 |
ashkyar شنبه, 1388/07/25 19:17:25
بحثی که اینجا توی این اتاق می خوایم با هم در موردش صحبت کنیم "عشق" است همان حس آشنا که سابقه وجود و چگونگی آن در عالم هستی همچون رازی است که خود چه بسیار رازهایی از ماانسانهارا پرده برداشته است...
|
|
« نمایش همه نظرات »
« نمایش 10 نظر قبلی »
|
 |
ashkyar پنج شنبه, 1389/06/11 17:25:44
"مرداد" ما بدهکاریم به کسانی که صمیمانه ز ما پرسیدند معذرت می خواهم چندم مرداد است ؟ و نگفتیم چونکه مرداد گور عشق گل خونرنگ دل ما بوده است
زنده یاد حسین پناهی
|
 |
mana پنج شنبه, 1389/06/11 20:32:21
چقدر دلتنگ شدم با این شعر......................... .
|
 |
ashkyar پنج شنبه, 1389/06/11 21:42:04
مانای عزیز من هم بار اول که خوندمش همین حس دلتنگی بهم دست داد آره دلتنگی، دلتنگی ای که یه جورایی ما خودمون ازش خوشمون میاد شاید به این دلیله که آدمایی که این حرفارو زدند صاحب دلهای زیبان و دلتنگیاشونم زیبان؛ و اینکه با همه ی غم باریشون به دل میشینن کاش همه ی دلتنگیا این همه قشنگ باشن...............
|
 |
mana جمعه, 1389/06/12 12:41:48
آره... وقتی یه جای وجودت جای خالی کسی رو احساس می کنی اونوقته که دلتنگ میشی و این دلتنگی رو خودت انتخاب نکردی.....هیچ کس فراق رو انتخاب نمی کنه.......منم یکی دیگه از شعرهاش رو می نویسم.....
بی تو نه بوی خاک نجاتم داد، نه شمارش ستاره ها تسکینم....................
چرا صدایم کردی...چرا؟
«حسین پناهی»
|
 |
ashkyar جمعه, 1389/06/12 20:09:47
کاش می توانست بگوید چرا؛ چراااااااااااااا؟
|
 |
anvar شنبه, 1389/06/13 09:11:51
سلام دوستان
جایی میخواندم : این همه بیقراریت از طلب قرار توست عاشق بیقرار شو تا که قرار آیدت
گویی زمانی عهدی بسته ایم و به این وادی آمده ایم تا رسالتی را تحقق بخشیم ، هنوز در اعماق وجود میدانیم آنجا چه جایی بوده است محل فراغت از هر گونه شر و ناپاکی ، دروغ و دو رنگی ، نفرت و خشم و حسد ، این همه دلتینگی بویی از این فرقت است ، اما بکلی فراموش کرده ایم که خود با میل خود به این وادی پر سنگلاخ و نشیب و فراز آمده ایم و گویا باید آرام ارام با پالایش خویش ، یافتن مرهمهای ادواری والبته ناپایدار ، مسکین خرک خویش ، لنگ لنگان و هر گاه که عاشقیم پرواز کنان به مقصد برسانیم .
هر گاه که لنگیم ، کوله باری از دلتنگی و غم بر دوش خویش داریم ، لازم است محتویات این کوله بار را هر از گاهی بررسی کنیم ، بسیاری از آنها تبدیل به عادت شده اند و موضوعیت خود را از دست داده اند ولی چون بررسی نمی شوند کوله بارهایمان سنگین است . لازمست به داد خودمان برسیم و آنها را تبدیل به توپی جلوی پا برای ضربه زدن کنیم تا کوله باری بر دوش و خم شدن زیر بار آن .
موفق باشید .
|
 |
ashkyar چهارشنبه, 1389/06/17 01:26:52
ایمان بیاوریم به زندگی مرا به ترنم قطره های باران قسم داده اند که لحظه های عمرم را با خیال سرد و خاموش سکوت هدر ندهم و شب این آستانه ی
آرامش را که هر چند یک بار می آید و می رود به پرتو خورشید حسرت مخورم . دلم را به زیبایی بهار فریب ندهم و به صداقت پاییز و
زمستان که در زیر برگ های رنگین و برف پنهان است ایمان بیاورم.. کیانا وحدتی
|
 |
ashkyar چهارشنبه, 1389/06/17 02:46:10
وای که چقدر امشب هوای سکوتم پر از دل تنگی است
|
 |
ashkyar پنج شنبه, 1389/06/18 01:43:37
من فکر می کنم
هرگز نبوده قلب من این گونه گرم و سرخ:
احساس می کنم در بدترین دقایق این شام مرگزای چندین هزار چشمه خورشید در دلم می جوشد از یقین؛ احساس می کنم در هر کنار و گوشه این شوره زار یاس چندین هزار جنگل شاداب ناگهان می روید از زمین. *** آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریز در برکه های آینه لغزیده تو به تو! من آبگیر صافیم، اینک! به سحر عشق؛ از برکه های آینه راهی به من بجو! ا.بامداد
|
 |
ashkyar پنج شنبه, 1389/06/18 15:17:16
گفتی شتاب رفتن ما از برای توست
آهسته تر برو که دلم زیر پای توست
|