود. روزی گوشواره ها را به گوش کرد و وسط حیاط به خواندن و رقصیدن برآمد که :«سبزی آش...», قندو نمک/نقل از داستان های امثال دکتر حسن

جهنم را برای خودش با جوالی خرید
دو نفر ،یکی فقیر وبی چیز و دیگری صاحب مال و قدرت بر سر مالی شکایت به قاضی بردند.مرد با نفوذ از پیش جوالی با اندکی نقدینه برای قاضی فرستاد.روز محاکمه با وجود حق مسلم مرد فقیر ،قاضی رأی به سود مرد منعم داد،مرد فقیر دست از پا درازتر به خانه برگشت،زنش پرسید:«طرف چه کار کرد؟» مرد فقیر گفت : «هیچی جهنم

شتر بی دم و سر و اشکم که دید؟
این حکایت بشنو از صاحب بیان در طریق و عادت قزوینیان بر تن و دست و کتف ها بی گزند از سر سوزن کبودی ها زنند سوی دلاکی بشد قزوینی ای که کبودم زن ، بکن شیرینی ای گفت : چه صورت زنم ای پهلوان ؟ گفت : برزن صورت شیر ژیان طالعم شیر است و نقش شیر زن

راه به این نزدیکی ،کرایه به این سنگینی ،یه امایی درشه
روزی موش ها دور هم جمع می شوند تا نامه ای به گربه بفرستند که آن ها را اذیت نکند.به موشی می گویند:«این نامه را پیش گربه ببر و صد تومان حق الزحمه بگیر.»موشی فکر می کند و می گوید: «من نمی برم.»می گویند:«چرا» می گوید :«راه به این نزدیکی،کرایه به این سنگینی،یک امایی درشه.», جامع التمثیل/ به نقل از

دوستی ،نسیه نمی شود
روزی هارون الرشید خلیفه ی عباسی به بهلول گفت:«نزد تو چه کسی محبوب تر است؟» بهلول گفت:«کسی که شکم مرا سیر کند.» هارون گفت:« من تو را سیر می کنم، آیا آن وقت مرا دوست خواهی داشت یا نه؟»گفت:«دوستی نسیه نمی شود!», داستان های امثال/نقل از داستان های امثال اثر دکتر حسن ذوالفقاری

روغن ریخته را نذر امامزاده کرده
مردی با زنش سوار الاغ بودند ودو من روغن گوسفند را که از گله ی خودشان گرفته بودند برای فروش به شهر می بردند. از قضا در بین راه،خر از پل رد نشد. مرد با هل و زور خر را از پل رد کرد اما از بخت بد مردک، خیک روغن از پشت خر به زمین افتاد و تمام روغن ریخت روی زمین.مردو زن با دست خالی و یک دنیا ناراحتی

حالا من معو(میو)
گربه ای سخت گرسنه در کنار سفره ای بنای معو معو گذاشت،صاحب سفره پاره ای به او انداخته و لقمه ای برای خود برمی داشت.وهنوز مرد لقمه خود را نجاییده گربه سهم خویش را فرو برده فریاد از سر می گرفت. پس ازچند بار تکرار عمل ،مرد برخاست وگربه را به جای خویش نشانیده و خود چهار پا به جای گربه نشسته گفت :«حالا

چیزی در چنته ندارد
یکی از دانشمندان هرات به نام "علی قوشچی" که به رسم ترکان چنته ای حمایل کرده بود به محضر جامی آمد و چندین مسئله از او پرسید به خیال اینکه جامی نمی تواند پاسخ دهد و پیش همه خوار و خفیف می شود. اما جامی همه را به خوبی پاسخ داد و مرد متحیر مانده بود که جامی به او گفت : دیگر چیزی در چنته نداری؟, داستان

چه کشکی چه پشمی
چوپانی بالای درخت بود که باد سختی گرفت و او را بسیار ترساند .گفت : خدایا مرا از این وضع نجات بده تا تمام گوسفندانم را نذر کنم. از قضا باد کمی آرام گرفت و مرد چوپان چند شاخه ای پایین آمد. گفت : خدایا پشم گوسفندان را نذر می دهم. باز باد آرام تر شد و او پایین تر آمد و احساس امنیت بیشتری کرد. گفت :

