کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
 


کیانا وحدتی
بیا ببین که چه کرده ای با بلوغ حقیقت عشق بیا مرا ببین در التهاب شعله سرکش درد بیا ببین رها...

جزئیات بیشتر...




Bee movie - زنبور عسل
استیو هیکنر (Steve Hickner) , 2007, آمریکا, زنبوری به نام بری بنسون...

جزئیات بیشتر...


خاطرات با کیانا
« 10082 بازدید »

farahnaz فرحناز     شنبه, ‏1387/07/27 ‏12:07:48

... هر چه از کیانا به یاد دارم، همه مهربانی و خنده و شادابی است. همه ی بچه های فامیل عاشقش بودن و همه جا دورش رو می گرفتن و کیانا هم با صبوری و مهربونی تحویلشون می گرفت. با بزرگ و کوچیک ارتباط ویژه برقرار می کرد و در هر جمعی که بود گرمای وجودش و خنده ی ملیحش همه رو جذب می کرد...
همه عاشقش بودیم و هستیم. انگار از وقتی از میان ما رفته بیشتر یادش می کنیم و هر روز به یاد خوبیها و مهربونیهاش می افتیم...
وقتی رفت، عمیقا فهمیدیم که چه جایگاه ویژه ای توی خانواده و دوستان و آشنایان داشته و چقدر با رفتنش روی همه تاثیر گذاشت و خیلی هامون رو متحول کردو دیدمون رو نسبت به زندگی و مرگ تغییر داد.
به قول کیانا :  "خدایا؛ای خدای عزیز و مهربان، تو می بینی و می دانی و بر آنچه اتفاق می افتد آگاهی. پس هیچگاه تنهایمان نمی گذاری."
« نمایش همه نظرات »
« نمایش 10 نظر قبلی »


farzaneh farzaneh     جمعه, ‏1387/08/24 ‏02:45:38

از وقتی عرفان رفته داغ دوری اش روی دلم مانده.  وقتش کم بود و عجله اش زیاد . حالا داغ بیشتر با کیانا بودن هم اضافه شد. من بچگی های کیانا را یادم است. بچه بود ولی بزرگ منش. یک جورهایی بهش حسودیم میشد. با خودم میگفتم مگر میشود ادم اینقدر خوب باشد اینقدر کامل باشد . و کیانا به من نشان داد که بله میشود.میشود هم زیبا بود هم بزرگ بود هم کودک بود هم عاقل.
farahnaz فرحناز     چهارشنبه, ‏1387/08/29 ‏20:22:00

مرگ به زندگی جسم خاتمه می دهد، اما رابطه ها باقی می ماند. تا زمانی که بتوانیم یکدیگر را دوست بداریم و مهر و عشقی را که داشتیم به خاطر بیاوریم، در دل همه ی کسانی که روی آنها اثر گذاشته ایم، زنده باقی می مانیم.
maryam مریم     چهارشنبه, ‏1387/09/06 ‏20:11:00

کیانا برای من یکی از عزیزترین کسانی بود که در این دنیا داشتم که خدا خیلی زود او را از ما گرفت و احساس کردم دیگه زندگی برای من خیلی بی ارزش شده و خیلی از چیزها دیگه ارزش گذشته شان را نداره وبعد از چند روز که از مرگ کیانا گذشته بود با خواندن شعرها و نوشته های کیانا احساس کردم چقدر کیانا با خدای خود دوست بوده واین زندگی و زندگی ابدی را خوب می شناخته است. بعد از این من احساس دگرگونی خاصی می کردم چرا که فکر می کردم این رفتن یک از دست دادن معمولی نیست بلکه دانش و آگاهی هایی در این مرگ نهفته است که من را خیلی بیشتر به وجود خدایم اطمینان داد واحساس نزدیکی بیشتری به خدا می کنم.همینطور حالا که نزدیک به یکسال از رفتن کیانا گذشته حس می کنم که شاید کیانا خیلی بیشتر از گذشته در ذهن من جای دارد و هنوز هم عاشقش هستم و تا دیداری دوباره عاشقش خواهم ماند.
ArAm Aram     یکشنبه, ‏1387/09/10 ‏17:20:47

Kiana Behtarino Aziztarin Do0stam Bo0d ! Kiana Hamishe Behtarin  Bo0d,Hamishe Bartarin Bo0d ! Gole Sar Sabade Har  JamE,Kiana Bo0d ! Hame Do0sesh Dashtan,Hame Faghat Azash Kho0bio Mehrabo0ni Ddan ! Sange Sabo0re Man Hamishe Kiana Bo0d ! Hamishe Ba Sabo0rie Tamam Be Harfaam Go0sh Midad,Hamishe RahnamaEyash Baram Kar Saaz Bo0d !   Mano Kiana Az Avale Dabirestaan Ba Ham Ashnaa Shodim ,Do0stimo0n Ba Ye Ordo0 Az Tarafe Madrese Oj Gereft ! Jalebe Ke Ta 3vome Dabirestaan Ke Kiana Bahaamo0n Bo0d ,Ma Aslan Ba ham Ham Kelaas Nabo0dim !! Yadame Hamishe Gele dasht Ke Man Chera Reshteye Riyazi Ro Entekhaab Nakardam Ke 2 Kelaase Oona Basham ! Bishtare Do0staaye samimim Riyazi Bo0dan,Vase hamin Aksare Mavaaghe 2 Kelaase Riyazi Hame Dore Ham Jam Mishodim ! Olampiyaade Adabi  Yeki Az Behtarin Khateraatemo0n Bo0d ! Keaasaaye Ro0zaye Jome , Ghabo0limo0n,Raftan be Marhaleye 2vom,..Va Ro0ze Bargozarie Marhaleye 2vom !! Oon Ro0z Vaghean Kheyli Be amamo0n Khosh Gozasht ! ................Khaterate Kho0bi Ke Ba kiana dashtam Ziyaaaaade, Age Bekham Hamasho Begam,Hala halaha Bayad benevisam.....!!!!!!! Raftane Kiana Zarbeye Kheyli Badi  Bo0d .... Shabi Ke hadis behem In Khabaro Dad,Badtarin Shabe Zendegim Bo0d!! Nazashtan Ba kianam Khodafezi Konam................mro0z ke  1salo 10 ro0z az raftanesh migzare,be andazeye 1000000000000 sal Do0ri deltangesham!!! 3 ,4 mahi Mishe ke Dge Be Khabam Nayomade!!!Nemido0nam Faramo0sham Karde ya Na !! ....Man Ba`d az kiana ye Azize Dge ham Az dast Daram ..(vali ye jo0re Dge) ....Oon Ro0za,Dobaare Ro0zaaye sakhte Raftane Kiana Baraam Tekrar Shod.....Yadame sare namazaam Faghat  Gerye Mikardamo az kiana gele  ke chera be in zo0di Tanhaam Gozashte !!! ........Hamo0n Shabaa Taghriban Har Shab Be Khabam Miyo0mad !! 2 Khaabam Khodesham  pa be paam Gerye Mikard................ba in karaash behem nesho0n dad ke hich vaght tanhaam nemizarevo hamishe dar kenarame ....hata HALA... !!!! ............................Hamishe Be yaadesham va  Ba Khaateraatesh Zendam !!...........in addresse pagame,ba`d az raftane kiana chand ta az postaaye blogam mokhtase kianast!>>>>>>>>>>>>>>>  http://blog.360.yahoo.com/blog-FJVT0HQwaacjK7bAN5WVxas5?l=11&u=15&mx=22&lmt=5
maryam مریم     دوشنبه, ‏1387/09/11 ‏13:39:46

خانم آرام من در وبلاگ شما،یکی از شعرهای کیانا را خوانده بودم که قبلاً این شعر را ندیده بودم که فکر می کنم بد نباشه اون شعر رادر سایت خودش هم بیان کنیم:
«امشب برای همیشه پرواز می کنم بی وداع از تو               به این وداع جاودانه سلام می کنم»
ArAm Aram     دوشنبه, ‏1387/09/11 ‏17:08:52

Bale.ro0ze 7omi ke az raftane kiana migzasht va bacheha 2 madrese baraye kiana maresem bargozaar karde bo0dan,in she`r ro ro0ye tablo ham neveshte bo0dan
ArAm Aram     دوشنبه, ‏1387/09/11 ‏23:28:53

Emshab Baraaye Hamishe Be Asemaan Parvaaz Mikonam / Va Bi Vedaa Az To , Be In Vedaae Jaavdaaneh Salam Mikonam !_______________Engaar Kiana Mido0neste ke bedo0ne khodahaafezi mikhad tarkem00n kone
Taraneh Taraneh     سه شنبه, ‏1387/09/12 ‏17:01:06

من خیلی سعی کردم نامه ای که برای کیانا نوشتم و بفرستم اما نشد! مثل اینکه قسمت نبود! شاید کیانا میخواد که مثل بقیه نامه هامون خصوصی بمون! من با کیانا از چهارم ابتدایی آشنا شدم روزی که من به مدرسه شون رفتم کیانا از قبل اونجا بودو من تازه وارد! وقتی کیانارو بهم معرفی کردن در حالیکه یه گل قرمز کنار مقنقعه اش بود فکر کنم مقنعه ی سفیدی داشت گفتن ما به این میگیم "فندق" آخه مثل فندق، نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه! اولین برخورد من با کیانا سر صف توی حیاط مدرسه ابتدایی نمونه فرهنگیان بود! یادش بخیر! بعدشم که قبولی توی تیزهوشان تعداد سالهای با هم بودن ما رو زیاد کرد! روحش شاد
Taraneh Taraneh     سه شنبه, ‏1387/09/12 ‏17:17:29

شبی که کیانا رفت منو ثمره هردوتامون به اولین چیزی که پناه اوردیم حافظ بود و برای هردومون یه شعر اومد( بدون اینکه از هم خبر داشته باشیم)
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد           وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود        طلب از گمشدگان لب دریا میکرد
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش          کو بتایید نظر حل معما میکرد
دیدمش خرم و خندان قدح باده بدست         و اندر آن آیینه صد گونه تماشا میکرد
گفتم این جام جهان بین بتو کی داد حکیم    گفت آنروز که این گنبد مینا میکرد
آنکه چون غنچه دلش راز حقیقت بنهفت       ورق خاطرازآن نسخه محشا میکرد
گفت آن یار کزو گشت سردار بلند                 جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد
آنهمه شعبده ی خویش که میکرد آنجا           سامری پیش عصا و ید بیضا میکرد
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید                 دیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد
بیدلی در همه احوال خدا با او بود                 او نمیدیدش و از دور خدایا میکرد
گفتمش سلسله ی زلف بتان از پی چیست  گفت حافظ گله ی از دل شیدا میکرد
Taraneh Taraneh     سه شنبه, ‏1387/09/12 ‏17:22:46

راستی راجع به اون شعر کیانا که " امشب برای همیشه پرواز میکنم...." من از بچه ها پرسیدم کاملش ندارن، چیزی که هست همین قسمتش! هنوزم از بقیه میپرسم! ولی ماهایی که تو اون مراسم این شعر روی تابلو نوشتیم متاسفانه کاملش نداریم!
niloofar R N!lU     چهارشنبه, ‏1387/09/13 ‏21:15:29

افتاب را دوست دارم به خاطر پیراهنت روی طناب رخت...!
باران را اگر می بارد بر چتر ابی تو...
و چون تو نماز خوانده ای من خداپرست شدم...

شعریه از بیژن نجدی...
این سه خط رو کیانا با خط اسمونیش در اول کتابی از همین نویسنده که پاییز پارسال برام خریده بود نوشته و میدونم که دوستش داشته...

کیانا عزیزترین کسی  بود که داشتم . ادمی بود که هر کسی که باهاش بود می فهمید دوست واقعی یعنی چی...
کیانا انسانی بود که هر کسی در کل دوران زندگیش فقط چند بارمی تونه شانس بودن با چنین ادمی رو داشته باشه...
کیانا خوش قلب ترین دختری بود که می شناختم...
تک تک لحظه هایی که باهاش بودم خاطرس و از هر ثانیش لذت بردم...
خدا شانس داشتن چنین دوستی رو به من داد ولی خیلی زود ازم گرفتش و منو اینجا تنها گذاشت...
با از دست دادن کیانا عمیق ترین غم رو توی زندگیم تجربه کردم ...
ما با این حرکت های قشنگ مثل چاپ شعرای بی نظیرش و ساختن سایت می تونیم به خودمون کمک کنیم تا راحت تر با این غم بزرگی که توی قلبمون حک شده کنار بیایم...
نیلوفر
ahmadi جواد     پنج شنبه, ‏1387/09/14 ‏01:28:09

به عنوان دوست و همکار علی، دایی کوچک کیانا شناخت شخصی از او نداشتم و خاطره ای از او ندارم. ولی گاهی علی صحبت هایی از شخصیت، روحیات و به ویژه موفقیت هایش می کرد. شاید قبولی در کنکورشاخص ترین آنها بود. من در زندگی خاطرات تلخ و شیرین زیادی داشتم. یکی از تلخ ترین آنها سفر به بروجرد و شرکت در مراسم خاکسپاری کیانا بود. خیلی دوست داشتم با علی به زادگاهش سفر کنم. ولی ای کاش اولین سفر، تلخ ترین آنها نبود. تنها در آغوش گرفتن علی و گریه با او اندکی از غم جانکاه آن لحضه کاست. بعد از برگشت علی به تهران به دنبال کلماتی برای تسکین او بودم. بدون اینکه از قبل فکر کرده باشم گفتم : "بعضی از آدمها با مرگشون از یاد کسانی که دوسشون دارند نمی رند بلکه برای همیشه جاودانه می شند " من به جمله ای گفتم ایمان داشتم. امروز کیانا فقط در قلب دوستان و بستگانش جاودانه نیست.  یادش در قلب بسیاری برای همیشه خواهد ماند و  کتابش زینت بخش کتابخانه دوستاران شعر و ادبیات خواهد بود. خدایش بیامرزد و در بهشت زیبایش جای دهد.
hirin$ hirin$     پنج شنبه, ‏1387/09/14 ‏21:26:25

