کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
 


کیانا وحدتی
و رسیدن ، یعنی رها شدن ... یعنی گریز لحظه ها ... یعنی مرگ ! مرگ یعنی اولین میلاد ... میلاد...

جزئیات بیشتر...




فراری دان سگ ملانصرالدین
می‌گویند از ملا نصرالدین ‌پرسیدند: "ملا، اگر سگ به ما حمله کرد چکار...

جزئیات بیشتر...


اشعار خاطره انگیز
« 31107 بازدید »

ahmadi جواد     سه شنبه, ‏1387/09/12 ‏17:07:03

در صورتی که شعر خاصی در ذهن دارید که تداعی کننده خاطره ای شیرین برای شماست در این قسمت وارد کنید. همه ما برخی مواقع اشعاری را می بینیم و به یاد می سپاریم که یادآور احساس و یا حال خاصی است. با ثبت این اشعار در این قسمت به دیگران نیز فرصت سهیم شدن در آن احساس زیبا را دهیم.
« نمایش همه نظرات »
« نمایش همه صفحات »
« نمایش 10 نظر قبلی »


ashkyar ashkyar     پنج شنبه, ‏1393/03/22 ‏01:19:59

چرا...
ashkyar ashkyar     شنبه, ‏1393/04/14 ‏15:43:49

دوباره باز خواهم گشت
درِ گُل‌خانه‌ها را بازخواهم کرد

تمام آسمان را آبی پرواز خواهم کرد

تو را در کوچه‌های کودکی آوازخواهم کرد

تمام قفل‌ها را باز خواهم کرد

از آنجائی که ماندم ناتمام، آغاز خواهم کرد

دوباره باغمان را سبز خواهم ساخت

درخت عشق خواهم کاشت

سیاهی یا سپیدی نه
تمام رنگ‌ها را دوست خواهم داشت
ashkyar ashkyar     شنبه, ‏1393/07/26 ‏16:43:27

سیمین بری گل پیکری آری

از ماه و گل زیباتری آری

همچون پری افسونگری آری

دیوانه رویت منم چه خواهی دگر از من

سرگشته رویت منم نداری خبر از من

هر شب که مه بر آسمان

گردد عیان دامن کشان

گویم به او راز نهان

که با من چه ها کردی

به جانم جفا کردی

هم جان و هم جانانه ای اما

در دلبری افسانه ای اما

اما ز من بیگانه ای اما

آزرده ام خواهی چرا تو ای نوگل زیبا

افسرده ام خواهی چرا تو ای آفت دلها

عاشق کشی شوخی فسونکاری

شیرین لبی اما دل آزاری

با ما سر جور و جفا داری

می سوزم از هجران تو ، نترسی ز آه من

دست من و دامان تو ، چه باشد گناه من

دارم ز تو نامهربان

شوقی به دل

شوری به جان

می سوزم از سوز نهان

ز جانم چه می خواهی

نگاهی به من گاهی

یارب برس امشب به فریادم

بستان از آن نامهربان دادم

بیداد او برکنده بنیادم

گو ماه من از آسمان دمی چهره بنماید

تا شاهد امید من ز رخ پرده بگشاید

ترانه سرا : ابراهیم صفائی

آهنگساز : زنده یاد جمشید شیبانی
ashkyar ashkyar     یکشنبه, ‏1393/08/25 ‏02:18:14

باز دوباره با نگاهت

این دل من زیر و رو شد

باز سر کلاس قلبم

درس عاشقی شروع شد

دل دوباره زیر و رو شد

با تموم سادگی تو

حرفتو داری میگی تو

میگی عاشقت می مونم

میگم عشق آخریتو

حرفتو داری میگی تو

میدونی حالم این روزا بدتر از همه است

آخه هر کی رسید دل ساده ی من رو شکست

قول بده که تو از پیشم نری

واسه من دیگه عاشقی جاده یک طرفه است

میمیرم بری آخرین دفعه است

پرواز تو قفس شدم بی نفس شدم

دیگه تنها شدم توی دنیا بدون خودم

راستشو بگو این یه بازیه

نکنه همه حرفای تو مثل حرفه همه

صحنه سازیه این یه بازیه

بی هوا نوازشم کن

اشکو و غصه هامو کم کن

با نگاه بی قرارت

باز دوباره عاشقم کن

اشک و غصه هامو کم کن

قلب من بهونه داره

حرف عاشقونه داره

راه دیگه ای نداره

غیر از اینکه باز دوباره

سر رو شونه هات بذاره

میدونی حالم این روزا بدتر از همه است

آخه هر کی رسید دل ساده ی من رو شکست

قول بده که تو از پیشم نری

واسه من دیگه عاشقی جاده یک طرفه است

میمیرم بری آخرین دفعه است

پرواز تو قفس شدم بی نفس شدم

دیگه تنها شدم توی دنیا بدون خودم

راستشو بگو این یه بازیه

نکنه همه حرفای تو مثل حرفه همه

صحنه سازیه این یه بازیه

*با صدای زنده یاد مرتضی پاشایی
ashkyar ashkyar     پنج شنبه, ‏1393/11/30 ‏01:00:07