سر بریده سخن نمی گوید
حجّامی سر خواجه ای می تراشید،ناگاه دست او بلرزید و سر خواجه برید. خواجه فریاد برآورد که ای مردک ،سر مرا بریدی . گفت:«خاموش که سر بریده سخن نگوید !», مجمع الامثال/نقل از داستان های امثال دکتر حسن ذوالفقاری

سر خر شده است
مرد مؤمنی سوار بر خر از دهی به دهی دیگر می رفت.در میان راه عده ای جوانان که سرا ز باده ی ناب گرم داشتند راه بر او گرفتند و یکی از آنها جامی پراز شراب به او تعارف کرد و مرد استغفرالله گویان آنان را از این عمل زشت بازداشت ولی جوانان دست بردار نبودند و مرتب به او شراب تعارف می کردند و بالاخره یکی از

هنوز اسب را نخریده،آخورش را می بندد
مردی یک روز به فکر می افتد اسبی بخرد.با خودش می گوید:«چه خوب است اول یک آخور برایش بسازم تا وقتی آن را خریدم راحت باشم» و بلند می شود و با خشت و گل مشغول ساختن آخور می شود. در این موقع زنش می رسد و رو می کند به مرد و می گوید:«هر وقت اسب خریدی،باید اول بدهی به من سوار شوم.»مرد ناراحت می شود و می

از کوره در رفت
کوره آهنگری که در قدیم با زغال سنگ و زغال چوب و در عصر حاضر، با برق و نفت و گاز روشن می‏ شود، برای جدا کردن آهن از سنگ و گداختن آهن به کار می‏ رود. در کوره، آهن را تا آن اندازه حرارت می‏ دهند که به شکل مذاب درآید و از آن، برای ساختن ابزار مورد نیاز زندگی استفاده می‏ کنند. برای گداختن آهن، قاعده بر

نه سر پیازم نه ته پیاز
این ضرب المثل غالباً به منظور دفع مزاحم به کار برده می شود و یا فی الحقیقه در موضوع مورد تقاضا نقش و اثر وجودی نداشته باشد. , اگر کسی در وجه مشابهت به مثابه سر یا ته پیاز نباشد عنصر بی خاصیتی است که از او بیم و امیدی نتوان داشت.

حرف مرد یکی است
از ملا نصرالدین سنش را می پرسند می گوید:«چهل سال.» بیست سال بعد نیز سؤال می کنند،همان پاسخ را می دهد.و چون علت را می پرسند می گوید:«حرف مرد یکی است», قندونمک،داستان های امثال اثر دکتر حسن ذوالفقاری

گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه
کسی دو کوزه ی شیره از ده برای فروش به شهر می برد. در بین راه جهت رفع خستگی کوزه ها را جلویش به زمین می گذارد وبه درختی تکیه می دهد و کم کم به خیالات رفته که اگر شیره ها را خوب بخرند می تواند بار دگر چهار کوزه بیاورد و چهار را هشت و آنها را تبدیل به روغن نموده و اگر زیادتر بیاورد و مرکز فروش داشته

حرف حسابی که اوقات تلخی ندارد
مردی مادری پیر داشت.روزی در نزد بستگان خود از او تعریف کرد و گفت:«خدا مادرم را عمردهد، باعث خیر وبرکت خانه است.»یکی از آن ها گفت :«تو که مادرت را دوست داری ،چرا برایش شوهر پیدا نمی کنی؟»پسر گفت:«چه جای شوخی است»،مادرش حرف او را قطع کرد و گفت:«فرزند،حرف حسابی که اوقات تلخی ندارد؟!, داستان های امثال/

سر کچل شکستن کاری ندارد
ملّا نصرالدین سرش کچل بود. روزی تگرگ سختی درگرفت ودانه های درشت آن موجب شکستن سر ملّا شد. او که سخت به خشم آمده بود رفت فوری دسته جوغن(هاون) را برداشت و گفت:«سر کچل شکستن کاری ندارد،اگر مردی سر این را بشکن!», فرهنگ نامه ی امثال و حکم ایرانی/ نقل از داستان های امثال دکتر حسن ذوالفقاری