همیشه و همیشه کیانا رو دوست داشتم. شاید نه فقط به خاطر چهره زیباش بلکه به خاطر مهربونیش و تمام خصوصیات اخلاقی که اون رو از بقیه بچه ها متمایز می کرد.
من به این اعتقاد ندارم که کیانا از پیش ماها رفته من مطمئنم که اون وجودش هست حتی بیشتر از قبل فقط این ماییم که نمی تونیم اون رو ببینیم و مطمئنا روزی همه ما پیش اون میریم.
Taraneh Taraneh     جمعه, ‏1387/09/15 ‏22:11:24

کیانا،اونشب که با مامان و بابات رفتم خونه. پس از مدتها سوار ماشینتون شدم. فکر کنم آخرین باری که بابات ما رو رسوند! تابستون پیش دانشگاهی بود واسه کلاس آقای بهروش! اومدی در خونه مون! بیچاره بابات چه قدزر معطل شد! خب تو هم نگفتی بابات سر کوچه منتظره. یاد اون روزا بخیر! اما این دفعه... تو دیگه سوار ماشین نبودی اما عطرت حس میکردم! افسوس که نگاهت نبود. سعی میکردم اون طرف نگاه نکنم نمیخواستم باور کنم نیستی ،نیستی عجب لغتیه پشتش کلی حرفه اما هیچکی بهش توجه نمیکنه! روحت شاد
shohreh shohrehaf     شنبه, ‏1387/09/16 ‏00:52:36

کیانا من مدت هاست که تنها یه غار تنهایی مون میرم .........
اگه یه وقت هایی اونجایی
میدونم که میدونی منتظرتم پس .......
کیانا دارم به عادت نکردنم عادت می کنم.
mehrnoosh mehrnoosh     یکشنبه, ‏1387/09/24 ‏10:19:53

هیچ وقت خاطراتم با کیانا رو فراموش نمی کنم . چه از اون موقعی که مجله ارغنون رو چاپ می کردیم( یادش بخیر) و چه موقعی که دیگه توی یه کلاس با هم نبودیم.الان که فکرش رو می کنم می بیینم چه ساده گذشتیم از کنار تمام لحظاتی که قدرشون رو ندونستیم. کیانا می دونم که هستی و هیچ وقت نخواستم باور کنم نبودنت رو...
leon_wolf_313 Wolf     چهارشنبه, ‏1387/09/27 ‏17:00:05

اتوبوس اصفهان، 2 هفته قبل از مرگت...
عذاب وجدان.........
که چرا وقتی که میتونستم نخواستم و حالا که میخوام نمی تونم.......

...But Bared On Your Tomb I'm A Paryer For Your Lonliness...
Taraneh Taraneh     پنج شنبه, ‏1387/09/28 ‏23:43:41

نمیدونم عذاب وجدان شما برای چیه اما وقتی کیانا رفت من باهاش مشکل داشتم مشکلی که وقت نشد با هم حلش کنیم و این تا مدتها آزارم میداد.. عذاب وجدان.. اما از خیلی طریقها تونستم باهاش ارتباط برقرار کنم و حسش کنم و همین به من آرامش می داد. نمیدونم چی بگم ولی بودنش باور کنید!
shohrehaf shohrehaf     شنبه, ‏1387/09/30 ‏21:55:41

کیانا وقتی از اصفهان می رفت گفت این سفر رو می خواد سبک بار وسبک بال بره گفت که نه با خودش وسیله اضافی می بره و نه .....
گفت که از همه فقط خاطرات خوبی رو که باعث می شه فقط دلتنگشون باشه رو میبره.......
Taraneh Taraneh     جمعه, ‏1387/10/06 ‏23:44:52

وای الان داشتم یکی از کارهای استاد شجریان و پسرش همایون به اتفاق استاد علیزاده و کلهر می دیدم. یادش بخیر ما سوم دبیرستان بودیم همه مونو کیانا دعوت کرد خو نه شون! من بودم فریماه، ثمره، عاطفه و بعدم مریم اومد! چه قدر خوش گذشت، کیانا اولش یکی از کارهای این 4استاد برامون گذاشت! الانم یاد اون روزها افتادم که بدون اینکه قدرشونو بدونیم از کنارمون گذشتن. روحت شاد کیانا
psm_v کوشا     چهارشنبه, ‏1387/10/11 ‏11:03:22

آخرین موسیقی که کیانا گوش می داد چی بود؟  
کیانا همیشه عاشق کار های استاد علیزاده ،استاد لطفی ،استاد شجریان ، پسرش و البته کامکار ها بود اما یه عادت جالب که داشت این بود که یه آهنگ رو یه بار می ریخت رو موبایلش و اونو بصورت مداوم گوش میداد تا سیراب بشه بعدش اونو از روی موبایلش حذف میکرد تا دوباره دلش براش تنگ بشه وبعد یه مدت دوباره شروع به گوش دادنش میکرد .حالا جالب اینه که آخرین بار عاشق یه اثر شده بود از علیرضا قربانی. این آهنگ توی CD سوگواران خموش علیرضا قربانی track2 با اسمه ایرانه (یادش بخیر انقدر اون دو سه روز گوشش داد که پاک من و علی حفظش شدیم) آخرش هم متنش رو برای علی نوشت و رفت. سعی میکنم تا فردا توhttp://psmv.blogfa.com برای دانلود بذارمش.یه آهنگ دیگه ام بود از شهرام ناظری و مسعود شعاری و شروین مهاجر که تو کامپیوتر بود الان هم یه سی دی به اسم مولویه تو بازاره که همون کاسته ولی بجای مسعود شعاری حافظ ناظری سه تار میزنه.
psm_v کوشا     چهارشنبه, ‏1387/10/11 ‏11:40:13

دو تا اصلاحیه:
1-اونجا درستش track3
2 تو به اشتباه چسبیده به  http://psmv.blogfa.com
psm_v کوشا     چهارشنبه, ‏1387/10/11 ‏19:26:44

آهنگ رو برای دانلود گذاشتم
maryam مریم     چهارشنبه, ‏1387/10/11 ‏19:33:24

کوشا الان من اون cd را دارم و گوش می کنم  خیلی باهاش حال می کنم به خاطر اینکه همش احساس می کنم با کیانا هستم
fariba fariba     پنج شنبه, ‏1387/10/12 ‏12:35:25

با سلام به همگی دوستداران کیانا
بیایید به خاطرات دلپذیر و شادی که با کیانا داشتیم بیشتر بپردازیم ، با توجه به روحیه شاداب و سرحال کیانا که لحظه لحظۀ حضورش باعث شادابی و نشاط در هر کداممان میشد سعی کنیم به دنبال یادآوری لحظات شیرینی باشیم که با او داشته ایم که هر کجا نام کیانا آورده می شود یاد شیرینش در ذهنمان تداعی شود و غبار غم و اندوه شفافیت حضورش را تیره نسازد . پس، تمنا دارم ،از این به بعد، بیشتر به یادآوری خاطرات خوب با کیانا بپردازیم و این چیزی است که نوید توانایی آن را در اشعارش به ما داده است:
تو می توانی
هنوز توانایی آن را داری که خشم بغض مرا
حتی با اشارت انگشت
برای همیشه بی کلام گردانی
و کوچ خشماگین این عقاب زخمی را
                                  -تنها با دام زمزمه ای کمرنگ –
کبوترانه بی پرواز گردانی ...
تو می توانی غبار لحظه ها را
از خاطرات کهنه و پوسیده برگیری
هنوز توانایی آن را داری که به معراج تمنای قلب من
                                                     - مغرور و عاشقانه – پرگیری !


                                  مرا به یاد آور
                 «ای غرور توانستن ها و خضوع نخواستن ها »
anvar anvar     جمعه, ‏1387/10/13 ‏09:38:46

سلام بر فریبای عزیز

یک مدت بود تو سایت نمیدیدمت ، دلم برات تنگ شده بود . خوش آمدی .  آمدنت عطر دلپذیر حضور کیانا رو در سراسر سایت  پراکند .  حضورت مستدام  .
فریبای عزیزم ، شور و حال بخش معماری رو ببین . حال و هوای دریای خرد و نوشته های کیانا که هر جمله اش مظهر عشق و خرد هست ، بخش جدید باز شده حکایات رو ببین ، ببین چه پنجره ای توسط کیانا به دنیا  باز شده . ما توسط این سایت در دریای  عطر آگین حضور کیانا غرقیم ، درست مثل ماهی در آب . احساس میکنم ، هر که میاد دوست داره ، هر چی که در توان داره با دیگری تقسیم کنه ، و این نعمت حضور کیاناست .

من که هر چی از کیانا به یاد دارم ، خنده بود و عشق و مهربانی . شعر بود و ترانه و شور ، این اواخر که یادت هست برای شرکت در جلسات کتابخوانی ما میآمد ، انقدر سرمست بود که تقریبا" حال و هوای جلسه تحت الشعاع او قرار میگرفت ، یعنی من کسانی رو می شناسم که بعد از 2 بار ملاقات با کیانا ، اونم تویک جمع ، نه یک رابطه فردی احساس صمیمیت و همدلی عمیقی با او داشتند و این احساس شور و حال کیانا رو مضاعف میکرد ، حسی که از وجودش مداوما" سرریز میشد و همه اطرافیانشو لبریز میکرد . اتفاقی که در دانشگاه اصفهان به واسطه حضور فقط یکساله او افتاد اصلا" معمول نبود بلکه منحصر به فرد بود.
                                                                                                 سلامت و نشاط تو آرزوی منست .
niloofar R N!lU     شنبه, ‏1387/10/14 ‏10:58:36

هر لحظه ای که پیش کیانا بودم برام خاطرس . نزدیکانمون میدونن که ما یک ثانیه رو هم از دست نمیدادیم  و همش با هم بودیم . من بعد از این موضوع هیچ وقت با خودم نگفتم ای کاش اون موقع که با هم بودیم این کارو میکردم اون کارو میکردم . یعنی از با کیانا بودن استفاده ی کاملو کردم فقط الان حسرت بودن بیشتر باهاشو دارم به این فکر می کنم که چقدر می تونستیم با هم باشیم .در اینده چقدر رابطمون عمیق تر از قبل میشد الانم که خاله فریبا ی عزیزم گفتن بیشتر از خاطرات با کیانا بگین من یاد اخرین باغی که با هم رفتیم(یعنی تابستون دو سال پیش)  افتادم .ما شب تا صبح بیدار میموندیم ,حرف میزدیم, با هم کتاب می خوندیم ,می خندیدیم (چه حرفای با مزه ای که کیانا وسط خوندن خودش یا من نمیزد -بامزه و مربوط به موضوع- )یادمه اخرین شبی که اونجا بودیم ما توی الاچیق روی میز نشسته بودیم (از ترس سوسک و گربه و هزار پاو...) و مشغول حرف زدن بودیم که همون موقع یک بارون قشنگی شروع شد که نمیدونین دور تا دورمون بارون میومد و ما که زیر الاچیق ترس خیس شدن رو نداشتیم فقط از دیدن این منظره لذت میبردیم  .یا شایدم حال خیلی خوب و راضی از همه چیز ما بود که تو اون دوران همه چیزو قشنگ میدید و یادمه اون شب برای کیانا smsهای زیبایی  هم اومد که اون شب قشنگو براش کامل کرد.وبه نظرم خدا واقعا کیانا رو دوست داشت...
farahnaz فرحناز     شنبه, ‏1387/10/14 ‏21:35:54

وای نیلوفر جان مرسی، یاد اون روزا به خیر!
واقعا هر وقت یاد دور هم جمع شدن هامون میفتم تو و کیانا رو درحال کتاب خوندن و تعریف کردن و خندیدن می بینم. اون شب تا صبح بیدار موندنا و رمان خوندنتون با هم (اونم رمان های تکراری!!!فیلم های تکراری باهم) انگار وقتی به هم می رسیدید می خواستید تمام لحظات خوبی که هر کدومتون به تنهایی داشتید، دوباره با هم مرورش کنید.یادش به خیر همش بهتون میگفتیم شما چقدر با هم حرف دارید؟و شما هم در جواب فقط می خندیدید.
niloofar R N!lU     یکشنبه, ‏1387/10/15 ‏23:48:37

کیانا بهترین دوستم بوده و میمونه, لحظه هایی رو که با کیانا داشتم با هیچ کس دیگه ای تجربه نکردم. واقعا همینی که میگید بود  چون علایقمون, سلیقه هامون شبیه هم بود  من خودم هر موقع از چیزی خیلی لذت می بردم پیش خودم فکر می کردم حتما کیانا هم از اون لذت میبره مثل "غرور و تعصب" ,  " دالان بهشت "که هر دفعه دورشون میکردیم....
asman abri asman abri     دوشنبه, ‏1387/10/16 ‏10:11:59

از وقتی این اتاق ایجاد شده هر روز بهش سر میزنم من با کیانا مدتی دوست بودم و خاطرات زیادی دارم ولی نمی تونم هیچ کدوم از خاطره هایم رو بنویسم بعضی وقتها فکر می کنم این خود خواهی که می خواهم خاطراتم فقط بین خودم و کیانا باشه، به نظر شما من آدم خودخواه یا خسیسی هستم؟
anvar anvar     دوشنبه, ‏1387/10/16 ‏16:24:52

سلام بر آسمان ابری

درورد بر شما ، من این طور فکر نمیکنم ، در حیطه خاطرات و روابط شخصی شما  حق دارید  چیزی رو قسمت نکنی و برای خودت نگاه داری تا هر وقت که بخواهی ، مثل ثروت ، مثل عشق ، مثل محبت ، مثل یاری به دیگران  و ....  و هیچکس حق ندارد به کسی که نمیخواهد به دیگران چیزی بدهد ، برچسب بزند .
اما تنها نکته اش اینست که شما را از لذت دیدن یا احساس شادی دیگران محروم میکند . البته ممکنست قداست این  خلوت برای شما ارزش بیشتری از شادی مذکور باشد ، این هم صحیح است . بهر حال انتخاب با شماست و در هر دو صورت هم حق با شماست .
من شخصا" منتظر روزی هستم که آسمان ابری نامش را به آسمان آفتابی یا کمی ملایمتر مهتابی تغییر دهد .
mana mana     جمعه, ‏1387/10/20 ‏20:07:40

