کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
 


کیانا وحدتی
وقتی که تنها چشمه روی زمین چشم من است ،لازم است که این چشمه همیشه خیس بماند. ...

جزئیات بیشتر...




در دنیای تو ساعت چند است؟
عاشقانه, صفی یزدانیان, علی مصفا, اکران بهار 1394, لیلا حاتمی، علی...

جزئیات بیشتر...



دریای خرد

آدم شجاع یک بار می میرد، اما ترسو هزار بار.
(الین چانک)

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ..... ثبت است بر جریده عالم دوام ما مستی به چشم شاهد دلبند
حافظ

آیینه چون نقش تو بنمود راست _ خود شکن، آیینه شکستن خطاست
ناصر خسرو

از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن....فردا که نیامده است فریاد مکن بر آمده و نامده بنیاد
خیام

هنوز هم نمی‌دانم هر سال که می‌گذرد یک سال به عمرم اضافه می شود یا یک سال از عمرم کم
گاندی

اوقات خوش آن بود که با دوست بسر رفت _ باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
حافظ

کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم . بزرگتر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است و من
نوشته روی قبر کشیشی از کلیسای وست مینستر

در نبرد بین انسانهای سخت و روزهای سخت این انسانهای سختند که می مانند نه روزهای سخت.
ناشناس

دوست نزدیکتر از من به من است وین عجب تر که من از وی دورم چکنم با که توان گفت که دوست
سعدی

درد من تنهایی نیست، بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت، بی عرضگی را صبر و با تبسمی بر لب این
گاندی

لحظه ها را میگذراندیم تا به خوشبختی برسیم غافل از اینکه خوشبختی در آن لحظه ها بود که گذراندیم!
دکتر شریعتی

جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند خانه اش خراب می شود و هر کس بخواهد خانه
پروفسور حسابی

بزرگ ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌ باشد، نه شعور لازم برای
ژان دلابرویه

می رسد روزی که بی من روز ها را سر کنی می رسد روزی که مرگ عشق را باور
کیانا وحدتی

بیرون ز تو نیست، هر چه در عالم هست از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی


موسیقی یعنی اندیشه، یعنی هستی را باید کردن، یعنی صدای باران را آهنگ زندگی کردن، موسیقی یعنی در
کیانا وحدتی

برای کوبیدن یک حقیقت ، خوب به آن حمله مکن ، بد از آن دفاع کن.
علی شریعتی

پرسیدم دوست بهتر است یا برادر ؟ گفت دوست برادری است که انسان مطابق میل خود انتخاب می کند.
امیل فاگو

وقتی هوا خیس می شود دلم بهانه ی تو را می گیرد و گونه هایم ؛ بوی خاک باران زده می دهند
کیانا وحدتی

شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی، اما حالا که به آن دعوت شدی تا می توانی زیبا برقص
چارلی چاپلین

ساده لباس بپوش! ساده راه برو! اما در برخورد با دیگران ساده نباش!! زیرا سادگی ات
حسین پناهی

هنوز باورم نمی شود که رفته ای هنوز باورم نمی شود تو بوده ای که اینچنین غرور عشق را به
کیانا وحدتی

ترجیح می دهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا این که در مسجد بنشینم و به کفشهایم
دکتر شریعتی

با من سخن بگو ای جلوه ی حضور ای مطلق نبود ای سایه ی وجود با من سخن
کیانا وحدتی

در بیان این سه کم جنبان لبت ...... از ذهاب و از ذهب وز مذهبت . ذهاب : جایی که
مولانا

منم که برای ماندنم بهانه می جویم
کیانا وحدتی

به روشنای اشراق آفتاب چه بی ادعا ... غروب غرور مرا فهمید ! به جرأت زمین چه صادقانه از
کیانا وحدتی

اگر تو بیایی به کوچه ی خزان زده ی انتظار خسته ی من شکوه کهکشانها بستر گامهای تو خواهد
کیانا وحدتی

امروز میان این همه گریه ... فقط برای تو ... به شوق تو می نویسم . اگر که حال من اینست
کیانا وحدتی

وقتی که تنها چشمه روی زمین چشم من است ،لازم است که این چشمه همیشه خیس بماند.
کیانا وحدتی

هم اکنون دگر چگونه ، با که بتوان گفت ؟ ! که در ظلمت سکوت در غربت حجیم فقدان آن
کیانا وحدتی

خدایا : به هرکه دوست می داری بیاموز که: « عشق » از « زندگی کردن » بهتر است. و به هرکه
دکتر شریعتی

دلم که به نگاه تو ماند ، حال و روز لحظه همین است ... مرا ببخش ... زمن مپرس چرا ، چگونه
کیانا وحدتی

دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست _ جای چشم ابرو نگیرد گر چه او بالاتر است گر ببینی ناکسی
ناشناس

کاش می شد کوچه باغ عشق را در میان گامهای خسته ای تقسیم کرد کاش می شد در نگاه سرد
کیانا وحدتی

باورت نمی شود که من وارهاده در میان حیرت کنون مانده با کورسویی از فانوس خاطرات دور در
کیانا وحدتی

و رسیدن ، یعنی رها شدن ... یعنی گریز لحظه ها ... یعنی مرگ ! مرگ یعنی اولین میلاد ... میلاد
کیانا وحدتی

هیچ تجربه ای برای یک آفتابگردان، تلخ تر از هرزگی آفتاب نیست. خسته ام از روزهایی که بدنبال
کیانا وحدتی

بیا ببین که چه کرده ای با بلوغ حقیقت عشق بیا مرا ببین در التهاب شعله سرکش درد بیا ببین رها
کیانا وحدتی

... نمی دانم اکنون که حادثه معنای تقدیر به خود گرفته دیگر به اتهام زمان ایمان آورده
کیانا وحدتی

مرا ببخش ... زمن مپرس چرا ، چگونه ؟ تا کی این چنین بی قرار و نا آرام ؟ دلی که بینوای تو
کیانا وحدتی

ایمان بیاوریم به زندگی مرا به ترنم قطره های باران قسم داده اند که لحظه های عمرم را با خیال سرد
کیانا وحدتی

... پس از تو هجوم گریه و درنگ بغض زمان پس از تو درغبار غروب ، شکست انحنای افق پس از تو
کیانا وحدتی

من بودم و سیاهی شب های بی صدا من بودم و سکوت زخمی آهنگ های تو من بودم و گریه در عمق غربتم
کیانا وحدتی

... کنون که می روی تمام عزم لحظه های من ، فدای عزم لحظه های تو شبانگاه بی فروغ من ،
کیانا وحدتی

شاید، روزی اگر می آمدی ... لبخند آن زمزمه ی فراموش شده ی کمرنگ تصنیف بی آوازه ی
کیانا وحدتی

مرا به کعبه چه حاجت! طواف می کنم "مادری" را که برای لمس دستانش هم وضو
ناشناس

خدایا؛ اون عشق بزرگی که من دنبالش بودم اون اتفاق عظیمی که مطمئن بودم باید بیفته تا زندگیم زیر
کیانا وحدتی

حالا که نیستی ؛ بغض همیشه ی هست های نبوده شکسته است فریاد خسته ام ، بر قلب تنهای پردریغ
کیانا وحدتی

آنچه که هستی، هدیه خداوند به توست و آنچه که می شوی، هدیه تو به خداوند...پس بی نظیر باش!
ناشناس



املاک A4A: طراحی سئو