کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
 


کیانا وحدتی
ایمان بیاوریم به زندگی مرا به ترنم قطره های باران قسم داده اند که لحظه های عمرم را با خیال سرد...

جزئیات بیشتر...




برنده تنهاست
رمان, پائولو کوئیلو, آرش حجازی, کاروان, 1388, والکیری ها ، کنار رود...

جزئیات بیشتر...



دریای خرد

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ..... ثبت است بر جریده عالم دوام ما مستی به چشم شاهد دلبند
حافظ

آیینه چون نقش تو بنمود راست _ خود شکن، آیینه شکستن خطاست
ناصر خسرو

از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن....فردا که نیامده است فریاد مکن بر آمده و نامده بنیاد
خیام

هنوز هم نمی‌دانم هر سال که می‌گذرد یک سال به عمرم اضافه می شود یا یک سال از عمرم کم
گاندی

اوقات خوش آن بود که با دوست بسر رفت _ باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
حافظ

درد من تنهایی نیست، بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت، بی عرضگی را صبر و با تبسمی بر لب این
گاندی

دوست نزدیکتر از من به من است وین عجب تر که من از وی دورم چکنم با که توان گفت که دوست
سعدی

کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم . بزرگتر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است و من
نوشته روی قبر کشیشی از کلیسای وست مینستر

می رسد روزی که بی من روز ها را سر کنی می رسد روزی که مرگ عشق را باور
کیانا وحدتی

موسیقی یعنی اندیشه، یعنی هستی را باید کردن، یعنی صدای باران را آهنگ زندگی کردن، موسیقی یعنی در
کیانا وحدتی

بیرون ز تو نیست، هر چه در عالم هست از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی


شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی، اما حالا که به آن دعوت شدی تا می توانی زیبا برقص
چارلی چاپلین

در نبرد بین انسانهای سخت و روزهای سخت این انسانهای سختند که می مانند نه روزهای سخت.
ناشناس

بزرگ ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌ باشد، نه شعور لازم برای
ژان دلابرویه

امروز میان این همه گریه ... فقط برای تو ... به شوق تو می نویسم . اگر که حال من اینست
کیانا وحدتی

بیا ببین که چه کرده ای با بلوغ حقیقت عشق بیا مرا ببین در التهاب شعله سرکش درد بیا ببین رها
کیانا وحدتی

استاد تغییر باش!!! نه قربانی تقدیر... در این دنیا اگر عوض نشویم؛ تعویض میشویم...
؟

روزها فکر من این است و همه شب سخنم .... که چرا غافل از احوال دل خویشتنم از کـجـا آمـده ام،
مولانا

ترجیح می دهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا این که در مسجد بنشینم و به کفشهایم
دکتر شریعتی

لحظه ها را میگذراندیم تا به خوشبختی برسیم غافل از اینکه خوشبختی در آن لحظه ها بود که گذراندیم!
دکتر شریعتی

خدایا حکمت قدمهایی را که برایم برمی داری برمن آشکار کن تا درهایی را که به سویم می گشایی
تهیه کننده : نگین

لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود،
"نارسیس"

جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند خانه اش خراب می شود و هر کس بخواهد خانه
پروفسور حسابی

ما برون را ننگریم و قال را _ ما درون را بنگریم و حال را
مولانا

آنچه که هستی، هدیه خداوند به توست و آنچه که می شوی، هدیه تو به خداوند...پس بی نظیر باش!
ناشناس

آدم شجاع یک بار می میرد، اما ترسو هزار بار.
(الین چانک)

... نمی دانم اکنون که حادثه معنای تقدیر به خود گرفته دیگر به اتهام زمان ایمان آورده
کیانا وحدتی

در بیان این سه کم جنبان لبت ...... از ذهاب و از ذهب وز مذهبت . ذهاب : جایی که
مولانا

دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند.
کوروش کبیر

پرسیدم دوست بهتر است یا برادر ؟ گفت دوست برادری است که انسان مطابق میل خود انتخاب می کند.
امیل فاگو

هنوز باورم نمی شود که رفته ای هنوز باورم نمی شود تو بوده ای که اینچنین غرور عشق را به
کیانا وحدتی

برای کوبیدن یک حقیقت ، خوب به آن حمله مکن ، بد از آن دفاع کن.
علی شریعتی

کسی که چرایی زندگی را یافته است، با هر چگونه ای خواهد ساخت.
نــــیچه

برای کشتیهای بی حرکت موجها تصمیم می گیرند . . .
؟؟

وقتی که تنها چشمه روی زمین چشم من است ،لازم است که این چشمه همیشه خیس بماند.
کیانا وحدتی

انسان سه راه دارد: راه اول از اندیشه می‌گذرد، این والاترین راه است؛ راه دوم از
کنفوسیوس (551 تا 479 ق.م، فیلسوف و بزرگ‌ترین متفکر دوره باستانی چین)

خدایا.. من چیزی نمیبینم آینده پنهان است ولی آسوده ام ، چون تو را می بینم و تو
فریاد

زندگی مثل بازی شطرنج است، اگر بازی بلد نباشی همه می خواهند یادت بدهند، ولی اگه خوب بازی کنی
ناشناس

ساده لباس بپوش! ساده راه برو! اما در برخورد با دیگران ساده نباش!! زیرا سادگی ات
حسین پناهی

باور نمی کنم که از میانتان رفتنی شدم موجی به سوی نور بودم ؛ به ساحل شب ماندنی شدم باور نمی
کیانا وحدتی

حالا که نیستی ؛ بغض همیشه ی هست های نبوده شکسته است فریاد خسته ام ، بر قلب تنهای پردریغ
کیانا وحدتی

... کنون که می روی تمام عزم لحظه های من ، فدای عزم لحظه های تو شبانگاه بی فروغ من ،
کیانا وحدتی

مرا ببخش ... زمن مپرس چرا ، چگونه ؟ تا کی این چنین بی قرار و نا آرام ؟ دلی که بینوای تو
کیانا وحدتی

از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن --------- فردا که نیامده است فریاد مکن بر نامده و گذشته بنیاد
خیام

اکنون که رفته ای من مانده ام و فریادهایی چند ... از حرف هایی که باید بودن تو بود حکم
کیانا وحدتی

مرداب به رود گفت : چه کردی که زلالی ؟! جواب داد : ” گذشتم “
؟

با من سخن بگو ای جلوه ی حضور ای مطلق نبود ای سایه ی وجود با من سخن
کیانا وحدتی

... پس از تو هجوم گریه و درنگ بغض زمان پس از تو درغبار غروب ، شکست انحنای افق پس از تو
کیانا وحدتی

انتظار من از لحظه های امشب و هر شب به وسعت لحظه های رسیدن، بار رحیل بسته است ! آری دگر این
کیانا وحدتی

من بودم و سیاهی شب های بی صدا من بودم و سکوت زخمی آهنگ های تو من بودم و گریه در عمق غربتم
کیانا وحدتی



املاک A4A: طراحی سئو