سلام به همه

من می خواستم یه خاطره براتون بنویسم میدونم که همه شما رو خوشحال می کنه

دو روز بعد از اون روزی که اون اتفاق افتاد چون مریم خیلی بیتابی می کرد من تصمیم گرفتم که یه فال حافظ بگیرم تا بلکه

مریم با خوندنش کمی آرومتر بشه و چه بشارت زیبایی هم بود به جایی که کیانا رفته بود ولی اتفاق جالبتر اینه که چند روز

بعد که ما منزل آقای وحدتی با همکلاسی های کیانا بودیم فریبا خانونم گفتن که برای کیانا یه فال حافظ گرفتن و جالب

اینجاست که همون شعر حافظ بود و من اونجا مطمئن شدم که کیانای ما به جایی رفته که هرکسی نمی تونه لیاقتش رو

پیدا کنه...حالا من قسمت هایی از این شعر رو براتون می نویسم:

کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش             معاشر دلبری شیرین و ساقی گلعذاری خوش
الا ای دولتی طالع که قدر وقت می دانی                گوارا بادت این عشرت که داری روزگاری خوش
هرآن کس راکه در خاطرزعشق دلبری باریست        سپندی گو بر آتش نه که دارد کارو باری خوش
anvar anvar     شنبه, ‏1387/10/21 ‏10:57:01

سلام بر مانای عزیز

خیر مقدم و ممنون از خاطره و شعر قشنگت .
fariba fariba     شنبه, ‏1387/10/21 ‏22:55:01

سلام  مانای عزیز
ورودت به سایت فوق العاده خوشحالم کرد حضور فعال و پر بار دوستان کیانا برای ما  باعث دلگرمی و امیدواری میشه
...
هم اکنون ، دگر چگونه ، با که بتوان گفت؟
که در ظلمت سکوت
در غربت حجیم فقدان آن خلوص
دریچۀ چشمانم در انتظار چرخیدن دری است
شعور روشنایی صبح ، تنها امید امتداد تاریک و سرد شبی است
دگر چه گویم ؟
دلم سخت بی قرار کسی است !!!
                                              « کیانا »
mana mana     یکشنبه, ‏1387/10/22 ‏20:38:50

سلام فریبا خانوم ممنونم از لطفتون

منم خیلی خوشحالم که می تونم از طریق این سایت با شما و بقیه باشم

اینطوری می شه تا همیشه با کیانا بود و امیدوارم بتونم دوست خوبی برای همه باشم...
Taraneh Taraneh     پنج شنبه, ‏1387/10/26 ‏00:41:39

راستش خیلی فکر کردم توی این قسمت خاطره ای بذارم!آخه کدوم خاطره است که 10 سال دوستی رو بازگو کنه! از چی بگم  ازاولین روزی که کیانا رو توی حیاط نمونه فرهنگیان دیدم، از روزی که نتیجه قبولی تیزهوشانمون رسید! هر دومون نمیدونستیم از خوشحالی با هم بودنمون چیکار کنیم!از روز اول، اول راهنمایی که مثل کلاس اولی ها شوق مدرسه رو به خاطر تمام تلاشمون برای رسیدن بهش داشتیم! از سوار سرویس شدنمون،از کنار هم نشستنامون، از امتحانامون، از شیطنتامون، از روزایی که انجمن ادبی میرفتیم، از روزایی که توش قهر بود و آشتی! از روزایی که ساعتها پای تلفن حرف میزدیم، از روزایی که فقط به تعریف از یک فیلم میگذشت،از "شبهای روشنی" که عشق همه مون شده بود، از روزایی که توی مدرسه با هم کتاب میخوندیم از"دالان بهشتی" که انگار واسه همه مون جذاب ترین رمان روی زمین بود! از شعرا و نامه هایی که برای هم مینوشتیم! از چی بگم؟! از روزایی که همه مون با هم توی حیاط پشتی مدرسه مون خلوت میکردیم، از روزایی که شعر میخوندیم و گریه میکردیم، از روزایی که برای مشکلات همدیگه دل میسوزوندیم! از روزایی که منو فریماه سر کوچه ی کیانا اینا قرار میذاشتیم و میرفیم کلاس زبان، از روزایی که کیانا برای ما شعراش میخوند! از روزایی که آخر کلاس کاغذ زده بودیم به دیوار و روش شعر مینوشتیم، از روزایی که کیانا توی مدرسه نگران عمو عبدیش بود و بی تابی میکردو برای ما گریه میکرد، از چی بگم؟! از روزی که کیانا رفت غیر حضوری و پیش دانشگاهی کنارمانبود، از روزایی که توی آزمونهای سنجش می دیدیمش! از روزی که رتبه اش اومد و راجع به انتخاب رشته صحبت میکردیم، از روزی که هر دومون معماری قبول شدیم، از روزی که کیانا رفت اصفهان، از روزی که برای آخرین بار هر 5 تامون جمع شدیم ،تولد فریماه و ثمره توی برج آبی زمستان 85 بود،از روزایی که کیانا واسه خونوادش بی تابی و دلتنگی میکرد، از دو باری که با کیانا رفتم کروکی زدم ، از چی بگم؟! از روزایی آخری که نتونستم کنارش باشم و همین منو آزار میده! شما بگین از چی بگم؟!
maryam مریم     پنج شنبه, ‏1387/10/26 ‏14:02:50

ترانه عزیز خیلی سخته،آدم فکر می کنه همه خاطرات توی ذهنشه ولی وقتی می خواد یکی شون را تعریف کنه ، احساس می کنه هیچی انگار یادش نمیاد من کیانا برام فقط یک خواهرزاده نبود برای من یک دوست عزیز هم بود و معمولاً باهم خیلی کل کل می کردیم در عین حال نظر کیانا برایم خیلی مهم بود الان هم که دیگه ندارمش خیلی کمبودش را احساس می کنم و نمی دونم واقعاً با این دوری یا بهتر بگم ندیدنش چه کار کنم .امیدوارم با علائم و نشانه هایی که می فرسته خیلی بیشتر حضورش را لمس کنیم.
anvar anvar     جمعه, ‏1387/10/27 ‏08:53:30

سلام بر ترانه عزیز

خوش به حال کیانا که دوست خوبی مثل شما روداره . خوش به حال ما که دوست خوبی مثل شما رو داریم .

از همه خاطرات بگین  ، عجله هم نکنین  ، اگه شما  دوست داشته باشین ، ما دوست داریم همه شو بشنویم ، اما یک شرط داره ، اگه تجدید این خاطرات در شما  نشاط ایجاد میکنه برای ما هم لذت بخشه ، در غیر اینصورت نه . اینو خودتون  باید تشخیص بدین  .
کیانا الان یک پارچه سروره. وجد مطلق . نیازی به مرثیه سرایی نداره . نیازی به این نداره شما و یا بقیه دوستانش با هر خاطره ای به بخش غم انگیز اون که نمیتونیم دوباره این اوقات رو تجربه کنیم برسید . یک نگاه سریع به گذشته میتونه به شما بگه ، تمام خاطرات شما با کیانا کامل کامل بود ، هیچی کم نداره . حالا لازمه دوباره دیده بشه ، تا ابعاد دیگه ای از اون برامون باز بشه ، پس یادمون نره هرگاه غم و غصه و افسوس و حسرت ایجاد کنه ، یعنی راهمون کجه ، به عبارت ساده تر داریم به مصلحت خداوند شک می کنیم و هر گاه که وجد و سرور ، شادی و لذت ایجاد کرد ، راه درسته ، یعنی داریم درست میریم .
این خودش یک متر و میزانه . در مورد همه انتخابهای دیگه هم صادقه . خدا قوت و دمتان گرم .

                                                                                                                                         موفق باشید
Taraneh Taraneh     سه شنبه, ‏1387/11/01 ‏23:17:01

سلام انور جون، ممنون از لطفتون. بذارین از اولین کنکور زنگیمون براتون بگم من و کیانا واسه قبولی در تیزهوشان، پنجم ابتدایی، خیلی تلاش میکردیم. مرحله اول کیانا ناامید بود و خبر قبولیش من دادم اما مرحله دوم من نا امید بودم، خلاصه اینکه هر دومون خیلی خوشحال بودیم و نمیدونستیم از اینکه تلاشامون به ثمر نشسته چی کار کنیم. به خصوص اینکه هر دو مون با هم بودیم، یادمه اون موقعها تئاتر میرفتیم و اعتماد به نفس بالایی گرفته بودیم و انگار به زمین و زمان به خاطر قبولیمون فخر میفروختیم. عجب دورانی بود! در چه رویای کودکانه ای بودیم
anvar anvar     سه شنبه, ‏1387/11/01 ‏23:50:29

سلام بر ترانه عزیز

برای دیدن اجرای تئاتر  میرفتید یا اینکه خودتان تئاتر آموزش یا احیانا" اجرا کنید ؟
Taraneh Taraneh     جمعه, ‏1387/11/04 ‏10:55:03

سلام انور جون، نه ما برای اجرا کردن تئاتر میرفتیم. یادمه یه تئاتر عروسکی توی کانون پرورشی اجرا کردیم، یاد اون دوران بخیر.
Taraneh Taraneh     چهارشنبه, ‏1387/11/09 ‏00:05:05

سلام بازم یه خاطره ی دیگه:
یادمه،اول مهر، اولین روز اول راهنمایی که در واقع دوستی منو کیانا از اون روز عمیق تر شد، من و نیکا و کیانا با مامان کیانا رفتیم مدرسه. بچه های ابتدایی هم داشتن میرفتن مدرسه، بعد من گفتم کلاس اولیا دیروز رفتن، مامان کیانا  گفت شما هم که کلاس اولی هستین باید یه روز زودتر میرفتین مدرسه. منو کیانا رفتیم سر صف، خیلی خوشحال بودیم و سرشار از نیرو، فکر میکنم الان اگه اون نیرو داشتم خیلی کارا میتونستم بکنم، اون روز برای من فراموش نشدنیه.
maryam مریم     سه شنبه, ‏1387/11/15 ‏15:36:49

کیانا ی عزیزم  الان به یاد سفر بوشهردر تعطیلات عید افتادم چقدر به همه مون خوش گذشت  هر لحظه واقعاً از کنار هم بودن جمعمون لذت می بردیم  بوشهر جزء سفرهای به یادماندنی من شده به خصوص اون روز صبح که همه رفتیم ساحل  که با قایق بریم توی دریا گشت بزنیم  عجب دریای زیبایی بود سالها می شد من دریا به این آرامی  و زلالی  ندیده بودم  یادته وقتی می خواستیم بریم توی قایق  مجبور شدیم همگی کفشهامون را در آوریم  چون مجبور بودیم تا یک مسیر کوتاهی را در آب راه بریم و سوار قایق بشیم بعد همگی کفش هامون را در صندوق عقب ماشین مسعود گذاشتیم وقتی برگشتیم در صندوق باز نمی شد هیچ کدوم هم کفش نداشتیم همه پا برهنه سوارماشینها  شدیم  و رفتیم شهر خیلی هم تیپ و قیافه های خنده داری پیدا کرده بودیم  به خصوص همه سر به سرتو می گذاشتند چون به تیپ و کلاست نمی اومد  کفش نداشته باشی جالب اینجا بود که نهار برنامه مون بود بریم رستوران  ولی با اون تیپ کسی حاضر نشد بره  به شکمش برسه  واسه همین هم با کلی خنده و صحبتهای با مزه ی جمع به  هتل شیکمون  برگشتیم واقعا یاد اون روزا به خیر کیانا بعد از رفتنت  اون خنده های از ته دل ،اون روزهای خوش گذشته تکرارش برامون یک آرزو شده  ولی امیدوارم روزی برسه که این جمع باحضور تو در کنار هم جمع بشوند.
parichehr parichehr     سه شنبه, ‏1387/11/15 ‏17:53:46

سلام.
وقتی خاطرات ترانه رو خوندم به یاد یه موضوع مرتبط با اون افتادم.
یادم میاد سال اول راهنمایی که بودیم کیانا یه نمایشنامه نوشته بود که نمادین بود.اونقدر با شور و شوق داستانش رو واسمون تعریف کرد که همه ترغیب شدیم توی اون بازی کنیم.
کیانا خیلی سعی می کرد بازی کردن رو به بچه هایی که درست نمی دونستن باید چی کار کنن یاد بده.یادمه یه روز تو کلاس کف زمین دراز کشیده بود و داشت نقش خودش رو که دریا بود بازی می کرد و من همش فکر می کردم که خوش به حالش که اینقدر به کارهایی که دوست داره اهمیت میده و دیگه هیچی واسش مهم نیست.
گرچه اون نمایش هیچ وقت اجرا نشد ولی خاطره ی همون تمرینها هم قشنگ بود.
anvar anvar     چهارشنبه, ‏1387/11/16 ‏08:04:39

سلام بر مریم و پریچهر عزیز

از اینکه مارو در  خاطرات با کیانا سهیم میکنین بی نهایت ممنون ، این یکی از قشنگترین حرکتهای انسانیست که انسانهای دیگر را بدون قید و شرط به  قشنگترین لحظه های زندگیش دعوت میکنه و آرزوهای پاکشو به معرض تماشا میذاره .
sadra sadra     یکشنبه, ‏1388/04/14 ‏03:18:35

سلام
شاید من جدیدترین عضو این مجموعه باشم.خوشحالم که تو جمع دوستان کیانا هستم.یادم اولین بار تو اتوبوس ایشون رو دیدم.نمی شنا ختمش.دختر سرحالی بود.فقط می دونستم که هر دو دانشجوی اصفهانیم و احتمالا چند سالی با هم همسفریم.یادمه که روز پنجشنبه یه روز قبل از اون روز شوم رفتم واسه گرفتن بلیط اتو بوس.جا نداشت.اصرار کردم که من باید جمعه راه بیفتم.شنبه کلاس دارم.اما گفت جایی واسه من نیست!لیست اسامی گرفتم.با خودم گفتم شاید آشنایی بینشون باشه که حاضر بشه جاشو به من بده.اما کسی از دوستان نزدیکم که شمارشو داشته باشم  پیدا نکردم.به خوبی کلمه(خ وحدتی) یادمه.اسم آقا مهدی ارجمندی هم خوب یادمه.
به قول اون خانوم فروشنده بلیط. قسمت نبود که من برم!وقتی خبر تصادف بهم رسید.شکه شدم.
جا داره یادیم از مهندس ارجمندی کنم.گل بود.ماه!خدا رحمتشون کنه.خدا بهترین هارو میبره اونم تو جوانی و شادابی.خانوم وحدتی رو بعدا و با اشاره دوستان بجا آوردم.افتخار آشنایی من متاسفانه تا همین حد بود.
امروز عازم اصفهاننم و بیشتر هر وقت دیگه ای به یاد  آقا مهدی و خانوم وحدتی و اون اتوبوس کذایی ام.یادشون گرامی
     
                                                                                                                              محسن.ز
sadra sadra     یکشنبه, ‏1388/04/14 ‏03:44:05

سلام
راستی شنبه یعنی همین دیروز کتاب بلوغ کال رو خرییدم.خوندم.گریه کردم.قشنگ بود.با اینکه رشتم مهندسه اما با همین درک کم از شعر و هنر خیلی حرف ها از این شعر ها فهمیدم.ای کاش ایشون ما رو به این زودی ترک نمی کرد.به حتم یقیین دارم که ایشون افتخار بروجرد و بروجردی ها می شدند.
anvar anvar     دوشنبه, ‏1388/04/15 ‏07:45:53

سلام بر شما

خیر مقدم و تشکر ، از اینکه مارو در این لحظه های ناب خویش شریک فرمودید .
ورود شما به جمع دوستان کیانا مایه امتنان و شادی است ، خانواده کیانا برای این حضور خدا وند را سپاس  می گویند .