درود بر شما حنانه عزیز
این روز هم به شما مبارک باشه دوست عزیز

مرسی ازینکه این روز رو که این روزها همش درموردش صحبت میشه یادآوری کردین

و هم اینکه یه تشکر ویژه به خاطر اشعاری که اینجا برامون میذارین ؛ اشعاری که از خودتون هستش رو برامون مشخص کنین حنانه جان
همیشه منتظر شما نوشته ها و مطالب زیباتون هستیم

شادزی مهرافزون
ashkyar ashkyar     شنبه, ‏1393/12/02 ‏02:29:17

هیچ تنها و غریبی طاقت غربت چشماتو نداره

هرچی دریا رو زمینه قد چشمات

نمی تونه ابر بارونی بیاره

وقتی دلگیری و تنها ، غربت تمام دنیا

از دریچه قشنگ چشم روشنت می باره

نمی تونم غریبه باشم توی آیینه چشمات

تو بذار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات

توی این غروب دلگیر جدایی

توی غربتی که همرنگ چشاته

همیشه غبار اندوه روی گلبرگ لباته

حرفی داری روی لبهات اگه آه سینه سوزه

اگه حرفی از غریبی ، اگه گرمای تموزه

تو بگو به این شکسته قصه های بی کسیتو

اضطراب و نگرانی ، حرفای دلواپسیتو

نمی تونم غریبه باشم توی آیینه چشمات

تو بذار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات

نمی تونم … نمی تونم ...
ashkyar ashkyar     چهارشنبه, ‏1393/12/06 ‏02:28:07

دیگه دنیا واسه من تاریکه

زندگی کوره راهی باریکه

آخر قصه ی من نزدیکه

این منم از همه جا وا مانده

از همه مردم دنیا رانده

رانده و خسته و تنها مانده

ای خدا............ای خدا.............ای خدا............

عشق بی غم توی خونه

خنده های بچه گونه

به دلم شد آرزو

بازی عمرمو باختم

کاخ امیدی که ساختم

عاقبت شد زیر و رو

ای خدا............ای خدا.............ای خدا............



تو بر من ای فلک



بیداد کردی



دل شاد منو ناشاد کردی



شکستی در گلویم



شوق آواز را



نصیبم  ناله و فریاد کردی



ای خدا............ای خدا.............ای خدا............
ashkyar ashkyar     سه شنبه, ‏1394/01/04 ‏15:42:16

مرسی حنانه
هم شعر استاد مشری زیبا بود هم غزل خانم رجایی
ashkyar ashkyar     دوشنبه, ‏1394/09/09 ‏00:30:45

ای خدا به کی بگم به کی بگم؟

که داره تنهایی آبم می کنه

حیفه من زندونی غم بمونم

غم داره خونه خرابم می کنه

چرا هیچ کس نمی خواد حرفامو باور بکنه

باره این تنهایی رو برام سبک تر بکنه

کی میاد و کِی میاد اون که چشاش

واسه من شبو چراغون بکنه

دست گرمشو تو دستام بذاره

خلوت دستامو ویرون بکنه

چرا هیچ کس نمی خواد حرفامو باور بکنه

بار این تنهایی رو برام سبکتر بکنه

دارم از تنهایی دیوونه می شم

چرا هیچ کس به سراغم نمیاد

نمی خوام دیوونه ی تنها باشم

دیوونه همدم دیوونه می خواد

چرا هیچ کس نمی خواد حرفامو باور بکنه

بار این تنهایی رو برام سبکتر بکنه

دارم از تنهایی دیوونه می شم

چرا هیچ کس به سراغم نمیاد

نمی خوام دیوونه ی تنها باشم

دیوونه همدم دیوونه می خواد

چرا هیچ کس نمی خواد حرفامو باور بکنه

بار این تنهایی رو برام سبک تر بکنه
ashkyar ashkyar     پنج شنبه, ‏1395/12/05 ‏00:28:21

درود بر شما حنانه عزیز
« نمایش همه نظرات »
« نمایش همه صفحات »

املاک A4A: طراحی سئو