کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
 


کیانا وحدتی
دلم که به نگاه تو ماند ، حال و روز لحظه همین است ... مرا ببخش ... زمن مپرس چرا ، چگونه ...

جزئیات بیشتر...




از حرف تا عمل
معلم چو آمد٬کلاس چو شهری فرو خفته خاموش شد. سخنهای نا گفته...

جزئیات بیشتر...


بگو چه بیماری داری تا بگم چه طور فکر میکنی که زمینه ی این بیماری رو خلق کردی .
« 6138 بازدید »

anvar anvar     سه شنبه, ‏1391/03/23 ‏09:17:03


« نمایش همه نظرات »
« نمایش همه صفحات »
« نمایش 10 نظر قبلی »


anvar anvar     یکشنبه, ‏1391/06/12 ‏17:06:04

سلام شهره جان ، ضمن خیر مقدم و تشکر از اعتمادت :

"..... من به تازگی درگیر فراموشی خیلی وحشتناک و وسواس فکری شدم......... بودنم برای مدت های زیاد تحت شرایط استرس وفشار روحی ...... من برای درمان درد ناشی از تصادفی وحشتناک وعمل جراحی سنگین مدت ها مسکن خوردم.اما بیشتر فکر میکنم ریشه فراموشیم روحیه چون اصلا خاطرات ناراحت کننده وزجرآور رو فراموش نمی کنم وباشرح جزییات به خاطرمیارم ولی برای گفتن شماره تلفنم یا چیزایی شبیه این دقایقی طول میکشه ........."

شهره جان ، علت تصادف ، ناتوانی برای حرف دل خود را زدن ، عصیان در برابر قدرت و اعتقاد به خشونت است .....

به نظر من رویدادهای زندگی ما همه به دلیلی پدید می آیند که ما با گذشتن از تجربه های مربوط به آنها و گرفتن درسهای لازم از آنها به شرایط آرام  و مهر میرسیم ، کافی است بپذیریم با تمام وجود و از صمیم قلب و ضمن درمان مدام با خدا گفتگو کنیم و فرصت بدیم تا جوابهای لازم توسط کسانی که فکرشم نمیکنیم که بتونن حامل این پیامها باشند  از راه برسند ، گاه ما آنقدر درگیر ناله و شکایت و زاری هستیم که قدرت شنیدن رو از خودمون میگیریم ، فراموش کردن شماره تلفن و اطلاعات معمولی که فراموشی نیست ، لطفا " خاطرات بدتو بنویس و از بیرون بهشون نگاه کن ، انگار این خاطرات مربوط به یک دوست عزیز و یار صمیمی شماست و ببین در اینصورت چه طوری به اون دوستت با این خاطرات تلخ میتونی کمک کنی که عبور کنه ........ راه حل ها به شرط این که آروم بگیری و جرا چرا نکنی از راه میرسه ....... باور کردنی نیست اما حقیقت داره ......

با رسیدن هر راه حلی ، حتی گاه به ذهن خودت و توانایی دیدن مسائل از زوایای جدید ، معجزه است ....... فقط گوش باش و خموش .

بعد که حالت خوب شد سعی کن رویدادهای زندگیتو که ظاهرا" خودت در پیدایششون سهمی نداشتی بپذیر و از خدا بخواه تا حکمتشون رو برات روشن کنه . حرف دلت رو به دوستی یا مشاور متخصصی بگو ( البته به هر کسی نه ..... بویژه به عامل اصلی ، حتی اگه ادعای عشق زیادی میکنه و تو باورت نمیشه که عزیزی بتونه  ......) و بدون با خشونت نمیشه به خشونت پایان داد ، فقط شعله ورتر میشه ...... فقط و فقط با مهر و همدلی و درک ..... با تابانیدن نور حقیقت و گیر ندادن به نتیجه ، عزیز دلم خیلی ها نمیفهمند ، کافیه تو بپذیری ، خیلی دردناکه ولی همین پذیرش زمینه ی درک در آینده های نه چندان نزدیک رو فراهم میکنه ، دیر و زود داره ، اما سوخت و سوز نداره ...... صبر لازم داره . گویا راه میانبری هم نیست .