                                                                                                                                 موفق باشید .
ashkyar ashkyar     چهارشنبه, ‏1388/04/17 ‏11:25:32

دورود بر روح سبز و لطیف کیانا و همه دوستانش. درباره آشنایی همه ما با او هر کسی سخنی دارد و من هم اول بار نیز تعریف او را از طریق یکی از آشناها که از شاگردان قدیمی استاد وحدتی هستند شنیدم. ولی آشنا شدن دیروز من با امروز بسیار فرق می کند،اولین روزهایی که نوشته های کیانا در کتاب بلوغ کال به بازار آمد و کتاب راخواندم باید بگویم بسیار در من تأثیر گذاشت، با عاشقی های او عاشقی کردم با گریه هایش گریه ، با شادی هایش شاد و با نیایش های او بی خود از خود شدم.
سالهاست دستی دور بر آتش دارم درمیان دفترچه ای پر از حرفهای آمده از دل، که آنها را خیلی دوست دارم، از این جهت می دانم که کیانای خوب، شعرهایش را بسیار دوست می داشت و امروز نیز هم.
ashkyar ashkyar     چهارشنبه, ‏1388/04/17 ‏11:27:39

پس ای کیانا عاشقانه شعرهایت را دوست می دارم وتا همیشه در سجده گاهم حرفهایت را زمزمه می کنم. خدا را سپاس دارم زیرا کیانا را به ما داد هر چند که امروز در میان ما نیست ولی حرفهای کیانا تجلی وجود اوست در کنار ما. خوب به آیینه نگاه کنیم.

من بغض نشکسته ام

                      مرا فریادی کن

من خشکیده بوسۀ گل و مرگم

                              مرا آوازی کن...
                                                             . به امید دیدار.     " اشکیار"
mashal وحدتی     شنبه, ‏1388/04/20 ‏13:03:26

سلام بر صدرا و مهدی عزیز
ضمن خیر مقدم به شما  امیدوارم که مطالب سایت برای شما مفید باشد و یاد و خاطرۀ کیانا را برایتان زنده نگهدارد و از اعضای فعال سایت بشوید تا ما هم بیشتر از حضور شما استفاده نماییم در ضمن از شما مهدی عزیز خواهش می کنم در صورت امکان پسوند یا پیشوندی به نام یوزر خود اضافه نمایید چون چند عضو دیگر با این نام وجود دارد
فریماه فریماه     شنبه, ‏1388/05/31 ‏01:20:07

من و کیانا رابطه ی خیلی خاصی با هم داشتیم رابطه ای که شاید کمتر کسی بتونه درک کنه  من نوشته های زیادی ازش دارم  حالا که نیست میخوام بعضی از اونا رو بذارم اینجا  تا همه با خوندنش  اونو بیشتروبهتر بشناسیم .
نوشته زیر تکه ای از خاطره ای ست که کیانا توی دفتر خاطراتم نوشته
• می رسد روزی که بی من روز ها را سر کنی
• می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی
• می رسد روزی که تنها در کنار عکس من
• شعرهای کهنه ام را نونوا از بر کنی
فریماه جدا شدن  یه واقعیته که همه باید قبولش کنیم وفکر می کنم تو هم باهاش کنار اومدی که دادی برات خاطره بنویسم شاید من زیادی نا امیدم...شاید من با این دوستی ها خندیدنها و خوش گذرونی ها غریبم شاید توی تمام مدت تو جمع شما غریبه بودم اما در هر صورت بودم همه بودیم خواهیم بودحتی اگه دیگه با هم نباشیم..........................
شنبه ساعت 9و11دقیقه کم ..25/12/80
maryam مریم     شنبه, ‏1388/05/31 ‏17:41:51

فریماه عزیز خیلی ممنون که ما را هم در این خاطرات زیباتون شریک می کنید واقعاً من احساس می کنم با این نوشته های با احساس کیانا ما می تونیم خیلی بیشتر عمق و درون کیانا و روح ملکوتیش را بشناسیم .مثل اینکه کیانا در  ناخودآگاهش واقعاًازیک همچین روزی اطلاع کامل داشته که چی به سرمون میاد.
farahnaz فرحناز     دوشنبه, ‏1388/06/02 ‏23:58:10

فریماه جون حضور شما و بقیه دوستان کیانا (دوستان قبل و بعد از رفتنش)باعث دلگرمی و آرامشه.
چقدر کار خوبی کردی که ما رو هم در خاطراتت سهیم کردی،
همینطور که کیانای 13 ساله میگه، همه با دوری از جسم فیزیکی کیانا، داریم کنار میایم و خوشبختانه روز به روز حضور روحانی کیانا رو در کنار خودمون بیشتر حس می کنیم و هرکدوم از ما به شکلی از این مسئله درس میگیره و نه تنها به خودش کمک میکنه بلکه دیگران رو هم در راه رشد معنوی یاری میده و جالب اینجاست که هر کسی در زمانی مناسب پیام خاصی رو به دیگران منتقل میکنه...
fariba fariba     یکشنبه, ‏1388/06/08 ‏17:07:27

فریماه عزیز چقدر خوب که بالاخره تو سایت هم پیدات شد جات واقعاً خالی بود مطمئنم که کیانا حضور پر رنگ شماهارو میخواد.
نوشته ای که گذاشتی خیلی جالب بود من به این مسئله رسیدم که روح والای کیانا که اونموقع خودش رو در رفتار و اخلاق اون نشون میداد ناخودآگاه به این آیندۀ دردناک ما آگاه بود و توی نوشته هاش اشاراتی به امروز ما داشته و هرچه بیشتر اشعار و نوشته هاش رو میخونم این مسئله برام روشنتر میشه و این خاطرۀ تو تأیید دیگری بود ازت واقعاً متشکرم
ashkyar ashkyar     یکشنبه, ‏1388/06/08 ‏20:47:32

دورود به دوستان و فریماه خوب
همونطور که فریبا خانم عزیز گفتند اندیشه عمیق و فراخاکی کیانا نشان دهنده این است که او به درک والایی ازشناخت دنیای پیرامون خود رسیده بود که شخصاً این بنده بسیار مشتاق و تشنه شناخت بیشتر این سیر تکاملی از روح می باشم
مخصوصاً این نوع از طی مسیر زیبا و والا.
از شما فریماه مهربان میخوام که همیشه با کوله باری پر از دُر و مرواریدهای زیبا و درخشان دریای بی کران خرد انسانهایی چون کیانا به سر بزنند
                                                               پیروز و شاد باشید
ashkyar ashkyar     یکشنبه, ‏1388/06/08 ‏20:49:25

دورود به دوستان و فریماه خوب
همونطور که فریبا خانم عزیز گفتند اندیشه عمیق و فراخاکی کیانا نشان دهنده این است که او به درک والایی ازشناخت دنیای پیرامون خود رسیده بود که شخصاً این بنده بسیار مشتاق و تشنه شناخت بیشتر این سیر تکاملی از روح می باشم
مخصوصاً این نوع از طی مسیر زیبا و والا.
از شما فریماه مهربان میخوام که همیشه با کوله باری پر از دُر و مرواریدهای زیبا و درخشان دریای بی کران خرد انسانهایی چون کیانا به ما سر بزنند
                                                                      پیروز و شاد باشید
Wolf Wolf     یکشنبه, ‏1388/08/03 ‏15:40:02

Bared on your tomb
...I'm a prayer for your loneliness
And would you ever soon
???Come above onto me
...
For once upon a time
On the binds of your loneliness
I could always find the slot for your sacred key

..."Kiana, My "Nymphetamine Girl...
Ramin_Alahyari رامین     جمعه, ‏1389/07/16 ‏20:16:59

با سلام خدمت همه ی نزدیکان و دوستان کیانا

کیانا خانوم رو از روی شعری که روی سنگ مزارشون نقش بسته می شناسم. اون روزایی که اون حادثه ی تلخ پیش اومد، دانشجوی دانشگاه صنعتی اصفهان بودم. رشته ی مهندسی صنایع. 5 سال مسافر همان اتوبوس بودم.
پسر خاله ی من هم توی اون حادثه به رحمت خدا رفت. راستش امروز، نمی دونم به چه دلیل، یادش کردم و در ایترنت به سایت کیانا برخوردم.
باورتون نمی شه، با همه ی مشغله ای که این روزا دارم ولی تمام روزم رو به خوندن این سایت زیبا اختصاص دادم. با اینکه اصلاً بلد نیستم اشک بریزم ولی با خوندن شعر های این عزیز از دست رفته، نا خداگاه بارها گونه هام خیس شد و با تمام وجود با بازماندگانش احساس همدردی می کنم "که چنین گوهری، نایافتنی است".
به نطرم خیلی خوبه که آدم بتونه از خودش یادگار هایی رو بجا بگذاره که موقع دیدنشون تمام خاطرات زنده بشن.
بی شک کیانا از هوش سرشار، طبع لطیف و از ارتباطی نزدیک با خداوند(همانطور که در آخرین نامه هایش پیداست) برخوردار بوده است.
خوشا بحال دوستانش که از جام قرابت او ذره ای نوشیدند...
امیدوارم بتونم کتاب اشعار ایشون رو روزی بخونم
fariba fariba     جمعه, ‏1389/07/16 ‏23:43:20

با سلام و درود به شما دوست عزیز
من مادر کیانا هستم نوشته تون خیلی با احساس و زیبا بود ممنون از همدردی تون بعله از دست دادن این گوهر آنچنان خلأیی در زندگیمون ایجاد کرده که به هیچ قیمتی جبران نمیشه اما در یکی از اشعار مولانا خیلی خوب وضعیت خودمون رو حس میکنم
خام بدم پخته شدم سوختم         تا هنر عاشقی آموختم
این خلأ و فراق ما را از مرحلۀ خامی عبور داد و فعلاً با آتش این فراق وارد مرحلۀ پختگی شدیم پس حالا حالا باید با این سوز و گداز سر کنیم تا اگر عنایتی باشه مراحل بعدی رو بگذرونیم
در مورد کتاب اگر بروجرد هستید لطفاً به کتابخانۀ کیانا تشریف بیاورید تا تقدیم کنم در غیر اینصورت آدرس کتابفروشیهایی که کتاب را دارند در صفحۀ اول سایت هست.
Ramin_Alahyari رامین     شنبه, ‏1389/07/17 ‏01:18:20

سلام به بهترین فرشته ی زمینی، مادر...

با آمدن شما آنقدر نوشتن برایم سخت شد که ساعتی است خیره به صفحه مانده ام...
هیچ نمی دانم ولی این را می دانم که با "مادر" نمی توان همدردی کرد. غم مادر( همچون خودش) آنقدر بی انتها و عظیم است که ذره ای نمی توان بدان دست یافت و ذره ای نمی توان از آن کاست.
نمی دانم به کیانا باید تبریک گفت به دلیل داشتن چنین مادری،  یا به شما بخاطر پروراندن چنین گوهری!
آنچه شما در حق دخترتان انجام دادید -تا یادش را زنده نگاه دارید- بی نظیر است. مادری را در حقش تمام کردید.
گاهی فکر می کنم عمر انسان طولش مهم نیست. مساحتش مهم تر است. مطمئنم اگر کیانا طول عمری کوتاه داشت، اما زندگیش عرضی بیش از آن داشته است. عرضی که شما و پدرش به او هدیه داده اید...
حتما در اولین فرصتی که به بروجرد سفر کنم، در کتابخانه ی کیانا یا بر سر مزار وی شما را زیارت خواهم کرد که بسیار مشتاقم به آن.

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد....

...گر چه شب تاریک است
دل قوی دار،
سحر نزدیک است

به امید دیدار بهترین فرشته ی زمینی، مادر
فریاد فریاد     شنبه, ‏1389/07/17 ‏15:35:46

رامین عزیزبه جمع دوستداران کیانا خوش اومدی...

اینجا خونه کیاناست اینجا هیشکی غریب نیست...اینجا جاییه که میتونی راحت اشک بریزی ..راحت درد و دل کنی... فریاد بزنی تا ببینی تنها نیستی.. کیانا به همه ما با بهترین حالت ممکن کمک میکنه... در هر حالی که باشیم...