صابونش به رخت ما خورده است .
رختشوئی ، لباس هر کس را میگرفت ، دیگر پس نمیداد و می گفت : گم شده یا دزد برده . از این جهت هیچکس دوبار به او لباس نمی داد و او مدام در جستجوی مشتری تازه بود . نزد مسافری رفت که مرتبه ای دیگر لباس اورا برای شستن برده بود اما فراموش کرده بود . رختشوی گفت : آقا لباستان را بدهید تا صابون بزنم ،

زن در ضرب المثل های جالب کشورها
زنان سوژه ضرب‌المثل‌های متعددی هستند و این مطلب تنها مربوط به ایران نیست. نگاهی داریم به چند ضرب المثل درباره زنان از کشور‌های مختلف جهان: انگلیسی: زن شری است مورد نیاز. زن فقط یک چیز را پنهان نگاه می‌دارد آنهم چیزی است که نمی‌داند. هلندی: وقتی زن خوب در

اگر برای ما آب ندارد برای شما که نان دارد
می‌گویند داستان آن برمی‌گردد به اینکه روزگاری کسی از چاه‌کنی خواست در باغش چاه حفر کند. چاه‌کن آمد و مشغول شد. چند روزی زمین را می‌کند اما به آب نمی‌رسید. هر غروب هم البته اجرت کارش را از صاحب باغ می‌گرفت. تا اینکه از نرسیدن به آب خسته شد و ناامید آمد پیش صاحب باغ و گفت: "فایده ندارد. این زمین آب

آش نخورده و دهن سوخته
در زمان‌های‌ دور، مردی در بازارچه شهر حجره ای داشت و پارچه می فروخت . شاگرد او پسر خوب و مودبی بود ولیکن کمی خجالتی بود. مرد تاجر همسری کدبانو داشت که دستپخت خوبی داشت و آش های خوشمزه او دهان هر کسی را آب می انداخت. روزی مرد بیمار شد و نتوانست به دکانش برود. شاگرد در دکان را باز

شتر دیدی ، ندیدی .
سعدی از دیاری به دیاری میرفت ، در راه چشمش به جای پای یک مرد و یک شتر افتاد که رد شده بودند ، یک طرف راه مگس و یک طرف دیگر پشه ها در پرواز بودند ، پیش خود گفت ، شتر یک لنگه بارش عسل و لنگه دیگرش روغن است ، علفهای یک طرف چریده و طرف دیگر دست نخورده بودند . پیش خود گفت شتر یک چشمش کور بوده است ، از

از پشت خنجر می زنند
هنگامی که ذونواس، پادشاه یمن، موسوم به حنیفة بن عالم را به قتل رساند و به دستیاری بزرگان کشور بر مسند سلطنت قرار گرفت، چون پیرو آیین موسی بود، در مقام آزار و کشتار امت مسیح برآمد. وی ظلم و شکنجه را به جایی رساند که سرانجام، پادشاه حبشه که مسیحی بود، درصدد رویارویی برآمد و یکی از سرداران نامی خود،

زورت به خر نمی رسه جل را می کوبی
خرسواری از راهی می گذشت خرگوشی از جلویش درآمد.خر رم کرد. جل وارو شد. خرسوار به زمین افتاد.مردک شروع کرد به کوبیدن جل.رهگذری به او گفت:«چرا جل را می کوبی؟»مردک خرسوار گفت:«خر از خرگوش ترسید. رم خورد.جل وارو شد. به زمین افتادم.حالا خر از دستم در رفته،از جل قصاص می گیرم.», تمثیل ومثل/ نقل از داستان

شیشکی هم جا دارد .
به شاه گفتند ، فلانی شیشکی های جانانه می بندد . شاه احضارش نمود و خواست که تکرار کند . مرد سکوت کرد ، هر چقدر شاه اصرار کرد ، فایده ای نداشت تا غضبناک شد و به خاطر تمرد و بی ادبی جلاد طلبید . به محض اینکه شاه فریاد کشید : جلاد ، مرد شیشکی جانانه ای بست ، چنانکه شاه به خنده افتاد ، پرسید ،

سنگین برو سنگین بیا
دختری بود بعد از آن که شوهرش دادند و به خانه ی بخت رفت،هر روز می رفت خانه ی پدر و مادرش. مادر هم برای اینکه دختر تازه عروسش بیشتر به خانه و زندگی خودش برسد، یک روز با کنایه و اشاره و با زبانی که دختر ناراحت نشود به او گفت:«سنگین بیا و سنگین برو.»دختر که منظور مادرش را نفهمیده بود،روز بعد وقتی می