                                                                                                                    موفق باشید .
shohreh shohrehaf     دوشنبه, ‏1391/06/13 ‏00:59:33

ممنون انور جان فکر میکنم لازم باشه دوباره اعتقادات فلسفیم رو که به من قدرت خیلی زیادی داده بود رو مرور کنم.بازهم ممنون.
sodabe saba     دوشنبه, ‏1391/06/13 ‏13:09:01

انور جان ممنونم...از وقتی کامنت گزاشته بودم هر روز به این اتاق سر می زدم منتظر پیام شما بودم...و مثل همیشه پر بود از نکته هایی که ما گاهی که ...نه بیشتر اوقات راحت از کنارشون رد می شیم...این قدرت کلام شما در تلنگر زدن و فکر کردن به سایر ابعاد اتفاقات ستودنیست...

پیروز باشید
anvar anvar     سه شنبه, ‏1391/06/14 ‏13:32:54

سلام ، ممنون و دوستتون دارم

باورتون نمیشه که شما چه قدر به من کمک میکنید و من  چه قدر از خداوند شاکرم نه به خاطر تعریفی که می کنید که امیدوارم لایق باشم و باید خدا مرا حفظ کند از حجابهای غرورو منیت که بسیار خطرناکتر از حسادت و نفرت و کینه ورزی است ، بلکه به خاطر اعتمادی که می کنید و لطفی که به من و بقیه دارید و شجاعتی که برای باز کردن مسائل شخصی تان نشان می دهید ، احساساتی که به پاکی و زیبایی بروز می دهید که خدا میداند ، تعداد کسانی که به این سطح از رشد رسیده باشند که دانه های دلشان را در معرض تماشا بگذارند بسیار بسیار نادر و ذیقمیت اند ، فقط باید قدر خودتان را بدانید که آسیب پذیری یکی از خطرناکترین سنگهای این راه پر مخاطره است که البته خدا آگاه است و حفظتان خواهد کرد ، رها باشید و آزاد و فارغ از لیچارهای نااهلان .
sarah sarah     چهارشنبه, ‏1391/07/05 ‏15:54:10

من الان از زندگی خسته شدم باید چی کار کنم؟
ghader ghader     پنج شنبه, ‏1391/07/13 ‏07:43:27

سلام سارا خانم
خیلی کلی وخلاصه گفته بودین : من الان از زندگی خسته شدم باید چی کار کنم؟
من هم خیلی خلاصه وکلی جوابتون رو میدم :
جواب : خستگیتون رو در کنین...
جانان جانان     دوشنبه, ‏1392/11/14 ‏00:30:45

سلام ودرود به شما خیلی خوشحالم که خداوند چشم منو به این انجمن باز کرد و واقعا ممنون و سپاسگذار شما هستم واسه همه خوبی هاتون و کلام جاودانتون که خیلی منو تحت تاثیر قرار داد من یه جوان 28 ساله هستم خیلی به کمکتون نیاز دارم به مدت 8 سال از بیماری الکلیسم رنج بردم ویک ساله که خدا این لطف رو به من کرده و پاکم
مشکلات امروزم :درگیر درون خودمم و افکارم که خیلی منفی هست ویک دنیا آشفتگی و اینکه نمی تونم رها بشم از این جنگها و امروز نمیدونم دنبال چی هستم در واقع هنوز خدای درونم رو درک نکردم یه چیزی نمیذاره من حرکت کنم دائم دیگران رو کنترل می کنم و دوست دارم همه طبق اصول من رفتار کنن و خیلی زود میرنجم در واقع امروز از دست خودمم رنجش دارم  
چه باید کرد ؟
یه دوستی کتاب راز سایه ونیمه تاریک درون رو از دبی فورد پیشنهاد داد آیا بنظر شما تاثیری داره ؟
اگه راهنماییم کنید ممنون میشم  دوست دارم این مطالب تو گمنامی پاسخ داده بشه اگه لطف کنید ممنون میشم
جسارت بنده رو ببخشید
ghader ghader     چهارشنبه, ‏1392/11/30 ‏23:28:52

دوست عزیز جانان سلام و درود
ای کاش میگفتین تو کدوم شهر ساکنید که اگر میشد با یه مشاور و یا یک دوست آشناتون میکردیم تا بتونید بر مشکلاتتون فائق بیاین .