کیانا همه جا هست.. کافیه یادش و از دلت بگذرونی...
باز هم میگم : خیلی خوش اومدی...
fariba fariba     یکشنبه, ‏1389/07/18 ‏22:09:54

ممنون از لطف و صفای رامین عزیز ، منهم مشتاق و منتظر دیدار شما هستم
Ramin_Alahyari رامین     پنج شنبه, ‏1389/07/22 ‏19:53:03

سلام به بهترین فرشته ی زمینی، مادر
و ممنون از مهمان نوازی "فریاد"

امروز قسمت نبود شما را بر مزار کیانا خانم زیارت کنم...خیس خیس بود... معلوم بود تازه آنجا را ترک کرده اید.
اگر سعادتی باشد شما را در سفر بعدی زیارت خواهم کرد...

به باغ پنجره ها سوگند
میان عهد و سرشاری
میان فکر و بیداری
دریچه خواهم شد
و من به پاس عروج پرواز آرزوهایم
دوباره خیس از ترنّم دوست
دوباره لبریز از « جوانه ی شور »
- به شرق رؤیاها – طلوع خواهم شد ...
حلول خواهم کرد !
شهریار شهریار     یکشنبه, ‏1389/07/25 ‏00:02:30

سلام من تازه با کیانا و شعرهاش آشنا شدم واقعا شعرهاش مجذوب کننده هست حیف که زود پر کشید و رفت
farahnaz فرحناز     یکشنبه, ‏1389/07/25 ‏00:27:44

سلام به شما دوستان گرامی رامین و شهریار
چقدر خوبه که ما تو این سایت هر چند وقت یکبار دوستان جدیدی پیدا می کنیم. خیلی خوش اومدین.
شهریار شهریار     یکشنبه, ‏1389/07/25 ‏01:01:06

ممنون من تبریزی هستم امیدوارم بتونم یه روز به بروجرد بیام.راستی من خیلی علاقه دارم کتاب کیانا رو رو داشته باشم و بخونم اما فک نکنم تو شهر خودمون پیداش کنم.
فریاد فریاد     یکشنبه, ‏1389/07/25 ‏16:58:02

سلام شهریار عزیز به خونه کیانا خوش اومدی..

شما میتونی کتاب کیانا رو داشته باشی .. درین مورد فریبای عزیز (مادر کیانا) راهنماییت میکنه.
ashkyar ashkyar     یکشنبه, ‏1389/07/25 ‏22:35:28

شهریار عزیز درود و خوشامد به شما
یه احساس عجیب نسبت به شهر تبریز دارم دلیل این حس غریب هم نمی دونم چیه!...
شهریار شهریار     سه شنبه, ‏1389/07/27 ‏00:55:51

ممنون از لطف همه دوستان باشه منتظرم
fariba fariba     سه شنبه, ‏1389/07/27 ‏23:01:17

سلام و خیر مقدم به شهریار عزیز
کتاب بلوغ کال رو در تهران و اصفهان و بروجرد و یزد از کتابفروشیها میشه تهیه کرد که آدرسشون در صفحه اول سایت هست ولی اگه باز هم امکان تهیه واسه تون وجود نداره کافیه آدرستونو به من بدید تا پستش کنم
شهریار شهریار     چهارشنبه, ‏1389/07/28 ‏01:15:55

سلام ممنون میشم اگه برام پستش کنین ایمیلتون رو بذارین تا آدرسم رو براتون بفرستم اینم ایمیله منه:shahriyararia@yahoo.com
Ramin_Alahyari رامین     چهارشنبه, ‏1389/07/28 ‏22:47:12

تقدیم به کیانا...

گر چه از فاصله ماه به من دور تری
ولی انگار همین جا و همین دور و بری

ماه می تابد و انگار تویی می خندی
باد می آید و انگار تویی می گذری

شب و روز تو ـ نگفتی ـ که چه سان می گذرد
می شود روز و شب اینجا که به کندی سپری
fariba fariba     یکشنبه, ‏1389/08/02 ‏00:51:15

سلام به شهریار عزیز
ما تصمیم گرفتیم که فایل pdf کتاب کیانارو تو سایت بذاریم که دوستانی که امکان دسترسی به کتاب رو ندارند بتونن استفاده کنند ولی در هر صورت من ایمیلمو برای گرفتن آدرس شما براتون می فرستم
farimah noghli farimah noghli     سه شنبه, ‏1389/09/02 ‏22:42:16

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع
دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت

آشنایی نه غریب است که دلسوز من است
چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت

خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد
خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت

چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست
همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت

ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم
خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت

ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی
که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت
farimah noghli farimah noghli     سه شنبه, ‏1389/09/02 ‏23:11:59

امروز سالگرد کیاناست...  توی خوابگاه بابچه ها حلوا درست کردیم و فال حافظ گرفتیم براش...
Mohammad V Mohammad     سه شنبه, ‏1389/09/02 ‏23:59:32

من چند ماه پیش به طور اتفاقی وارد این سایت شده بودم... بعداز چند ماه دلتنگ فضای اینجا شدم، حالا که اومدم می بینم که سالگرد کیانا هست...
واقعا عجیب بود برام...
از پای فتادیم چو آمد غم هجران      در درد بمردیم چو از دست دوا رفت!
روحش شاد...
فریاد فریاد     چهارشنبه, ‏1389/09/03 ‏01:35:40

نشسته به عمق خاطره م جایت...

کیانا جون  جطوری ...

ما همه دلتنگتیم و اما خوشحالیم که جات خوبه...
اما جای لمست اینجا خالیه
Ramin_Allahyari Ramin     پنج شنبه, ‏1389/09/04 ‏18:59:46

سلام به بهترین فرشته ی زمینی
خواستم سالگرد پرکشیدن کیانا، مهندس ارجمندی و همه ی از دست رفتگان اون حادثه رو تسلیت بگم که دیدم کیانا جان فکر همه چیز رو کرده...

پس به زبان خود کیانا میگم...

به تعبیر بسیار زیبای کیانا... "تولد بوی خاک" مبارک!
ashkyar ashkyar     جمعه, ‏1389/09/05 ‏12:28:57

درود و خوشامد به شما دوستان کیانا ؛ فریمای عزیز محمد مهربان و رامین گرامی، این همه مهر و دوستی و صداقت نابی که در وجود شماست بسیار زیبا و ستودنی است.

  " اوج پرتو وجود هر کسی که به مقام والای انسان خردپیشه، رسیده است چون انواری درخشان در وجود هم دلان و هم

 نفسان راستین خویش راه پیدا می کند، و اینانند که با بلوغی کال، به کاشانه ی خورشید می رسند"

                                                                                                                               شادزی مهر افزون
robomice mohammad     چهارشنبه, ‏1389/10/22 ‏19:45:24

ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی / این چه شرابیستکه به تو دادند مدهوش شدی
که تو اتشکده عشق محبت بودی /چه بلا رفت که خاکستر خاموش شدی
به چه دستی زدی ان ساز شبانگاهی را/که خود از رقبت آن بی خود و بی هوش شدی
تو به صد نغمه زبان بودی دلها همه گوش/چه شنوفتی که او زبان رسدی همه گوش شدن
خلق را گر چه وفا نیست ولی کن گل من/نگم آن داغ که رفتی و فراموش شدی
تا ابد خاطر ما خونی رنگین از توست/تا هم امیخته با خون سیاه پوش شدی
ناز می کرد به پیراهن نازک تن تو/نازنینا چه خبر شد که کفن پوش شدی
روحش شاد
anvar anvar     یکشنبه, ‏1389/11/03 ‏18:43:57

با سلام
متن زیر را دوست عزیزی به نام آناهیت در قسمت دریای خرد مطرح کرده بودند.

درود بر تمامی دوستان وهمچنین روان پاک بانو کیانا دیدگاه من درباره ی شخصیت ایشان در یک جمله خلاصه می شود ایشان یک نابغه بود او و  یادش برای همیشه دل ها زنده است و اثارش دلیل زنده بودنش است روانش شاد ویادش گرامی  بدرود دوستان وهمچنین کیانای عزیز
Erfan عرفان     دوشنبه, ‏1389/11/04 ‏19:09:11

تا حالا شده کم بیاری؟!
اتفاقی از دنباله ی ِ ترجمه متن کوروش وارد اینجا شدم و تمام لحظاتم عجیب بود ...کم اوردم!
رفتی و نیستی اما نامت متبرک باد!!!...
anvar anvar     سه شنبه, ‏1389/11/05 ‏10:45:08

سلام عرفان

بعله .... چه جورم ، خیلی اوقات . ولی یاد گرفتم فوری برای خودم چاره ای بیندیشم و تو اون حال باقی نمونم . سایت کیانا خیلی جای خوبیه ، اولین کلام دریای خرد معمولا" پیامی درخور برام داره .امروز از اون روزها بود . میدونین اولین پیام چی بود ؟

فراسوی عقیده ی درست و نادرست عمل کردن ، صدایی وجود دارد . من آنجا به تو می پیوندم .     مولانا

یا تماس با دوستی ، یا خواندن کتابی و یا رفتن به طبیعت و گوش دادن به ترنم آواز پرندگان و صدای برگها و دیدن جاری رود و استواری کوه و فراخ دشتها ......

                                                                                                                                                                         موفق باشید .
kamaliehsan ندارم     سه شنبه, ‏1390/01/16 ‏13:57:13

چرا همه ی شما شاعر و با طبع شاعرانه هستید؟؟؟
من که ندارم چکار کنم؟
farahnaz فرحناز     پنج شنبه, ‏1390/01/18 ‏18:17:47

دوست عزیز خوش اومدی
مطمئن باش که همه شاعر نیستیم (یکیش من) ولی با هم دیگه راحت درد و دل میکنیم و از حضور همدیگه لذت میبریم
شما هم از این به بعد به جمع ما پیوستی.خیرمقدم!
فریاد فریاد     پنج شنبه, ‏1390/01/18 ‏18:59:59

دوست تازه وارد ما خوش اومدی

ندارم چیه دوست عزیز..
بیا با انرزی همراه ما باش

راحت حرف دلت و بزن ..اینقدر لذت بخشه...

با این حال خوش اومدی
nima205205 نیما     جمعه, ‏1390/02/16 ‏16:16:20

داشتم دنبال شعر آشفته مرضیه می گشتم که به اینجا رسیدم!
صفحه قشنگیه، یعنی کار قشنگی کردید.
تبریک می گم
خودم معماری نمیخونم اما دوتا از هم اتاقیام معمارین و می دونم بچه های معماری کلا متفاوتند...
fariba fariba     یکشنبه, ‏1390/02/18 ‏20:56:36

نیمای عزیز به جمع ما خوش اومدی
اینجا رو بچه های معماری بنا نکردن اینجا به یاد معمار عزیزمون که دیگه در بین مون نیست ایجاد شده ولی بچه های معماری اینجا زیاد میان و معمار اصلی هم حضورشو  خیلی وقتها نشون میده
فریاد فریاد     دوشنبه, ‏1390/02/19 ‏00:49:11

نیما جون خوش اومدی..

کیانا جون میبینی ؟ باز هم یه دوست تازه..

عزیز دلم .. چه پر رونقی .
فریاد فریاد     دوشنبه, ‏1390/02/19 ‏00:49:54

ندارم ..؟ نیستی ؟
رها98 رها     چهارشنبه, ‏1390/02/28 ‏20:40:11

سلام
منم تازه واردم
میدونید چی باعث شد این سایت برام جالب بشه؟؟؟؟
عکس کیانا.............
من بی نهایت شبیه اونم!!!!!!!!!!!
نمیدونم چی باید بگم.
فریاد فریاد     چهارشنبه, ‏1390/02/28 ‏23:15:25

رها جون خوش اومدی

راست میگی..؟

عجب.

رها اگه برات امکان داره یکی از عکسات و بذار.

بروجرد هستی؟

دوست دارم ببینمت..

خواهش میکنم.
رها98 رها     جمعه, ‏1390/02/30 ‏13:47:56

ممنون از فریاد عزیز
نه اهل اصفهانم
می خواستم این کار رو بکنم ولی مادرم به شدت مخالفت کرد.....متاسفم!!
من هرگز کیانا رو ندیدم اما حس فوق العاده ای بهش دارم
من گاهی شعر میگم اما هیچ وقت خودمو شاعر ندونستم،وقتی شعرای کیانا رو خوندم نسبت به خودم حس بدی پیدا کردم از اینکه حتی به دست نوشته های خودم شعر میگفتم هم بدم اومد
شاید این حس فوق العاده به خاطر اینه که دلم میخواد حد اقل یکم به شخصیت کیانا نزدیک بشم
و یه چیز دیگه اینکه،من کنکوریم و معماری اصفهان خوندن یکی از خواسته های منه(چون با توجه به محدودیت هام نمی تونم جای دیگه برم)...لطفا واسم دعا کنین؛و اینکه از صمیم قلب به دوستای کیانا به خاطر داشتن چنین دوستی تبریک میگم و به خاطر از دست دادنش بی نهایت متاسفم
فریاد فریاد     جمعه, ‏1390/02/30 ‏18:25:44

رها جان امیدوارم هر کجا که هستی سلامت و موفق باشی.
راستش و بخوای من شخصاً احساس خوبی به اصفهان ندارم . نه!ناراحت نشو! اما باور کن نمیتونم این حس و از خودم دور . کنم. میدونی که . به هر حال آرزو میکنم که به اون چیزی کهمیخوای برسی و خوشحال باشی.

در ضمن هرگز به نوشته هات و خودت حس بدنداشته باش عزیزم . به خاطر اینکه اونا از روح و قلبت سرچشمه گرفتن .پس بسیار با ارزش هستن و قابل احترام و ستایش. به شخصه معتقدم هر چه بیشتر روحت پاک و رها از بدیها بشه زمینه سرودن و گفتن از روح و دل هم قوی تر میشه.

به خاطر صداقتت ممنونم .رها جان دوست دارم اینجا ببینمت ( خونه کیانای عزیز ) .پس با مطالبت به دیدنمون بیا.