تا ابله در جهان هست مفلس در نمی ماند
داستان کلاغ و روباه ،روباه با حیله گری از آواز پدر کلاغ تعریف می کند و می گوید اگرممکن است شما هم نمونه ای از مهمان نوازی پدر بزرگوار خود را بروز دهیدو یک دم آواز خوش و دلکش خویش را محظوظ بفرمایید.کلاغ احمق از سخنان تملق آمیز و فریبنده ی روباه حیله گر فریفته شد و چشم ها را بست و منقار را باز کرد تا

بشنو و باور نکن
در زمان‌های‌ دور، مرد خسیسی زندگی می کرد. او تعدادی شیشه برای پنجره های خانه اش سفارش داده بود . شیشه بر ، شیشه ها را درون صندوقی گذاشت و به مرد گفت باربری را صداکن تا این صندوق را به خانه ات ببرد من هم عصر برای نصب شیشه ها می آیم . از آنجا که مرد خسیس بود ، چند باربر را صدا کرد ولی سر

آب پاکی روی دستش ریخت
در دین اسلام فصل مخصوصی برای طهارت و پاکیزگی آمده است. شاید علت این امر عدم رعایت اعراب - البته در زمان جاهلیت - به موضوع نظافت و بهداشت بود که علاقه مخصوصی به آن نشان نمی دادند. به همین ملاحظه شارع مقدس عامل نظافت و پاکیزگی را از عوامل اساسی ایمان تلقی فرموده است. احکام و تعالیم اسلامی هر فرد

طمع از نجاست سگ هم بدتر است .
حاکمی روزی از وزیرش پرسید : چه چیزی است که از همه چیز در دنیا بدتر و نجس تر است ؟ وزیر در جواب ماند و از حاکم مهلت خواست ، روزی به چوپانی رسید که گوسفندانش را میچرانید ، از او پرسید . چوپان گفت : ای وزیر پیش از اینکه جوابت را بدهم ، مژده ای به تو بدهم ، بدان که پشت این تپه گنجی پیدا کرده ام ،

آب حیات
درباره کسانی که عمر طولانی کنند و روزگاری دراز در این جهان بسر برند، از باب تمثیل یا مطایبه می گویند "فلانی آب حیات نوشیده". ولی این عبارت مثلی بیشتر در رابطه با بزرگان و دانشمندان و خدمتگزاران عالم بشریت و انسانیت که نام نیک از خود بیادگار گذاشته، زنده جاوید مانده اند، به کار می رود. این ضرب المثل

هر کچلی خوشبخت نمی شود
شخصی موهای سرش را با دست خود می کند. گفتند: چرا چنین می کنی؟ گفت: شنیده ام که کچل ها خوشبخت می شوند و من هم می خواهم کچل شوم تا شاید از بدبختی درآیم.گفتندش: آری، ولی هر کچلی خوشبخت نمی شود. , داستان های امثال امینی /نقل از کتاب داستان های امثال اثر دکتر حسن ذولفقاری

خیاط در کوزه افتاد
در روزگار قدیم در شهر ری خیاطی بود که دکانش سر راه گورستان بود . وقتی کسی میمرد و او را به گورستان می بردند از جلوی دکان خیاط می گذشتند . یک روز خیاط فکر کرد که هر ماه تعداد مردگان را بشمارد و چون سواد نداشت کوزه ای به دیوار آویزان کرد و یک مشت سنگ ریزه پهلوی آن گذاشت

بیرونمان مردم را می کشد ، از تو خودمان را .
مردی دهاتی به شهر آمد ، یک نفر از دوستان شهری او دختری بسیار زشت و بد رفتار داشت ، با همدستی چند نفر از دوستانش مرد دهاتی را وادار به نکاح با دختر خود کرد . مرد دهاتی که بعد از نکاح متوجه شد چه حقه ای سوار کرده اند به قضا تن داد و او را سوار بر الاغ به دهات خویش برد. زن چون شهری بود و قر و فری تمام



املاک A4A: طراحی سئو