کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
 


کیانا وحدتی
و من در پهنه ی این انتظار آشنا رفتنت را می بینم بی آنکه هرگز آمدنت را ... امّا هر...

جزئیات بیشتر...




میوه ها
...

جزئیات بیشتر...


بازمانده
« 9938 بازدید »

shohrehaf shohrehaf     جمعه, ‏1388/04/26 ‏02:50:02


« نمایش همه نظرات »
« نمایش همه صفحات »
« نمایش 10 نظر قبلی »


shohrehaf shohrehaf     جمعه, ‏1388/06/06 ‏14:37:03

سلام
کیه که ماه رمضون رو با ربنای قبل از افطار یادش نباشه.....
براستی که بر دل نشیند آنچه که از دل برآید.
دیروز خیلی اتفاقی در جریان کار یکی از نوازنده های غیر عادی موسیقی قرار گرفته ام اینکه نگفتم استاد چون با این کلمه حسابی مسخره مون کرده بود.
آدم عجیبی که توی موسیقی اصلا هیچ وقت استاد نداشته الانم شاگردایی خاص داره که اصلا طبق روال شاگردهای جامعه درس نمی خونند.او پس از یادگیری تکنیک های اولیه موسیقی (یعنی انقدری که بتونه ساز رو بگیره وصداها رو بشناسه)از طریق شنیداری ساز زده واکثر آهنگهایی که میزنه نت نداره واصلا تا بامروز اصلا نتی نداشته صریحا نگفته بود ولی اشاره کرده بود که در حالت خواب یا .....این آهنگها رو میشنوه وبعدخودش اونها رو دقیقا اجرا میکنه.
عجیب تر از همه اینکه هیچ کس اون رو نمی شناسه با اینکه خیلی از وقت ها به صورت یک توریست عادی وارد تالار موسیقی عالی قاپو وهشت بهشت میشه وبه صورت ناشناس ساز میزنه هدفش رو از این کار ایجاد ارتباط بین مردم وموسیقی گفته بود و وقتی ازش خواسته بودند که اجرایی شبیه دیگران داشته باشه فقط خندیده بود .اصلا از ساز زدن طفره نمیره ولی به هیچ وجه دوست نداره یا اینکه اجازه نداره که علنا مطرح بشه .گروهی از بچه ها که با اون کار می کنند می گفتند که اصلا کارش شبیهی نداره اولش احساس می کردند که سبکش به سبک علیزاده یا لطفی شبیه ولی....
هیچ سبکی رو رد نکرد واز هیچ کسی هم ایرادی نگرفت فقط مثلا می گفت بچه ها می شنوید فلان قطعه استاد....وبعد اجرا میکرد ولی با سبک خودش ویا کمی تغییرات.
الان بیشترین شاگرداش بچه های روشن دل هستند وبیشتر وقتش رو صرف اونها میکنه.بیشتر اجراهاش به جز اونهایی که برای مردم عادی به قصد آشنایی اجرا میکنه بقیه برای بچه های پرورشگاه و معلولین
اعتقاد داره که بر همه ما موسیقی از عالم والا خوانده میشه فقط باید بتونیم گوش وحافظه مون رو برای شنیدن وحفظ کردنش تقویت و تربیت کنیم.واصرار میکردکه:
چو بشنوی خن اهل دل مگو که خطاست.......
دوست دارم روزی را روزه فکر بگیرم  نیاندیشم از فکر نگویم وفقط من باشم و دل...
خدایا بر صبرم بیفزای و در این راه دستم گیر به من کمک کن تا صدایت را بشنوم
خدایا
مرا آن ده که آن به
خدایا مرا مگذار به که وبه.....
Taraneh Taraneh     شنبه, ‏1388/06/07 ‏01:09:15

سلام عجب! من واقعا نمیدونستم که ارواح به فعالیتهای هنری مشغولند! جالب بود! خیلی دوست دارم بتونم با کیانا دوباره رابطه بگیرم اما توی خوابام خیلی خیلی کم میاد نمیدونم اون انرژی و تمرکز کافیو ندارم یا...
واقعا حیرت آوره که الهام بخش همه ی هنرها معشوق همگانست!
شعر، موسیقی، نقاشی و .... خدایا شکرت، خدایا مشکرم که منو انسان آفریدی تا بفهمم، درزک کنم و انتخاب کنم!
ashkyar ashkyar     شنبه, ‏1388/06/07 ‏12:39:09

دورود به خوبان
و بدان لحظه که هستی آفریده شد، تنها آهنگی به گوش می رسید که آمیخته بود در او شعری، که وصف می کرد رنگین نقشهای جلوه آفریدگار را...
                                                                                                                          اشکیار
shohrehaf shohrehaf     دوشنبه, ‏1388/06/09 ‏17:19:05

همه شب درین امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیلم آشنایان بنوازد آشنا را
ترانه عزیزم یه بار که خیلی ناله می کردم که به جواب نمیرسم استادم گفت بکرد ببین اصلا سوالی داری؟؟؟
حالا می خوام بهت بگم که وقتی چشمات رو می بندی از خالق کائنات بخواه که کمکت کنه این تو هستی که زمینه ارتباطات رو می تونی فراهم کنی ولی همیشه بر این اعتقاد باش که اگر قرار جواب چیزی به تو برسه وتو بخوای میرسه وگرنه مشیت الهی بوده امیدوارم به اون هدفت برسی ودوباره بتونی با کیانا ارتباط برقرار کنی.
انشا الله
ashkyar ashkyar     یکشنبه, ‏1388/06/22 ‏19:55:44

هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد
                           در خرابات  بگویید  که  هشیا ر کجاست...
shohrehaf shohrehaf     سه شنبه, ‏1388/09/10 ‏09:10:49

سلام...
دلتنگ کسی ام که همیشه هست او می آید از تبار مهر است وآمدنش زمزمه دوست داشتن است.
خیلی وقت بود که دیگه نمی تونستم تو سایت فعالیت کنم تا دیشب که.....
انگار اتاق گرم بود با اینکه بخاری خاموش وکمی ازپنجره باز بود .
نمیدونم چرا تو زندگی گم شدم ولی شنیدم یا دیدم که تو اتاق بازمانده کیانا داشت مطلبی رو می نوشت که یه تیکه اش رو برام خوند ورفت .
به چهره ها دقیق شو هر کدام انرزی هایی هستند که از جانب او آمده اند تا تو را هدایت کنند به مخلوقاتش نیک بنگر چرا که آنها واسطه هایی هستند برای فهمیدن آنچه تو در جستجوی آن هستی براستی که همیشه آگاه وبیدار است آن همیشه شنونده همیشه بینا .....
بعد گفت یادت نره که من فقط ذره ای از وجود اون همیشه موجود بی انتهام شب خوش......
....
.بدون تفسیر.
ashkyar ashkyar     چهارشنبه, ‏1389/12/18 ‏16:38:17

میزی برای کار؛

   کاری برای تخت؛

       تختی برای خواب؛

           خوابی برای جان؛

               جانی برای مرگ؛

                   مرگی برای یاد؛

                       یادی برای سنگ؛
                                     این بود زندگی؟



                                                                                       زنده یاد حسین پناهی
1001 وارش     یکشنبه, ‏1389/12/29 ‏10:59:51

حلقه افتاد پس از طرح سوال
ابدی شد قصه هجر و وصال
حسین پناهی
ashkyar ashkyar     چهارشنبه, ‏1390/07/06 ‏16:04:59

ای روح بلند
گمشده در کوچه های اوهام
کاش اکنون در کنارم بودی
کاش دست گرمت در دستانم بود

ای روح عز یز
نمی دانم اکنون کجایی
با که هستی؟
شاید در کنار معشوق خود آرامی

من بی تو ای روح بلند
تنهایم
گاه یاد تو مرا
در سکوت سبزی فرو می برد
گاه یاد نگاهت مرا
در حسرت زردی فرو می برد

تو رفتی از کنارم
من تنهایم

ساز و برگی ندارم
شوق و پری ندارم
حس گرمی ندارم
                                                                                    المیرا زارع
farahnaz فرحناز     شنبه, ‏1391/03/06 ‏23:31:20

بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فرو ریختن برج های دو قلوی تجارت جهانی در آمریکا شد، یک شرکت جلسه ایی ترتیب داد و از بازماندگان شرکت های دیگری که افرادش از این حادثه جان سالم به در برده بودند دعوت کرد تا کسانی که از این مهلکه جان سالم به در برده و در آن انفجار غایب بوده اند دلیل خود را ذکر کنند.
در صبح روز ملاقات ، مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد و داستان همه آدم ها یک نقطه مشترک داشت : همه در اثر یک اتفاق کوچک جان سالم به در برده بودند!

مدیر شرکت آن روز نتوانسته بود به برج برسد
چرا که روز اول کودکستان پسرش بود و باید شخصا در کودکستان حضور می یافت

همکار دیگر زنده ماند چون نوبت او بود که برای بقیه شیرینی دونات بخرد

یکی از خانم ها دیرش شد چون ساعت زنگدارش سر وقت زنگ نزد

یکی دیگر نتوانست به اتوبوس برسد

یکی دیگر غذا روی لباسش ریخته بود و به خاطر تعویض لباسش تاخیر کرد

اتومبیل یکی روشن نشده بود

یکی دیگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد

یکی دیگر تاخیر بچه اش باعث شده بود که نتواند سروقت حاضر شود

یکی دیگر تاکسی گیرش نیامده بود

به همین خاطر هر وقت:

در ترافیک گیر می افتم
آسانسوری را از دست می دهم
مجبورم برگردم تا تلفنی را جواب دهم
و همه چیزهای کوچکی که آزارم می دهد

با خودم فکر می کنم
که خدا می خواهد در این لحظه من زنده بمانم ...

دفعه بعد هم که شما حس کردید صبح تان خوب شروع نشده است
بچه ها در لباس پوشیدن تاخیر دارند
نمی توانید کلید ماشین را پیدا کنید
با چراغ قرمز روبرو می شوید
عصبانی یا افسرده نشوید
بدانید که خداوند مشغول مواظبت از شماست!
« نمایش همه نظرات »
« نمایش همه صفحات »

املاک A4A: طراحی سئو