آرزوند بهترینها برای تو :ب.فریاد
رضا کاشفیان فرد رضا     یکشنبه, ‏1390/03/15 ‏11:24:14

سلام
این اولین باری هست که من وارد این سایت می شوم و نظری می گذارم....
گاهی گفتن جمله متاثر شدم  ناکافی است ....
هرچند که نمی توانم احساسات درونی خودم رو بیان کنم....
امروز صبح به دنبال ساقی میخواران می گشتم و به کجا آمدم....
روحش شاد ....
هرچند که دنیا گذری است که باید گذشت و تنها خاطرها می مانند و بس...
و خوبی ها و از ما فقط نوشته ها....
امیدوارم احساس همدری من از غرب جنوب ایران را پذیرا باشد....
و من می دانم رفتن کسی را به خوبی .....
....
fariba fariba     دوشنبه, ‏1390/03/16 ‏22:24:42

اکنون که انار سرخ پیوندمان دو نیمه شده
نمی دانم ، آیا هنوز هم
طعم دانه های شیرین خاطره ، بر لبانت باقی است؟
                                                            «کیانا»
کیانا جان خوشحالم که تو این حالو نمیفهمی چون شیرینترین خاطرات به نیشتری زهرآلود بدل شدن !!
ashkyar ashkyar     دوشنبه, ‏1390/03/16 ‏22:50:25

درود به شما فریبای عزیز
خیلی لذت بردم عجب تشبیه زیبایی "طعم دانه های شیرین خاطره"...


خاطرت آید که آن شب از جنگلها گذشتیم

بر تن سرد درختان یادگاری نوشتیم

با من اندوه جدایی نمیدانی چه ها کرد

نفرین به دست سرنوشت تو را از من جدا کرد

بی تو بر روی لبانم بوسه پژمرده گشته

بی تو از این زندگانی قلبم آزرده گشته

بی تو ای دنیای شادی دلم دریای درد است

چون کبوترهای غمگین نگاهم مات و سرد است

ای دلت دریاچه نور گر دلم را شکستی

خاطراتم را به یاد آر هر جا بی من نشستی
Ramin_Allahyari Ramin     سه شنبه, ‏1390/03/17 ‏20:19:28

به فریبای عزیز...

               زهر شیرین

ترا من زهر شیرین خوانم ای عشــــق ،
که نامی خوشتر از اینت ندانم .
وگر،هر لحظه، رنگی تازه گیری ،
به غیر از زهر شیرینت نخوانم .
تو زهری ، زهر گرم سینه سوزی ،
تو شیرینی ، که شور هستی از تست.
شراب جام خورشیدی ، که جان را
نشات از تو ، غم از تو ، مستی از تست .
به آسانی ، مرا از من ربودی
درون کورۀ غم آزمودی
دلت آخر به سر گردانیم سوخت
نگاهم را به زیبائی گشودی
بسی گفتند : دل از عشق بر گیر !
که : نیرنگ است و افسون است وجادوست !
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است ، اما نوش داروست !
چه غم دارم که این زهر تب آلود ،
تنم را در جدائی می گدازد
از آن شادم که در هنگامه درد ،
غمی شیرین دلم را می نوازد .
اگر مرگم به نامردی نگیرد :
مرا مهر تو در دل جاودانی است .
وگر عمرم به ناکامی سر آید ؛
ترا دارم که ، مرگم زندگانی است .

                                                    (فریدون مشیری)
فریاد فریاد     چهارشنبه, ‏1390/03/18 ‏23:28:52

آی فریبای عزیزم...

نمونم که بی تابیت و ببینم...

عزیزم...
anvar anvar     دوشنبه, ‏1390/03/23 ‏00:48:54

سلام بر فریبای عزیز و دوستان خوب رضا ، رامین ، رها و فریاد

درود و خیر مقدم بر دوستان تازه وارد ، حضور پر مهرتان دلگرمی فوق العاده ایست . دمتان گرم ، سرتان  خوش
و حضورتان مستدام باد .
اسمان سحر     دوشنبه, ‏1390/03/23 ‏23:57:17

من نمیدونم چی بگم
راجع به بی تابی یه مادر...
خدایا!!!!
رها98 رها     سه شنبه, ‏1390/06/29 ‏22:27:53

سلام به همه
من به مشکل برخوردم...
کتابفروشی که توی اصفهان ادرس دادین دیگه بلوغ کال رو نداره.....کی میتونه به من کمک کنه؟؟؟چی کار باید بکنم؟؟؟
ممنون میشم کمکم کنید.
باران باران     چهارشنبه, ‏1390/06/30 ‏06:35:22

رها شو مثل این بارون بدون غصه و غم


                        خوش اومدی...
mahdi mehdi     چهارشنبه, ‏1390/06/30 ‏07:35:48

سلام رها
من در تهران هستم اگر میخوای بگیرم برات پست کنم
رها98 رها     جمعه, ‏1390/07/01 ‏17:23:29

مهدی جان ممنون میشم این کارو بکنی.
rahasotudeh98@yahoo.com
این ایمیلمه،اگه ام دوس داشتی ایمیلتو بذار تا بهت ایمیل بزنم.
بازم ممنون
mahdi mehdi     یکشنبه, ‏1390/07/03 ‏10:11:10

چشم حتما منتظر ایمیلم باش
خواهش....
fariba fariba     شنبه, ‏1390/07/09 ‏11:23:10

سلام رهاجون با دوست کیانا که تو اصفهانه تماس میگیرم که با کتابفروشی ارتباط برقرار کنه و کتابو واسش بفرستیم
fariba fariba     چهارشنبه, ‏1390/07/13 ‏23:13:42

رها جون کتاب فرستادم اگه تا حالا به دستت نرسیده به کتابفروشی مراجعه کن حتماً تا یکی دو روز دیگه داره
mahdi mehdi     شنبه, ‏1390/07/16 ‏11:44:06

سلام بر فریبا خانم
سلام رها جان خیلی دوست داشتم خدمتی در راه بانو کیانا انجام بدم اما متاسفانه لیاقت نداشتم
خیلی از فریبا خانم ممنونم که زحمت این کار رو کشیدن و هوای ما رو دارن
fariba fariba     دوشنبه, ‏1390/07/18 ‏20:16:15

سلام بر همگی
کاری نکردم وظیفه بود موفق باشید
Neloofar_daryae neloofar     سه شنبه, ‏1390/07/26 ‏11:38:37

شادی و غم هر دو به موازات هم میروند، زمانی که یکی استراحت میکند دیگری جبران میکند
رها98 رها     شنبه, ‏1390/08/07 ‏15:51:03

سلام
خیلی خیلی ممنونم فریبا جون
متاسفانه من تازه پیامتونو خوندم اما همین امروز میرم میگیرمش.
بازم ممنون.لطف کردین.
bahaar bahar     سه شنبه, ‏1390/08/24 ‏23:29:13

سلام به همگی و تبریک به کیانا خاطر داشتن چنین خانة بزرگ و پر از نوری.
سلام مخصوص به فریبا خانوم.
من تازه به خونة کیانا دعوت شدم اونهم خیلی تصادفی تو یه روز پر حادثه که تو خیابون های فضای مجازی گم شده بودم.
فریبا خانوم من خودم عمیقاً حس می کنم که بعضی وقتها جملاتی که برای تسلای درد کسی به او می گوییم شاید ناچیزتر از اون به نظر بیاد که بتونه نوری ایجاد کنه که از تراکم سیاهی درد کم کنه و یا پیشنهاداتی که برای آرامش داده می شه شاید حتی در مقابل با تهاجم درد خنده دار و یا حتی اهانت آمیز جلوه کنه.
اما اگر قابل بدونید پیشنهاد می کنم کتاب "در آغوش نور" اثر بتی جین ایدی، ترجمه فریده مهدوی دامغانی از انتشارات نشر تیر را بخونید. ترجیح می دم توضیح زیادی در مورد این کتاب ندم فقط اینکه به شما می گه که کیانا کجا رفته.
این کتاب جزو پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمز بوده و بیشترین کسانی که خوانندگان این کتاب بوده اند یا کسانی بوده اند که عزیزی رو از دست داده اند و یا خودشون در شرف رفتن بوده ان.
به حدی مصر هستم که مطالب این کتاب به ذهنتون برسه که حاضرم اگر اتاقی رو به این نام ایجاد کنید هر شب قسمتی از اونو بنویسم تا آخر کتاب و خدا می دونه که این پیشنهاد تعارف نیست و حتی حاضرم غیر از مطالب اون کتاب مطالب مشابهی رو که در سایت بتی جین ایدی و یا سایت های مشابه هست رو با ترجمه در اون اتاق قرار بدم. مطمئنم اگه این فضا ایجاد بشه از سوز و حرمانی که مطالب این اتاق با خودش داره کم می شه.
همه رو به مهر خداوندی می سپارم.
با احترام. بهاره احمدیان
ashkyar ashkyar     چهارشنبه, ‏1390/08/25 ‏00:29:35

درود به شما بهاره خانم گرامی
میبینم که با یه انرژی شگفتی پیش ما اومدی
دوست عزیز هیچ چیز اتفاقی نیست چنانکه اومدن شما به اینجا اتفاقی نبوده.

حتما فریبای عزیز از این مهر شما خبردار میشه و خوشحال از گفتگوی گرم شما
بهاره عزیز در مورد کتابی که با هیجان خوبی ازش صحبت کردی و خواستار این شدید که فضایی ایجاد بشه واسه قرار دادن مطالبش؛ من پیشنهاد میکنم خود شما این فضارو بایه اسم مناسب ایجاد کنید خیلی هم خوبه...

یه چیز دیگه :
میخوام یه چیزی یواشکی در گوشت بگم.
اسم زیبایی داری...
                                                                                                 شادزی مهرافزون خدانگهدارت
bahaar bahar     چهارشنبه, ‏1390/08/25 ‏02:26:52

سلام اشکیار نازنین.
ممنون از پیام صمیمانه تون. اینجا به خاطر همین صمیمیت هاشه که هیچکس احساس غریبگی نمی کنه. مسلماً افتخار من خواهد بود که هم کلام فریبای مهربان باشم.
راستی من نمی دونستم یعنی دقت نکرده بودم که ایجاد اتاق رو هر کاربری می تونه انجام بده. فکر می کردم مسئول سایت فقط دسترسی داره به ایجاد اتاق. و البته چه کار جالبی. آدم احساس ابتکار عمل می کنه.
من اتاق در آغوش نور رو در تالار فلسفه و عرفان ایجاد کردم و ان شاءالله اگر عمری باقی باشه مطالب کتاب رو خودم در دسترس همه قرار می دم و اگر فرصتی هم باشه مطالبی که از منابع دیگه دارم.
ان شاءالله روح کیانا بیشتر شاد بشه و منم مشمول دعاهاش بشم و ممنون که بهم خاطرنشون کردین برای ایجاد اتاق.

چیزی که در گوشم گفتین قشنگ ترین زمزمه ای بود که شنیده بودم. مرسی :)
ashkyar ashkyar     چهارشنبه, ‏1390/08/25 ‏02:39:00

خیلی  عالی. ممنونم
دستت درد نکنه
حتما کیاناهم از وجود شما در اینجا خوشنوده
موفق باشید.
bahaar bahar     چهارشنبه, ‏1390/08/25 ‏16:10:21

ان شاءالله همینطور باشه.
کیانا، التماس دعا
fariba fariba     پنج شنبه, ‏1390/08/26 ‏21:30:47

سلام و خیر مقدم به بهار عزیز
ممنون از پیشنهاد بجا و عالیتون .من این کتابو خوندم تقریباً دو سه ماه بعد از رفتن کیانا بدستم رسید و تأثیر بسیار عمیقی هم روم گذاشت از اینکه زحمت ایجاد و پیشبرد اتاقی به این نام رو میخواید بکشید متشکرم مطمئن باشید یکی از خوانندگان مصر اون اتاق خواهم بود هنوز ندیدم ولی امشب حتماً سر میزنم در ضمن تاکنون 10 جلد از سری کتابهای در آغوش نور از نشر تیر منتشر شده که تمام اونها در کتابخانۀ کیانا موجوده
bahaar bahar     پنج شنبه, ‏1390/08/26 ‏22:59:36

سلام به فریبای نازنین
نمی دونین چقدر خوشحال شدم که پیامتونو دیدم و خیلی خوشحال تر شدم که این کتاب رو هم خوندین و هم در کتابخانۀ کیانا موجوده. چیزی که جالبه درست به همین وقتی که شما داشتین پیام می نوشتین واسم، من داشتم به شما فکر می کردم. داشتم به این فکر می کردم که شما عجب روح غیور و با شهامتی دارین. شما از آزمایش بسیار سختی عبور کردین که تصورش واقعاً شگفت آوره. و اینو می خوام بدونین که شما با موفقیت رد شدین. حداقل اینو از اثرات بعد از رفتن کیانا می شه دید. اینجا هیچ اثری از داغونی و شکست نه تنها دیده نمی شه، که برعکس همه اش رشده و نور. بهتون تبریک می گم. دقیقاً همین چند ساعت پیش که هم داشتم متن کتاب رو برای گذاشتن توی اتاق تایپ می کردم داشتم به این فکر می کردم که درست برعکس شما، دو نفر از اعضای فامیل دور ما که حادثۀ مشابهی رو تجربه کردن کاملاً هم خودشون نابود شدن و هم روح زندگی تو خونواده اشون به خاطر بی طاقتی اونها از هم پاشید. من داغونی اونها رو دیده ام که تقریباً مثل مرده های متحرک شدن برای همینه که درجۀ شهامت شما قشنگ به چشمم می یاد. برای ما هم دعا کنین. در پناه حق
bahaar bahar     پنج شنبه, ‏1390/08/26 ‏23:10:52

من مادر نشده ام اما مهر مادری رو شاید حتی بیشتر از مادر حس کرده ام. خواست خدا این بود که مهر و صبر مادری من به شیوه ای ناجوانمردانه بشکنه اونم بعد از بیشتر از 20 سال. اشتباه نکنین، سنم زیاد نیست، خیلی زود وارد راه امتحان شدم. هنوز در حال دست وپنجه نرم کردن با این شوک بزرگ هستم چون تازه و خیلی خیلی ناگهانی اتفاق افتاد. امتحان من خیلی سخت بود. نمی تونم بگم سخت تر از شما، ولی کیانا حداقل ناسپاس نبود. خوب، این هم یکی از اثرات دنیای وانفساست. اما از یه طرف هم هیچکس کامل نیست. تو این شکستگی حکمتی هست و صد البته خدا رو بسیار شاکرم چون ایمان و امیدم به او حتی برای خودم هم باورنکردنیه و این بزرگترین نعمت الهیه. شکر و امیدوارم خداوند به یمن مهرخداوندیش به من در آیندۀ نزدیک فرزند صالح عطا کنه که نور چشم و دلم باشه و مایۀ افتخار من در دو دنیا. مثل شما. التماس دعا
ashkyar ashkyar     جمعه, ‏1390/08/27 ‏00:41:34

