کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
 


کیانا وحدتی
اگر تو بیایی به کوچه ی خزان زده ی انتظار خسته ی من شکوه کهکشانها بستر گامهای تو خواهد...

جزئیات بیشتر...




تصاویر شگفت انگیز از گاو های افریقایی با شاخ های عجیب
...

جزئیات بیشتر...



دریای خرد

آیینه چون نقش تو بنمود راست _ خود شکن، آیینه شکستن خطاست
ناصر خسرو

از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن....فردا که نیامده است فریاد مکن بر آمده و نامده بنیاد
خیام

خدایا : به هرکه دوست می داری بیاموز که: « عشق » از « زندگی کردن » بهتر است. و به هرکه
دکتر شریعتی

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ..... ثبت است بر جریده عالم دوام ما مستی به چشم شاهد دلبند
حافظ

هنوز هم نمی‌دانم هر سال که می‌گذرد یک سال به عمرم اضافه می شود یا یک سال از عمرم کم
گاندی

می رسد روزی که بی من روز ها را سر کنی می رسد روزی که مرگ عشق را باور
کیانا وحدتی

من خوشحالم که خودم هستم زیرا من شبیه تو نیستم تو هم خوشحال باش که خودت هستی چون اصلا ً
شل سیلور استاین

در نبرد بین انسانهای سخت و روزهای سخت این انسانهای سختند که می مانند نه روزهای سخت.
ناشناس

موسیقی یعنی اندیشه، یعنی هستی را باید کردن، یعنی صدای باران را آهنگ زندگی کردن، موسیقی یعنی در
کیانا وحدتی

بیرون ز تو نیست، هر چه در عالم هست از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی


غلام آن کلماتم که آتش انگیزد نه آب سرد زند در سخن بر آتش تیز
حافظ

اوقات خوش آن بود که با دوست بسر رفت _ باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
حافظ

شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی، اما حالا که به آن دعوت شدی تا می توانی زیبا برقص
چارلی چاپلین

استاد تغییر باش!!! نه قربانی تقدیر... در این دنیا اگر عوض نشویم؛ تعویض میشویم...
؟

با من سخن بگو ای جلوه ی حضور ای مطلق نبود ای سایه ی وجود با من سخن
کیانا وحدتی

لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود،
"نارسیس"

هنوز باورم نمی شود که رفته ای هنوز باورم نمی شود تو بوده ای که اینچنین غرور عشق را به
کیانا وحدتی

لحظه ها را میگذراندیم تا به خوشبختی برسیم غافل از اینکه خوشبختی در آن لحظه ها بود که گذراندیم!
دکتر شریعتی

باور نمی کنم که از میانتان رفتنی شدم موجی به سوی نور بودم ؛ به ساحل شب ماندنی شدم باور نمی
کیانا وحدتی

خدایا؛ اون عشق بزرگی که من دنبالش بودم اون اتفاق عظیمی که مطمئن بودم باید بیفته تا زندگیم زیر
کیانا وحدتی

کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم . بزرگتر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است و من
نوشته روی قبر کشیشی از کلیسای وست مینستر

مرا به کعبه چه حاجت! طواف می کنم "مادری" را که برای لمس دستانش هم وضو
ناشناس

اگر تو بیایی به کوچه ی خزان زده ی انتظار خسته ی من شکوه کهکشانها بستر گامهای تو خواهد
کیانا وحدتی

کسی که کردارش او را به جایی نرساند ،افتخارات خاندانش او را به جایی نخواهد رساند.
امام علی (ع)

... نمی دانم اکنون که حادثه معنای تقدیر به خود گرفته دیگر به اتهام زمان ایمان آورده
کیانا وحدتی

کسی که چرایی زندگی را یافته است، با هر چگونه ای خواهد ساخت.
نــــیچه

و رسیدن ، یعنی رها شدن ... یعنی گریز لحظه ها ... یعنی مرگ ! مرگ یعنی اولین میلاد ... میلاد
کیانا وحدتی

انتظار من از لحظه های امشب و هر شب به وسعت لحظه های رسیدن، بار رحیل بسته است ! آری دگر این
کیانا وحدتی

پدرم ای که احساس تو پاکترین احساس است...تو می نوازی برای عشق، برای احساس، برای زندگی، لطافت و پاکی
کیانا وحدتی

ساده لباس بپوش! ساده راه برو! اما در برخورد با دیگران ساده نباش!! زیرا سادگی ات
حسین پناهی

خوشبخت کسی است که به یکی از این دو چیز دسترسی دارد؛ یا کتابهای خوب، یا دوستانی که اهل کتاب باشند.
ویکتور هوگو

و من در پهنه ی این انتظار آشنا رفتنت را می بینم بی آنکه هرگز آمدنت را ... امّا هر
کیانا وحدتی

برای کوبیدن یک حقیقت ، خوب به آن حمله مکن ، بد از آن دفاع کن.
علی شریعتی

بزرگ ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌ باشد، نه شعور لازم برای
ژان دلابرویه

هرگز در میان موجودات مخلوقی که برای کبوتر شدن آفریده شده کرکس نمی شود. این خصلت در میان هیچ یک از
ویکتور هوگو، بینوایان

به سرو گفت کسی، میوه ای نمی آری _ جواب داد که آزادگان تهی دستند
سعدی

شاید، روزی اگر می آمدی ... لبخند آن زمزمه ی فراموش شده ی کمرنگ تصنیف بی آوازه ی
کیانا وحدتی

دوست نزدیکتر از من به من است وین عجب تر که من از وی دورم چکنم با که توان گفت که دوست
سعدی

دلم که به نگاه تو ماند ، حال و روز لحظه همین است ... مرا ببخش ... زمن مپرس چرا ، چگونه
کیانا وحدتی

مرداب به رود گفت : چه کردی که زلالی ؟! جواب داد : ” گذشتم “
؟

پرسیدم دوست بهتر است یا برادر ؟ گفت دوست برادری است که انسان مطابق میل خود انتخاب می کند.
امیل فاگو

کاش می شد کوچه باغ عشق را در میان گامهای خسته ای تقسیم کرد کاش می شد در نگاه سرد
کیانا وحدتی

بیا ببین که چه کرده ای با بلوغ حقیقت عشق بیا مرا ببین در التهاب شعله سرکش درد بیا ببین رها
کیانا وحدتی

درد من تنهایی نیست، بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت، بی عرضگی را صبر و با تبسمی بر لب این
گاندی

ایمان بیاوریم به زندگی مرا به ترنم قطره های باران قسم داده اند که لحظه های عمرم را با خیال سرد
کیانا وحدتی

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای
دکتر علی شریعتی

باورت نمی شود که من وارهاده در میان حیرت کنون مانده با کورسویی از فانوس خاطرات دور در
کیانا وحدتی

وقتی که تنها چشمه روی زمین چشم من است ،لازم است که این چشمه همیشه خیس بماند.
کیانا وحدتی

خداوندا، به من آرامشی عطا کن که آنچه را نمی توانم تغییر دهم، بپذیرم. و شجاعتی که آنچه را می توانم
الیزابت کوبلر راس

دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند.
کوروش کبیر



املاک A4A: طراحی سئو