کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
 


کیانا وحدتی
و رسیدن ، یعنی رها شدن ... یعنی گریز لحظه ها ... یعنی مرگ ! مرگ یعنی اولین میلاد ... میلاد...

جزئیات بیشتر...




بیست معجزه عسل و دارچین
عسل واژه ای عربی است که در فارسی به آن " انگبین " می...

جزئیات بیشتر...


اینجا سه نقطه
« 10457 بازدید »

Mehdi Mehdi     پنج شنبه, ‏1390/05/20 ‏21:00:33


« نمایش همه نظرات »
« نمایش همه صفحات »
« نمایش 10 نظر قبلی »


maryam.27 maryam.27     سه شنبه, ‏1392/05/22 ‏08:01:08

مرسی ساحل! انتخابهای تو هم عالیه !

...
در اتاقی که به اندازه یک تنهایی است

دل من

که به اندازه عشق است

به بهانه‌های ساده خوشبختی خود می‌نگرد ...

به زوال زیبای گل ها در گلدان

به نهالی که تو در باغچه خانه مان کاشته ای

و به آواز قناری ها

که به اندازه ی یک پنجره می خوانند

...
فروغ
باران باران     یکشنبه, ‏1392/06/17 ‏08:17:21

از آن جمله هایی ام


                     که انتهایم سه نقطه میخواهد...


حال هر طور که میخواهی تفسیرم کن...
درد ساحل     یکشنبه, ‏1392/06/24 ‏22:17:44

در ناگزیرِ خاموشم، گنجشک جان، چه می‌خوانی؟
وز چندوچون که می‌دانم، بی‌چندوچون چه می‌دانی؟
.. پرباز کن که آزادی، پرواز کن به دلشادی
تا عقده واکنند از دل پربستگانِ زندانی
گنجشک‌های گفتارم در سینه‌ی قفس‌وارم
پرباختند و آواشان لرزید از هراسانی.
در ناگزیر خاموشم زنگار و دود و دلتنگی
چندان که رفته از یادم مهتاب و باغ و مهمانی
در شوره‌زار و در وحشت گلنار و شعر می‌پوسد
مست است، مستِ بالیدن، گز بوته‌ی بیابانی.
گنجشک‌جان! سحر با تو، خورشید پرده‌در با تو
من چون صدف دهان بستم با روشنان پنهانی
باران صبح فروردین می‌شویدآن غباری را
کز گل نشسته بر بالت هنگام گرده‌افشانی
امّا غبار غم‌ها را از خاطرم که می‌شوید
باران نَشُسته ظلمت را از روزهای بارانی
مهری نه، ماهتابی نه، از عشق بازتابی نه
این‌جا کدام گرمی‌زا این‌جا کدام نورانی؟
گنجشک شادمان پر زد چرخید و چرخ دیگر زد
او سرخوش از سبکبالی، من خسته از گرانجانی...

سیمین بهبهانی
درد ساحل     پنج شنبه, ‏1392/09/14 ‏16:24:13

هیچ وقت از خودت پرسیدی قیمت یه روز زندگی چنده ؟

تمتوم روزو کار میکنیمو آخرشم از زمین و زمان شاکی میشیم که چیزی نداریم ، شمارو به خدا تا حالا از خودتون پرسیدید:


 

قیمت یه روز بارونی چنده؟

یه بعدازظهر دلنشین آفتابی رو چند میخری؟


حاضری برای بو کردن یه بنفشه وحشی توی یه صبح بهاری یه تراول بدی؟

پوستر تمام رخ ماه قیمتش چنده؟


اگه نصف روز هم بشینی به نیلوفر سوسنی رنگی که کنار جاده در اومده نگاه کنی بوته اش ازت پول نمی گیره.

چرا وقتی رعد و برق میاد تو زیر درخت فرار می کنی؟


می ترسی برقش بگیرت؟
نه، اون می خواد ابهتشو نشون بده. آخه بعضی وقت ها یادمون میره چرا بارون می یاد.
این جوری فقط می خواد بگه منم هستم،
فراموش نکن که همین بارون که کلافت می کنه که اه چه بی موقع شروع شد، کاش چتر داشتم،
بعضی وقتا دلت برای نیم ساعت قدم زدن زیر نم نم بارون لک می زنه.
هیچ وقت شده بگی دستت درد نکنه؟ شده از خودت بپرسی چرا تمام وجودشو روی سرما گریه می کنه؟
اونقدر که دیگه برای خودش چیزی نمی مونه و نابود میشه. هیچ وقت از ابرا تشکر کردی؟ هیچ وقت شده از خودت بپرسی که چرا ذره ذره وجودشو انرژی می کنه و به موجودات می بخشه، ماهانه می گیره یا قراردادی کار می کنه؟
چرا نیلوفر صبح باز میشه و ظهر بسته می شه؟
بابت این کارش چقدر حقوق می گیره؟ چرا فیش پول بارون ماهانه برای ما نمی یاد؟
چرا آبونمان اکسیژن هوا رو پرداخت نمی کنیم؟

تا حالا شده به خاطر این که زیر یه

درخت بشینی و به آواز بلبل گوش کنی پول بدی؟
قشنگ ترین سمفونی طبیعت رو می تونی یه شب مهتابی کنار رودخونه گوش کنی. قیمت بلیتش دل تومنه!