آمین....
fariba fariba     یکشنبه, ‏1390/08/29 ‏21:35:12

سلام بهار عزیز
واقعاً که عین اسمت بهاری. با خودت طراوت و تازگی رو به این فضا آوردی ، ممنون از این همه لطف و محبتت. از اینکه حس میکنی با موفقیت از این بحران رد شدم خیلی خوشحال و امیدوار شدم خداکنه درست تشخیص داده باشی آخه بهای خیلی سنگینی پرداخت کردم، زجر زیادی کشیدم و نمی خوام هدر رفته باشه ، احساسم اینه که زجر کشیدن هدفی به دنبال خودش داره ، والا خدا از زجر کشیدن  بنده اش خوشحال نمیشه ، اما اینکه برسیم به اون هدف یا نرسیم مسئلۀ دیگه ایه.
گفته بودی تو هم اخیراً امتحان سختی رو پشت سر گذاشتی امیدوارم بتونی اون نتیجه ای که خدا ازت انتظار داره بگیری نمیدونم کتاب "زمینی نو " از "اکهارت تول" رو  خوندی خیلی کمکت میکنه قسمتی از اونو اینجا میذارم:
زجر کشیدن دارای هدفی شریف است : تکامل آگاهی و سوزاندن "خود". تا زمانی که شما در مقابل زجر کشیدن مقاومت می کنید این روند آهسته است زیرا مقاومت خودپرستی بیشتری می آفریند که باید بر آن غلبه شود و سوزانده شود . به هرحال هنگامی که شما زجر کشیدن را می پذیرید که در نیجۀ این حقیقت است که آگاهانه زجر می کشید بر سرعت روند سوزاندن "خود" افزوده می شود. در میانه زجر کشیدن آگاهانه ، جهشی وجود دارد . آتش زجر کشیدن به نور آگاهی بدل می شود.حقیقت این است که شما باید به زجر کشیدن بله بگویید تا بتوانید از آن عبور کنید.
bahaar bahar     یکشنبه, ‏1390/08/29 ‏23:23:34

فریبای گرامی و نازنینم. خیلی ممنونم از اظهار لطف و محبتتون. منم امیدوارم سهمی هر چند کوچک در این فضای پربار داشته باشم. گرچه ادعایی نیست واقعاً، منم در حال رشد و تکامل انسانیم و تا رسیدن به مرز ادعا داشتن هنوز خیلی باید رفت. اما خدا رو شکر می کنم که حداقل اگه تو امتحان سختی قرار گرفتم اما روحم پر می کشه یا بهتره بگم دوست روحم رو بال و پر داد برای کندن از خاک و در طلب نور به پرواز دراومدن. حالا اینکه تا آخر مسیر توفیق کمال چقدر نصیبم بشه نمی دونم!
از یک چیزی تو حرفهاتون خیلی خوشحال شدم و اون اینکه مطلب آخری که نوشتین منو یاد صحبت هایی انداخت که چند روز پیش با یک دوست داشتم:
"...از مسیرهایی در زندگی گذر کردم که به چشم شاهد بودم بسیاری از آدما حتی از یکیش هم نگذشتن، حتی به زندگی خودشون پایان دادن چون از فلسفة این گذر اطلاع نداشتن و احساس پوچی کردن.


من یاد گرفتم درد حقارت نیست، بزرگ شدنه. درد عینکی می مونه که وقتی به چشم بزنی می تونی زندگی رو اونطوری ببینی که ابراهیم می دید و اسماعیل رو به مسلخ برد، خودش رو به آتش نمرود سپرد یا هاجر رو در صحرای بی آب و علف رها کرد.


منتها اگر بخواهیم فقط به دیدن ابراهیمی کفایت نکنیم، اگر بخواهیم خود ابراهیم باشیم باید وقتی جامة درد رو تنمون می کنن بیتاب درآوردنش نباشیم. باید تابش بیاریم. و با لبخند اونو در آغوش بکشیم.

دردکش ابراهیمی اونیه که درد از خنده هاش کم نکنه فقط گریه هاشو زیاد کنه. اونم در خلوت. جایی که فقط دوست اونجا باشه. و اگه نتونست اون خلوت رو پیدا کنه، اشک چشماشو بریزه تو قلبش و به خنده هاش ادامه بده.

گریه کن ابراهیمی اونیه که حتی وقتی اشکشو ریخت تو قلبش، روحش افسرده نشه و بتونه به وسعت آسمون پر از نور و سرور باشه. چون خدا سراسر نور و عشق و سروره..."

حرفهای شما رو نشونه ای تلقی می کنم که مسیر رو  دارم درست می رم ان شاءالله.
و مسلماً کسی می تونه نشونۀ کس دیگه ای باشه که خودش راه رو درست رفته.
شما راه رو درست رفتین.
در پناه حق
changeaz چنگیز     چهارشنبه, ‏1390/09/02 ‏09:25:11

سلام بر همگی دوستان سالروزعروج خواهر گرامی کیانا عزیز را به خانواده گرامی ایشان و مادر بزرگوارش و همه شما تسلیت عرض کرده برای شما صبر و برای این عزیز سفر کرده علو درجات و امرزش و مغفرت الهی از درگاه خداوند خواستارم روحش شاد و یادش گرامی
maryam مریم     چهارشنبه, ‏1390/09/02 ‏14:22:11

کیانای عزیزم چهارمین سالگرد پرواز ملکوتیت را بهت تبریک میگم .....
bahaar bahar     چهارشنبه, ‏1390/09/02 ‏14:25:12

سلام. روز ورود کیانای عزیز به حریم نورانی دوست رو گرامی می دارم. با احترام
fariba fariba     چهارشنبه, ‏1390/09/02 ‏20:26:09

ممنون از لطف همِ دوستان
باران باران     دوشنبه, ‏1390/09/07 ‏07:59:23

سلام فریبا جان چند روز پیش تو یه سفر با یکی از دوستان دوران بچگی کیانای عزیز آشنا شدم یه عکس از 5 سالگیش داشت الهام محمودی رو میگم کلی از کیانا برام تعریف کرد وقتی آدرس سایت رو بهش دادم خیلی خوشحال شد بهش گفتم با اینکه کیانا رو ندیدم ولی حس میکنم خیلی خاص بوده مال اینجا نبوده زمینی نبوده اونم گفت که از بچگی همینطور بوده بارها و بارها اشک تو چشاش جمع شد و...به هر حال کلی سلام رسوند قرار شد خودشم براتون پیام بذاره...

                                                                                                                                         دوستون دارم
fariba fariba     دوشنبه, ‏1390/09/07 ‏22:25:12

ممنون باران جون می شناسمش و قیافۀ بچگیش رو کاملاً بیاد دارم فکر می کنم باید قم زندگی کنه جالبه که بعد از سالها دیشب از یه مسافری که از قم اومده بود احوال الهام و خانواده شو میپرسیدم خیلی خوشحال میشم اگه دوباره از طریق سایت ارتباط برقرار بشه به هرحال سلام برسونید
باران باران     سه شنبه, ‏1390/09/08 ‏10:42:06

نه دیگه قم زندگی نمیکنند اون الان ازدواج کرده و دزفول زندگی میکنه
rsh یک دوست     یکشنبه, ‏1390/11/09 ‏00:28:27

امروز وقتی که داشتم برای یک لغت در گوگل می گشتم . یک دفعه ای سر از فرهنگ لغات این بانوی بزرگ در اوردم. خیلی برام عجیبه من هیچ وقت ایشان را نه دیده و نه می شناسم ولی کم پیش می اد که برای یک نفر اینقدر ناراحت شده باشم. حتی گریه کردم. ولی من این عزیز از دست رفته رو نمیشناسم....
رفتم توی بخش درباره کیانا ....وای خدا من هم با این عزیز خاطره ای دارم... ولی عجیبه .... من سال 1386 اصفهان دانشجو بودم...در یک روز که به اصفهان می رفتم ، اتوبوسی رو دیدم که افتاده بود پایین از جاده ....خیلی ناراحت شدم ...گفتم خدا کنه کسی  نمرده باشه ...از شهر دیگری امده بودند، مثل من...خدا انها هم چشم براه دارند...کسی نمرده باشه..........
تا اینکه در اخبار شنیدم اون روز  یک تصادف واژگونی در جاده لغزنده اصفهان اتفاق افتاده با چند متاسفانه کشته...خیلی ناراحت شدم ..چون  ما تازه به اون اتوبوس رسیده بودیم.........
الان بعد از 4 سال می بینم که یک نفر تو اتوبوس بوده که اینهمه عزیز بوده....خدا بیامرزه...من امشب اتفاقی این سایت رو دیدم ...ولی سالها قبل این فرد را وقتی که داشت به  اسمان می رفت، دیدم...............
maryam مریم     دوشنبه, ‏1390/11/10 ‏20:36:28

خیلی خیلی جالبه من فکر می کنم خود کیانا شما را به این سایت راهنمایی کرده ،البته از این اتفاق ها ی آشنا شدن بعضی از دوستان با این سایت در این چند ساله مانند شما کم نبوده
XXX XXX     چهارشنبه, ‏1390/12/17 ‏13:13:54

فقط یه دیونه کم داشتیم که پیدا شد! عزیز دل برادر اگه تو می خواستی راجع به خیام یا اینشتین بنویسی چطور می نوشتی؟! .  خارجیها زمینو هیچ که فتح کردن حالا داران کرات دیگه رو هم می گیرن، حتی کفن و چادر ما رو هم اونا می سازن تو و امثال تو داران تو کشور ما با کلمات بازی ریا می کنند. نمی دانم حکمت خلقت افرادی مثل تو چیست؟؟؟!!!

خدا تو را از این گمراهی و مرده پرستی و اغراق بی ارزش برهاند!
آمین!
maryam مریم     چهارشنبه, ‏1390/12/17 ‏20:42:45

فکر نمی کنم کسی منکر پیشرفت علم شده باشه ،چه جوری شما تونستید این نتایج را بگیرید جالبه ! از خدا می خواهم شما هم ذهن و فکرتون کمی هدایت بشه.
غروب هادی     سه شنبه, ‏1391/01/08 ‏12:11:59

با سلام و درود به خانواده صبور و داغدیده وحدتی.همچنین دوستان و آشنایان خانم کیانا.از خداوند برای یکا یک شما طلب دلی وسیع و صیور مسئلت دارم. من تازه با این سایت آشنا شدم و باور کنید به شدت از دیدن مطالب خواندنی و چهره مهربان ایشان دل آزرده شدم.در آخر برای ایشان طلب رحمت و آمرزش از خداوند گلچین روزگار میکنم. یادشان گرامی باد
کاوه
farahnaz فرحناز     شنبه, ‏1391/01/12 ‏20:05:58

کاوه عزیز خوش اومدی
امیدوارم سایت کیانا و مطالب اون برای شما مفید باشه و ما هم بتونیم از مطالب خوب شما استفاده کنیم
محمد111 محمد     یکشنبه, ‏1391/07/02 ‏08:54:34

باسلام به همه دوستان
امروز بصورت اتفاقی وارد این سایت شدم و از شنیدن خبر درگذشت کیانا بسیار بسیار متاثرشدم. سال 1378 من در یک شرکت که دفترش در طبقه فوقانی پاساژ ماد(نبش میدان بهار بروجرد) بود کار میکردم. در کنار دفتر ما کلاسهای تابستانی هم برگزار می شد. می خواستیم برای پیامگیرتلفکس شرکت پیامی ضبط کنیم ... یادش بخیر کیانا که اون موقع دختر بچه ای بود و برای شرکت در کلاسهای تابستانی اومده بود ازش خواهش کردیم و او اینکار و برای ما انجام داد و صدای قشنگش تا سالها روی دستگاه تلفکس ما به تماس گیرندگان شرکت خوش آمد می گفت. خداوند در بهشت جایگاهش رو متعالی کند. خیلی خیلی ناراحت شدم.
درد ساحل     یکشنبه, ‏1391/07/02 ‏13:20:08

سلام آقا محمد خیر مقدم
به سایت کیانا خوش اومدین
ممنون از خاطره ای که گذاشتین ...کاش منم صدای قشنگشو میشنیدم...
maryam مریم     یکشنبه, ‏1391/07/16 ‏20:24:53

محمد آقا سلام و خیر مقدم
خیلی خاطره ی جالبی بود و خیلی دلم گرفت رفتم به زمان 11 سالگی کیانای قشنگم .روحش شاد.
HOMAYOON بهزاد     جمعه, ‏1391/09/17 ‏22:27:08

سلام
من که ایشون ونمیشناسم ولی حتماگ آدم خیلی خوبی بودن که شما اینقدر باهاش حرف دارین
خدا رحوتش کنه مناز طرف تمام بچه های لرستانی  وبل اخص خرم آبادیهای  ساکن مرکز سالگرد درگذشتش و به خانوادهء محترم ودوستان لایقش تسلیت میگم
دوست داشتم در مورد چگونگی حادثه ء تصادف چیزهایی بدونم  که چطور بوده ؟ چرا؟ چند نفر دیگه فوت شدن؟ ودقیقا" کجا بوده ؟ متشکرم
akan akan     سه شنبه, ‏1391/12/22 ‏12:33:58

خیلی جالب بود که امروز تو اینترنت دنبال شعر گلپا بودم تصادفی اینجا رو دیدم و چشمم به این بیت شعر افتاد:
"می رسد روزی که بی من روز ها را سر کنی
می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی"
یاد احوال من بود و بقیه اشعار این خدا بیامرز رو خوندم، بعدش هم زندگینامش رو و گفتم اینجا هم براش بنویسم. شاید برم کتابش رو هم بگیرم.
خیلی دختر باحالی بوده، روحش شاد
تیفوسی شیش آتیشه emin     شنبه, ‏1392/02/07 ‏16:39:22

