کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
 


کیانا وحدتی
موسیقی یعنی اندیشه، یعنی هستی را باید کردن، یعنی صدای باران را آهنگ زندگی کردن، موسیقی یعنی در...

جزئیات بیشتر...




ماجرای زن گرفتن کره خر
کـــره ای گــفــت بـــه بابای خرش// پــــدر از هـــمـــه جــا بـی...

جزئیات بیشتر...



دریای خرد

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ..... ثبت است بر جریده عالم دوام ما مستی به چشم شاهد دلبند
حافظ

آیینه چون نقش تو بنمود راست _ خود شکن، آیینه شکستن خطاست
ناصر خسرو

از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن....فردا که نیامده است فریاد مکن بر آمده و نامده بنیاد
خیام

اوقات خوش آن بود که با دوست بسر رفت _ باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
حافظ

هنوز هم نمی‌دانم هر سال که می‌گذرد یک سال به عمرم اضافه می شود یا یک سال از عمرم کم
گاندی

درد من تنهایی نیست، بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت، بی عرضگی را صبر و با تبسمی بر لب این
گاندی

موسیقی یعنی اندیشه، یعنی هستی را باید کردن، یعنی صدای باران را آهنگ زندگی کردن، موسیقی یعنی در
کیانا وحدتی

دوست نزدیکتر از من به من است وین عجب تر که من از وی دورم چکنم با که توان گفت که دوست
سعدی

بزرگ ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌ باشد، نه شعور لازم برای
ژان دلابرویه

کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم . بزرگتر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است و من
نوشته روی قبر کشیشی از کلیسای وست مینستر

جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند خانه اش خراب می شود و هر کس بخواهد خانه
پروفسور حسابی

در نبرد بین انسانهای سخت و روزهای سخت این انسانهای سختند که می مانند نه روزهای سخت.
ناشناس

ترجیح می دهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا این که در مسجد بنشینم و به کفشهایم
دکتر شریعتی

لحظه ها را میگذراندیم تا به خوشبختی برسیم غافل از اینکه خوشبختی در آن لحظه ها بود که گذراندیم!
دکتر شریعتی

دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست _ جای چشم ابرو نگیرد گر چه او بالاتر است گر ببینی ناکسی
ناشناس

خدایا؛ اون عشق بزرگی که من دنبالش بودم اون اتفاق عظیمی که مطمئن بودم باید بیفته تا زندگیم زیر
کیانا وحدتی

می رسد روزی که بی من روز ها را سر کنی می رسد روزی که مرگ عشق را باور
کیانا وحدتی

هیچ تجربه ای برای یک آفتابگردان، تلخ تر از هرزگی آفتاب نیست. خسته ام از روزهایی که بدنبال
کیانا وحدتی

منم که برای ماندنم بهانه می جویم
کیانا وحدتی

ساده لباس بپوش! ساده راه برو! اما در برخورد با دیگران ساده نباش!! زیرا سادگی ات
حسین پناهی

هنوز باورم نمی شود که رفته ای هنوز باورم نمی شود تو بوده ای که اینچنین غرور عشق را به
کیانا وحدتی

در بیان این سه کم جنبان لبت ...... از ذهاب و از ذهب وز مذهبت . ذهاب : جایی که
مولانا

وقتی که تنها چشمه روی زمین چشم من است ،لازم است که این چشمه همیشه خیس بماند.
کیانا وحدتی

آنچه که هستی، هدیه خداوند به توست و آنچه که می شوی، هدیه تو به خداوند...پس بی نظیر باش!
ناشناس

... به باغ پنجره ها سوگند میان عهد و سرشاری میان فکر و بیداری
کیانا وحدتی

امروز میان این همه گریه ... فقط برای تو ... به شوق تو می نویسم . اگر که حال من اینست
کیانا وحدتی

وقتی هوا خیس می شود دلم بهانه ی تو را می گیرد و گونه هایم ؛ بوی خاک باران زده می دهند
کیانا وحدتی

شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی، اما حالا که به آن دعوت شدی تا می توانی زیبا برقص
چارلی چاپلین

دلم که به نگاه تو ماند ، حال و روز لحظه همین است ... مرا ببخش ... زمن مپرس چرا ، چگونه
کیانا وحدتی

حالا که نیستی ؛ بغض همیشه ی هست های نبوده شکسته است فریاد خسته ام ، بر قلب تنهای پردریغ
کیانا وحدتی

مرا به کعبه چه حاجت! طواف می کنم "مادری" را که برای لمس دستانش هم وضو
ناشناس

بیا ببین که چه کرده ای با بلوغ حقیقت عشق بیا مرا ببین در التهاب شعله سرکش درد بیا ببین رها
کیانا وحدتی

انتظار من از لحظه های امشب و هر شب به وسعت لحظه های رسیدن، بار رحیل بسته است ! آری دگر این
کیانا وحدتی

زندگی مثل بازی شطرنج است، اگر بازی بلد نباشی همه می خواهند یادت بدهند، ولی اگه خوب بازی کنی
ناشناس

باورت نمی شود که من وارهاده در میان حیرت کنون مانده با کورسویی از فانوس خاطرات دور در
کیانا وحدتی

مرا ببخش ... زمن مپرس چرا ، چگونه ؟ تا کی این چنین بی قرار و نا آرام ؟ دلی که بینوای تو
کیانا وحدتی

اگر تو بیایی به کوچه ی خزان زده ی انتظار خسته ی من شکوه کهکشانها بستر گامهای تو خواهد
کیانا وحدتی

به روشنای اشراق آفتاب چه بی ادعا ... غروب غرور مرا فهمید ! به جرأت زمین چه صادقانه از
کیانا وحدتی

یک اتفاق بود روزی که آمدی و رهگذرانه درگاه را از غربت رهاندی روزی که آمدی و پنجره را در
کیانا وحدتی

پرسیدم دوست بهتر است یا برادر ؟ گفت دوست برادری است که انسان مطابق میل خود انتخاب می کند.
امیل فاگو

با من سخن بگو ای جلوه ی حضور ای مطلق نبود ای سایه ی وجود با من سخن
کیانا وحدتی

... پس از تو هجوم گریه و درنگ بغض زمان پس از تو درغبار غروب ، شکست انحنای افق پس از تو
کیانا وحدتی

... کنون که می روی تمام عزم لحظه های من ، فدای عزم لحظه های تو شبانگاه بی فروغ من ،
کیانا وحدتی

برای کشتن یک پرنده، یک قیچی کافیست. لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی .
ناشناس

ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این _____ بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش
مولانا

وقتی تو مثل همیشه سایه ی نگاه آرامت را از نوجوانه های عطشم دریغ میکنی نمی فهمی... و نمی
کیانا وحدتی

کاش می شد کوچه باغ عشق را در میان گامهای خسته ای تقسیم کرد کاش می شد در نگاه سرد
کیانا وحدتی

و من در پهنه ی این انتظار آشنا رفتنت را می بینم بی آنکه هرگز آمدنت را ... امّا هر
کیانا وحدتی

من بودم و سیاهی شب های بی صدا من بودم و سکوت زخمی آهنگ های تو من بودم و گریه در عمق غربتم
کیانا وحدتی

من رمز پیروزی را نمی دانم،ولی رمز شکست این است که سعی کنی همه را راضی کنی.
بیل کوزبی



املاک A4A: طراحی سئو