در ضمن درگیری خوبه . ناراحتش نباش، درگیری یعنی اینکه فهمیدی باید یه تغییراتی تو نگاه و روشها و رابطه هات ایجاد کنی، وگرنه حال بدت ادامه پیدا میکنه .
فعلا اگه میخوای مال خودت کاری بکنی، خواهشا دست از سر دنیا ودیگران وردار . باید اینو بیاموزی که ما نمیتوانیم کسی را تغییر دهیم. و راحت ترین راه برای رسیدن به آرامش تغییر نگاه و تغییر خودمونه. از کنترل کردن دیگران و دنیا دست بردار. احتمالا فهمیدی که این روش موثر نیست، و فایده نداره که بهم ریختی.

در مورد آرامش هم باید زمان بدی به خودت.
ghader ghader     پنج شنبه, ‏1392/12/01 ‏00:13:58

شاید این پرسش و پاسخ یک استاد معنوی با شاگردش  هم به تو کمک کند
سوال :
در انتخاب هدف دچار مشکل هستم و عموما بعد از رسیدن به هدف دچار احساس پوچی می شوم. در این لحظه نیز کاملا بی هدفم و باز این نیاز مرا دچار احساس پوچی می کند.لطفا راهنمای ام کنید.
پاسخ:    
وقتی کسی هدف اصلی خود از زیستن در این جهان را از یاد برده باشد میتواند با غرق کردن خویش در دیگر اهداف تا مدت ها سرگشتگی خویش را احساس نکند.
اما در نهایت روزی خواهد رسید که روح، متوجه بازی "دویدن موش به دنبال دم خود" میشود و با این سوال مواجه می شود که "درنهایت که چه؟"
این سوال حقیقت دارد و نتیجه بالغ شدن روح است، اما زمانی آزار دهنده میشود که این عاقل شدن زودتر از عاشق شدن رخ دهد.
پوچی فرایند پیشی گرفتن درک حقیقت از لمس عشق است.
با باز شدن قلب به روی عشق و جریان یافتن آن، روح از این بن بست فلسفی خارج می شود. همچنین با یادآوری دوباره هدف اصلی خویش از زیستن در این جهان؛ "
ما در این جهان زندگی می کنیم تا به تجربه آگاهانه خداوند نایل شویم ".
هدف اصلی روح (و البته نه هدف نهایی) خداآگاهی است.
و برای رسیدن به این هدف لازم است زندگی کنیم و برای حفظ زندگی قابلیت های فیزیکی، عاطفی و ذهنی خویش را توسعه می دهیم.
بنابراین ما اهداف غیر اصلی زیادی میتوانیم داشته باشم مانند تحصیل، کار و خانواده...
اما همگی اینها زمانی ارزش حقیقی خواهند داشت که درخدمت هدف روح باشند.
داستان تو مانند داستان مسافری است که برای رسیدن به اقیانوس باید از جنگل وحش عبور کند و ناچار است چندشبی را در این جنگل سر کند.
پس بناچار مدتی از وقت خود را صرف تهیه سرپناه و آذوغه می کند ولی چنان غرق این کار میشود که بکلی هدف سفر را از یاد میبرد و پس از سال ها با این سوال مواجه می شود که ارزش داشتن خانه در جنگل چیست؟
آن سوی این جنگل اقیانوس عشق و نور همچنان در انتظار است تا همیشه...
جانان جانان     پنج شنبه, ‏1392/12/08 ‏16:16:16

با سلام و عرض ادب خدمت شما
از این که به حرفهام توجه کردیم سپاسگذارم
اگه امکان داره لطف بفرمایید تا با شما تماس بگیرم
با تشکر
« نمایش همه نظرات »
« نمایش همه صفحات »

املاک A4A: طراحی سئو