باسلام خدمت دوستان کیانا و همه کسانی که این سایت رو راه اندازی کردن

راستش من دنبال دانلود ترانه ای بودم و با این سایت اشنا شدم  اول که گوشه سمت راست عکس کیانا رو دیدم پیش خودم گفتم مسئول سایت چه قیافه مهربونی داره

و حتی خواستم پیغام بدم که چقدر قیافتون مهربونه  بعد اومدم زندگینامشو خوندم دیدم فوت کرده من که یه پسرم اول بغض کردم و بعد نتونستم جلو خودمو بگیرم اشک تو چشمام اومد

فقط میتونم بگم متاسفم....خدا رحمتش کنه .... آرزوی بهترین چیزها رو دارم واسش توی بهشت...آمین
roshan roshan     دوشنبه, ‏1392/03/06 ‏18:50:10

خیلی اتفاق عجیبی بود دیدن این سایت کیانا تو خوابگاه ما بود اتاقشون می رفتم یادم بهش گفتم اسمش خیلی قشنگه می خوام رو دخترم در اینده بزارم الان داشتم تو اینترنت دنبال اسم دختر می گشتم اولین سایتی که باز شد این سایت بود واقعن خیلی حس عجیبی داشت بعد این همه مدت...اینقدر مهربون بود که یادش هیچ زمان از ذهن ادم نمی ره واقعا عین اسمش زیبا بود.
fariba fariba     دوشنبه, ‏1392/03/06 ‏22:37:41

سلام بر روشن عزیز
خاطرۀ جالبی بود هیچی اتفاقی نیست مطمئن باشه با اینکار کیانا میخواسته حضور خودشو بهت نشون بده
negin j نگین     سه شنبه, ‏1392/03/07 ‏18:59:34

مدتی است دیگر از تهِ دل نمیخندم
فقط لب هایم
نقشی به نام لبخند را بازی میکنند
تا کسی نفهمد بی تو چه میگذرد ...
donya همیشه بهار     جمعه, ‏1392/05/25 ‏21:43:03

سلام
امروز داشتم تو اینترنت سرچ میدادم اتفاقی اینجا رو پیدا کردم ،من از هم دانشگاهیا و هم خوابگاهیای کیانا بودم، کیانا رو دورادور میشناختم و چند تا خاطره بیشتر ازش ندارم ، یادمه یه بار وقتی به اتاق تلویزیون خوابگاه رفته بودم ، فیلم مدار صفردرجه تموم شده بود و کیانا و دوستش داشتن آهنگشو با تلویزیون میخوندن، بعد رفتن کیانا هر وقت این فیلم یا آهنگشو میشنوم یاد کیانا میفتم .
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید

وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید

وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید

من عاشق چشمت شدم  نه عقل بود و نه دلی

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود

آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
ashkyar ashkyar     سه شنبه, ‏1392/05/29 ‏00:43:21

درود بر شما بهار عزیز
خیلی خوشومدی :)
گاهی دوستای کیانا به این سایت میانو خاطراتی رو بازگو میکنن،وقتی خود من این خاطراتو میخونم بیش از پیش میفهمم که کیانا رو هنوز خوب نشناختم، بی شک کیانا دختری منحصر به فرد بود انسانی با ویژگیهای ناب و بی نظیر، ادمی که احساساتی خاص داشت چنانکه تو شعراش میشه این احساس لطیف رو لمس کرد...

همیشه گفتم؛ اشکیار بسیار به کیانا مدیونه :)

                                                                                                                شادزی مهرافزون
donya همیشه بهار     سه شنبه, ‏1392/05/29 ‏20:14:14

ممنونم
من راستش وقتی شعراشو میخونم خیلی تعجب میکنم که چقدر با استعداد بوده ، من میدیم که چقدر دختر مهربونی هست و احساس میکردم که نسبت به خیلیا خاص تره ولی نمیدونستم این قدر ذوق هنری داشته :) یادمه چند بار وقتی تو اتاق موسیقی داشت ساز میزد دلم میخواست برم بشینم پیشش گوش بدم ولی چون دوست نبودیم خجالت میکشیدم و نرفتم حالا فک میکنم اگه به گذشته برمیگشتم حتما میرفتم.
HOMAYOON بهزاد     یکشنبه, ‏1392/07/21 ‏12:06:30

به دوستان باوفا بیشتر از عصای شاهنشاهی میتوان تکیه کرد
(کورش کبیر)
Forough boofekoor     دوشنبه, ‏1392/10/09 ‏00:21:18

دبیرستان که بودم
گاهی دختری از کنارم  با عجله رد میشد که الان دیگه نیست!
انگار همیشه عجله داشت برای رفتن.....
شاید حتی 1 کلمه هم بین ما رد و بدل نشد اما الان واقعا به خاطرش بغض تو گلومه...
روحش سرسبز باد.
ramtin456 ramtin456     جمعه, ‏1393/02/05 ‏01:31:32

اشکم درومد.روحش شاد باشه.خدا رحمتش کنه.این دختر من رو جذب کرد و دربارش خوندم وتازه فهمیدم که.............................................................................
farahnaz فرحناز     شنبه, ‏1393/02/06 ‏15:08:32

متشکر دوست عزیز...
babakbakhtyar babakbakhtyar     جمعه, ‏1393/09/28 ‏13:31:34

درود
کیانا
امروز جمعه است۲۸/۹/۹۳ هست .من اتفاقی به این سایت اومدم و خواستم یه چیزی گفته
باشم که همیشه قلبش زنده است و برای دوستارانی چون شما میتپه.
من از شعر چیزی سرم نمیشه ولی از دوست داشتن شعاعر ها چرا.
این شعر هم مال من نیست
خوب می دانم قماری بیش این دنیا نـبود

من ولی در حسرت بُردی،خمارت مانده ام

سرد می آید به چشم مست من چشمت و باز

از همین یلدا به عشق آن بهارت مانده ام
کیانا یلدات پیشاپیش مبارک
دوستدار تو
بختیار
shahryar10 shahryar     جمعه, ‏1394/05/23 ‏01:42:29

بعد از مدت ها به سایتتون سر زدم و دلتنگ روزایی شدم که شعرای کیانا رو هر روز میخوندم کم مونده به زاد روز من و ایشون روحشون شاد و امان از رسم بی وفای دنیا
farahnaz فرحناز     شنبه, ‏1394/05/24 ‏13:29:03

دوست عزیز تولدت مبارک
changeaz چنگیز     دوشنبه, ‏1394/09/02 ‏09:42:11

سلام امروز 2  اذزه و عروج ملکوتی کیانا را تسلیت عرض میکنم کیانا دوست دارم
gole yakh gole yakh     چهارشنبه, ‏1394/09/04 ‏09:51:26

خاطرات به مرور زمان در ذهن ایجاد میشه و شکل میگیره
من فرسنگ ها ازکیانا و شهرش دورم و هیچ وقت خودش رو ندیدم و هیچ خاطره ای از خود کیانا ندارم
اما توی بدترین شرایط با سایتش آشنا شدم و توی این فضا به آرامش رسیدم
بعدها هم ساحل عزیز زحمت کشید و کتاب شعر کیانا رو برام فرستاد تا گنجینه ی خاطراتم پربارتر بشه
برات آرامش جاودانگی رو آرزو میکنم
روحت شاد
farahnaz فرحناز     جمعه, ‏1394/09/06 ‏21:04:55

ممنون از شما یاران خوب
changeaz چنگیز     شنبه, ‏1394/09/07 ‏08:59:09

سلام بر روح مقدس کیانا من با توجه به اینکه به واسطه روح کیانا با این سایت اشنا شدم و خود ایشون را ندیدم و تا به حال موفق شدم 3 مرتبه کنار قبر باکش فاتحه خوان باشم و از روزی که با روحش اشنا شدم با توجه به اینکه خودش را ندیدم احساس میکنم اون زنده جاودانه میباشد و در کنار من و دوست دارم وقتی از دنیا رفتم بتونم در کنارش باشم و برای همه دوستان این سایت و همه کسانی که زحمت راه اندازی را کشیدند از خداوند اجر را خواهانم دوستدار و برادر کوچکتان لطفی
fariba fariba     یکشنبه, ‏1395/09/28 ‏23:45:10

سلام بر شما دوست عزیز ملا صدرا
من مادر کیانا هستم
ممنون از ابراز محبت و همدردیتون
بعله ایشون با سن کمشون به معناهایی رسیده بودن که من توانایی درکشو نداشتم و شاید به همین دلیل لیاقت داشتنشو نداشتم
ما بروجرد هستیم و آرامگاه ایشون دارالسلام قطعه 11 ردیف 8 شماره 8 میباشد
قطار قطار     پنج شنبه, ‏1396/06/09 ‏00:14:32

من امروز  صبح دنبال  یه اهنگ معروف و قدیمی  می گشتم  که متنش اینجوری بود  /  با تو رفتم / بی تو  باز امدم / دل دیوانه / که  سر از اینجا در اوردم    نا خود اگاه  به یاد  دو تا از خواهر های مرحوم خودم افتادم که هر دو بر اثر سرطان سینه  به طرز  وحشتناکی شکنجه شدن و از دنیا رفتن / خانمها منظور من رو خوب می فهمن که از دست دادن     اندام ظاهری بدن برای خانمها چقدر ترسناکه   به هر حال بعد از اینکه اونها رو مثله کردن      و بعد از تمامی شیمی در مانی ها   فقط پاره ای پوست و استخون  در قبر جا دادن و رفتن   عذر می خوام که اینها رو تعریف کردم   من رو در غم خودتون شریک و سهیم بدونین ولی  این رو هم بدونین که ادمهایی هم غمگین تر از شما در دنیا هستن    که شاهد ذره ذره اب شدن عزیزانشون  بودن و هستن
alireza0fa alireza0fa     پنج شنبه, ‏1397/01/23 ‏02:15:14

سلام
خدا بیامرزدش
ان شا الله لطف خدا شامل حال هممون بشه.
رویایی رویا بیرام زاده     شنبه, ‏1397/01/25 ‏02:01:15

انشاله خداوندمتعال همه رفتگان مارادرجواررحمت خودش قراربده وبه همه بازماندگان  صبروارامش عطاکنه.امین
amini.j amini.j     سه شنبه, ‏1397/10/25 ‏08:35:46

با سلام و درود بر روح پاک و مطهر کیانا وحدتی
امروز به طور اتفاقی دنبال آهنگی می گشتم آهنگی از مرضیه به نام " دل غافل " که متن آنرا در اولین آیتم جستجو در سایت کیانا وحدتی  آورد . متن را خواندم و گذری در سایت زدم - واقعا ناراحت شدم و سوالی که همیشه در ذهنم مرور می کنم را دوباره پرسیدم که چرا خداوند باید این بنده را گلچین کند . من یک پدر هستم و دردی که به شما خانواده گرامی روا شده واقعا سنگین است - با اینکه یازده سال از آن زمان گذشته نمی دانم و نمی توانم درک کنم که چطور تحمل کردید . بگذارید یک حقیقت را بیان کنم و اینکه زمانی که جوانی بیست و اندی ساله بودم به خاطر دلبستگی شدیدی که به پدر و مادرم داشتم همشه آرزو می کردم که اگر خداوند می خواهد کسی را ببرد اول مرا انتخاب کند چون غم جدایی آنها را نمیتوانم تحمل کنم اما زمانی که پدر شدم دیدم که غم از دست دادن فرزند چقدر سنگین است  موقعی که یکی از همکاران ما بچه 4 ساله اش را از دست داد و همیشه آرزو کردم و می کنم که خداوند برای هیچ خانواده ای این بار سنگین را نخواهد . نمی خواستم شما را دوباره رنجیده خاطر کنم فقط می خواستم همدردی با شما خانواده عزیز و دوستانشان داشته باشم و از اینجا طلب آمرزش برای آن عزیز از دست رفته کنم . در آخر  تشکر می کنم از دوستان کیانا عزیز که این سایت را جهت گرامی داشتن یادش راه اندازی کردند . روحش شاد-امینی
fariba fariba     یکشنبه, ‏1397/11/21 ‏10:19:40

سلام و درود فراوان به شما دوست عزیز آقای امینی
من مادر کیانا هستم
ممنون از اظهار لطف و همدردی شما
بعله واقعا همینطوره که میگین فکر نمیکنم که هیچ رنجی سنگینتر و دردناکتر از غم از دست دادن فرزند باشه و خلایی در وجود فرد ایجاد میشه که تا عمیقترین لایه های وجودی آدم رو میگیره
اما از روزی که این مسئله ایجاد شد دچار تناقضات و سؤالهای زیادی شدم و میدونستم که از مهربانی، عدالت و حکمت خداوند بعیده که این رنجو به دلیل یه تصادف بی هدف برای ما رقم زده باشه
خداروشکر خیلی بهمون کمک شد و راههایی واسمون باز شد که به حکمت این رنج پی ببریم و در نتیجه همراهی با اون و تحملش تا حدودی آسونتر بشه
majid 36 majid     دوشنبه, ‏1398/06/25 ‏02:18:34

سلام خانم فرحناز  میخاستم کتاب بلوغ کال کیانا رو تهیه کنم به شماره های کتابفروشی ها که تو همین سایت است مدت ها پیش زنگ زدم ولی گفتند ما نداریم میشه  از طریق ایمیلم راهنمایم کنید که چطوری میتونم این کتاب رو تهیه کنم.ایمیلم:abrihavaye@yahoo.com
مینورا مینورا     چهارشنبه, ‏1398/06/27 ‏14:02:10

سلام آقا مجید
ظاهر امر نشون میده این سایت متروکه هست و دیگه کسی بهش سر نمیزنه
برای خوندن مطالب خواندنی میشه ازش استفاده کرد ولی برای مشاوره و راهنمایی ظاهرا که کسی حضور نداره
« نمایش همه نظرات »

املاک A4A: طراحی سئو