کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
 


کیانا وحدتی
خدایا؛ اون عشق بزرگی که من دنبالش بودم اون اتفاق عظیمی که مطمئن بودم باید بیفته تا زندگیم زیر...

جزئیات بیشتر...




عکس‌های خانوادگی حیوانات (1)
...

جزئیات بیشتر...


ارتباط موثر (2)
« 8369 بازدید »

anvar anvar     یکشنبه, ‏1387/10/15 ‏06:05:20

ادامه بحث اتاق ارتباط موثر
« نمایش همه نظرات »
« نمایش همه صفحات »
« نمایش 10 نظر قبلی »


anvar anvar     شنبه, ‏1391/05/21 ‏09:39:57

دم این آقا گرم . حالا دوباره وقت طلاق دادنه ...... تو که بالاخره میخوای طلاق بدی ، مرد باش و جرآت کن ..... دنبال بهانه نگرد
درد ساحل     دوشنبه, ‏1391/05/23 ‏01:13:30

مار و پونه

مار از بوی پونه نه تنها بدش نمی آید بلکه خوشش هم می آید، در نتیجه در مسیر رویش پونه ، این گیاه معطر لانه میکند.مارگیران حرفه ای از شناسایی پونه لانه را شناسایی و مار را برای زهرگیری اسیر می کنند به همین دلیل مار از پونه بدش می آید زیرا باعث گیر افتادنش می شود.
ashkyar ashkyar     دوشنبه, ‏1391/06/27 ‏02:51:51

ناصر خسرو قبادیانی بسوی باختر ایران روان بود . شبی میهمان شبانی شد در روستای کوچکی در نزدیکی سنندج ، نیمه های شب صدای فریاد و ناله شنید برخاست و از خانه بیرون آمد صدای فریاد و ناله های دلخراش و سوزناک از بالای کوه به گوش می رسید . مبهوت فریاد ها و ناله ها بود که شبان دست بر شانه اش گذاشت و گفت : این صداها از آن مردیست که همسر و فرزند خویش را از دست داده ، این مرد پس از چندی جستجو در غاری بر فراز کوه ماندگار شد هر از گاهی شبها ناله هایش را می شنویم . چون در بین ما نیست همین فریاد ها به ما می گوید که هنوز زنده است و از این روی خوشحال می شویم . که نفس می کشد . ناصر خسرو گفت می خواهم به پیش آن مرد روم . مرد گفت بگذار مشعلی بیاورم و او را از شیار کوه بالا برد . ناصر خسرو در آستانه غاری ژرف و در زیر نور مهتاب مردی را دید که بر تخته سنگی نشسته و با دو دست خویش صورتش را پنهان نموده بود .
مرد به آن دو گفت از جان من چه می خواهید ؟ بگذارید با درد خود بسوزم و بسازم .
ناصر خسرو گفت : من عاشقم این عشق مرا به سفری طول دراز فرا خوانده ، اگر عاشقی همراه من شو . چون در سفر گمشده خویش را باز یابی . دیدن آدمهای جدید و زندگی های گوناگون تو را دگرگون خواهد ساخت . در غیر اینصورت این غار و این کوهستان پیشاپیش قبرستان تو و خاطراتت خواهد بود . چون پگاه خورشید آسمان را روشن کند براه خواهم افتاد اگر خواستی به خانه شبان بیا تا با هم رویم .
چون صبح شد آن مرد همراه ناصرخسرو عازم سفر بود . سالها بعد آن مرد همراه با همسری دیگر و دو کودک به دیار خویش باز گشت در حالی که لبخندی دلنشین بر لب داشت .
درد ساحل     پنج شنبه, ‏1391/06/30 ‏12:30:41

بعضی آدم هـــا مثل جُــــمعه می‌ مــــــانند
معلــــــــوم نمی‌کند “فــــــرد” هستــــند یا ” زوج”
پُــــر از ابـــــهامند...
درد ساحل     پنج شنبه, ‏1391/07/06 ‏14:08:40

خیال خـام پلنگ من ، به سوی مــاه پریدن بود
و مـاه را زِ بلندایش ، به روی خاک کشیـــدن بود

پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد
که ماه ـ عشق بلند من ـ ورای دسـت رسیدن بود

گل شکفته ! خداحافظ ، اگرچه لحظــه دیـــدارت
شروع وسوسه‌ای در من ، به نام دیدن و چیدن بود

من و تو آن دو خطیـم آری ، موازیــان به ناچاری
که هردو باورمان ز آغـاز ، به یکدگــر نرسیدن بود

چه سرنوشـت غم‌انگیزی ، که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفــس می‌بافـت ولی به فکر پریدن بود
درد ساحل     سه شنبه, ‏1391/07/18 ‏23:29:32

گاهی
باید ساکت شوید،
غرورتان را ببلعید و
بپذیرید که اشتباه کرده اید.
این تسلیم شدن نیست،
یعنی بزرگ شدن.
ashkyar ashkyar     چهارشنبه, ‏1391/07/19 ‏00:05:39

سه چیز را با احتیاط برداریم: قدم ، قلم، قسم

سه چیزرا پاک نگه داریم: جسم ،لباس،خیال.

سه چیز را به کار بگیریم: عقل، همت، صبر

ازسه چیزخود را دور نگهداریم: افسوس، فریاد، نفرین

سه چیزرا آلوده نکنیم: قلب، زبان، چشم

اما سه چیز را هیچ گاه فراموش نکن : خدا ، مرگ و دوست...
درد ساحل     جمعه, ‏1392/03/10 ‏16:18:06

فقط در یک صورت حق دارم دیگری را از بالا نگاه کنم ... آن هم برای گرفتن دست اوست ...
ashkyar ashkyar     جمعه, ‏1392/03/31 ‏03:00:28

تست روانشناسی جدید
جالبه !


http://tinyurl.com/love-test-92
farahnaz فرحناز     دوشنبه, ‏1393/07/21 ‏19:04:54

برای کسی که
میفهمد
هیچ توضیحی لازم نیست
       و
برای کسی که
نمیفهمد
هر توضیحی اضافه است

آنانکه میفهمند
عذاب میکِشند
        و
آنانکه نمیفهمند
عذاب می دهند
« نمایش همه نظرات »
« نمایش همه صفحات »

املاک A4A: طراحی سئو