خودتو به آب و آتیش می زنی که

حتی تابلوی گل آفتابگردون رو بخری و بچسبونی به دیوار اتاقت
ولی اگه به خودت یک کم زحمت بدی می تونی قشنگ ترین تابلوی گل آفتابگردون رو توی طبیعت ببینی.
گل های آفتابگردونی که اگه بارون بخورن نه تنها رنگشون پاک نمی شه، بلکه پررنگ تر هم میشن، لازم نیست روی این تابلو کاور بکشی که چون خاک روشو، شبنم صبح پاک می کنه و می بره.
تو که قیمت همه چیز و با پول می سنجی تا حالا شده از خدا بپرسی قیمت یه دست سالم چنده؟
یه چشم سالم چنده؟ چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنم پرداخت کنم؟ خیلی خنده داره نه؟ و خیلی سوال ها مثل این که شاید به ذهن هیچ کدوممون نرسه؟

اون وقت تو موجود خاکی اگه یه روز یکی

از این دارایی هایی رو که داری ازت بگیرن، به  زمین و زمان بد و بیراه می گی... چی خیال کردی؟
پشت قبالت که ننوشتن.
نه عزیز خیال کردی!
اینا همه لطفه، همه نعمته که جنابعالی به حساب حق و حقوق خودت می ذاری،
اگه صاحبش بخواد می تونه همه رو آنی ازت پس بگیره. اینو بدون اگه یه روزی فهمیدی قیمت یه

لیتر بارون چنده؟ قیمت یه ساعت روشنایی خورشید چنده؟
چقدر باید بابت مکالمه روزانمون با خدا پول بدیم ؟
یا این که چقدر بدیم تا بابت یک کاستی که از صدای بلبل ضبط کردیم تحت پیگردقانونی قرار نگیریم، اون وقت می فهمی که چرا  تو این دنیایی!!
farahnaz فرحناز     سه شنبه, ‏1393/02/02 ‏07:18:58

اگر وقت زیادی صرف پیدا کردن نکات خوب و بد دیگران بکنی،
روح خودت را از یاد می بری
و آخرش به خاطر انرژی که در قضاوت درباره ی دیگران هدر داده ای،
از پا می افتی و شکست می خوری...
"پائولو کوئیلو"
gole yakh gole yakh     چهارشنبه, ‏1394/08/27 ‏14:06:20

بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم
که نه اسمش خاطرم است نه قیافه اش ،
اما حرفش هیچ‌وقت از یادم نمی رود، می گفت :

زندگی مثل یک کلاف کامواست ،
از دستت که در برود می شود کلاف سردر گم ،
گره می خورد، می پیچد به هم، گره گره می شود ،
بعد باید صبوری کنی، گره را به وقتش با حوصله وا کنی ،
زیاد که کلنجار بروی، گره بزرگتر می شود، کورتر می شود ،
یک جایی دیگر کاری نمی شود کرد، باید سر و ته کلاف را برید ،
یک گره ی ظریف کوچک زد، بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم کرد ،
محو کرد، یک جوری که معلوم نشود ،

یادت باشد، گره های توی کلاف همان دلخوری های کوچک و بزرگند ،
همان کینه های چند ساله، باید یک جایی تمامش کرد، سر و تهش را برید ،
زندگی به بندی بند است به نام "حرمت "
که اگر آن بند پاره شود کار زندگی تمام است ...
farahnaz فرحناز     جمعه, ‏1394/08/29 ‏17:29:32

بهشت مکان نیست,
زمان است!
زمانی که اندیشه های مثبت
و میل به نیکی
و عشق ورزی در وجودمان است

و جهنم مکان نیست,
زمان است!
زمانی که اندیشه های منفی
و کینه ورزی وجودمان را می آلاید.

"خالق بهشت باشیم"
gole yakh gole yakh     چهارشنبه, ‏1394/09/04 ‏10:19:32

به بهلول گفتند : می خواهی قاضی شوی ؟
گفت : خیر
گفتند : چرا ؟
گفت : نمیخواهم نادانی بین دو دانا باشم
مال برده و مال باخته هر دو اصل ماجرا را می دانند
و من ساده باید حقیقت را حدس بزنم
taimaz6015 taimaz     جمعه, ‏1395/05/08 ‏08:51:58

نوشته بود برایم:
خودت،سه نقطه،تمام."
نوشتمش که:
"دلم،
چون؟
چرا؟
چگونه؟
کدام؟ "
نوشته بود و نوشتم؛ نوشتن آسان است.
گذشته بود و گذشتم؛ گذشتن آسان نیست...
farahnaz فرحناز     جمعه, ‏1395/05/08 ‏15:39:14

taimaz گرامی خوش اومدین
نوشته ها و انتخابهاتون زیبا و دلنشینه
« نمایش همه نظرات »
« نمایش همه صفحات »

املاک A4A: طراحی سئو