کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
 


کیانا وحدتی
هم اکنون دگر چگونه ، با که بتوان گفت ؟ ! که در ظلمت سکوت در غربت حجیم فقدان آن...

جزئیات بیشتر...




ساقی می‌خواران
ویگن, جمشید ارجمند, دامن‌کشان ، ساقی می‌خواران از کنـار...

جزئیات بیشتر...


"یک دنیا ، یک قلب"
« 3399 بازدید »

درد ساحل     یکشنبه, ‏1391/07/02 ‏16:11:14

امروز تصمیم گرفتم اتاقی به نام "سوزان پولیس شوتز" ایجاد کنم.
شاعری که  نوعی عشق و انژری خاص در کلام ساده اش یافتم و با آن
درآمیختم...
« نمایش همه نظرات »
« نمایش همه صفحات »
« نمایش 10 نظر قبلی »


جادوگرسفید لامکان     پنج شنبه, ‏1393/03/22 ‏12:38:03

شاید، روزی اگر می آمدی ...
لبخند
آن زمزمه ی فراموش شده ی کمرنگ
تصنیف بی آوازه ی آن شوق رفته را آواز می نمود !

                                                                            کیانا
جادوگرسفید لامکان     پنج شنبه, ‏1393/04/05 ‏17:23:31

«مرگ یعنی اولین میلاد

... میلاد عاشقانه زیستن ، بودن و ماندن.– بی هیچ هراس – ماندن روی زمین بدون آرزوی پرواز ..
.
مرگ یعنی تولد بوی خاک !

یعنی به زمینی بودن بالیدن

                                                      کیانا
عسکر عصا     سه شنبه, ‏1393/04/10 ‏00:34:15

اگر امکان داره در مورد ساز سه تار مطالبی مطرح شود
farahnaz فرحناز     سه شنبه, ‏1393/04/10 ‏15:27:47

دوست گرامی درخواست شما را در اتاق موسیقی سنتی کپی کردم
که بیشتر امکان دیده شدن داشته باشه
اگه خواستین اونجا پیگیری کنین...

http://www.kianavahdati.com/forum.aspx?id=-2147483488
farahnaz فرحناز     پنج شنبه, ‏1393/04/12 ‏21:30:15

این روزها انسان قیمت همه چیز را می‌داند ولی ارزش هیچ چیز را نمی‌داند.
رهنما رهنما.     شنبه, ‏1393/06/15 ‏13:50:11

رهنما را بر شما باشد درود/

آن که هر لحظه شما را می سرود/

چون نگاهش بر نگاهت دوخته است /

در به روی غصه هایش  کی گشود؟/

او که هر روزش تو را یادت کند /

صد هزاران آفرین و صد درود/
رهنما رهنما.     پنج شنبه, ‏1394/01/06 ‏10:28:39

با سلام و عرض ادب
یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال
حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد
رابه تمامی عزیزان و سروران گرامی تبریک و تهنیت عرض نموده و سالی سرشار از برکت و معنویت
را ازدرگاه خداوند متعال و سبحان برای شما عزیزان مسئلت مینماییم
درد ساحل     چهارشنبه, ‏1394/05/14 ‏15:52:53

🔷کتاب "جای خالی سلوچ" محمود دولت آبادی را ورق میزدم.جایی از کتاب نوشته بود :
"روزگار همیشه بر یک قرار نمیماند. روز و شب دارد، روشنی دارد، تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد.
دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام میشود، بهار می آید".

دیدم گوشه ی همین صفحه نوشته ام : "از یک جایی به بعد، حال آدم خوب نمیشود"...
حرفم را پس گرفتم، خط زدم جمله ی خودم را. اصلأ همانی که دولت آبادی گفته...
از یک جایی به بعد، آدم آرام میگیرد، بزرگ میشود، بالغ میشود، پای تمام اشتباهاتش می ایستد، سنگینی تصمیمی که گرفته را گردن دیگری نمی اندازد، دنبال مقصر نمیگردد، قبول میکند گذشته اش را، انکار نمیکند آن را، نادیده اش نمیگیرد، حذفش نمیکند، اجازه میدهد هرچه هست، هرچه بوده در همان گذشته بماند، حالا باید آینده را بسازد، از نو، به نوعی دیگر.
یاد میگیرد زندگی یک موهبت است، غنیمت است، نعمت است، قدرش را بداند و آن را فدای آدمهای بی مقدار نکند...

همه ی اینها را که فهمید یک آرامشی می آید مینشیند توی دلش، توی روح و روانش.

اینجای زندگی همان جایی است که دولت آبادی گفته اصلا از یک جایی به بعد حال ادم خوب میشود.....
درد ساحل     چهارشنبه, ‏1394/05/14 ‏16:03:19

« شب عمیق است؛ اما روز از آن هم عمیق تر است. غم عمیق است اما شادی از آن هم عمیق تر است».


دیروز نزدیک غروب، باز دیدمت که غمزده بودی و در خود.من هرگز ، ضرورت اندوه را انکار نمی کنم؛ چرا که می دانم هیچ چیز مثل اندوه، روح را تصفیه نمی کند و الماس عاطفه را صیقل نمی دهد؛ اما میدان دادن به آن را نیز هرگز نمی پذیرم؛ چرا که غم حریص است و بیشتر خواه و مرز ناپذیر، طاغی و سرکش و بد لگام.
هر قدر که به غم میدان بدهی ، میدان می طلبد ، و باز هم بیشتر ، و بیشتر...
هر قدر در برابرش کوتاه بیایی ، قد می کشد، سلطه می طلبد، و له می کند...
غم ، هرگز عقب نمی نشیند مگر آن که به عقب برانی اش ، نمی گریزد مگر آن که بگریزانی اش ، آرام نمی گیرد مگر آن که بی رحمانه سر کوبش کنی...
غم، هر گز از تهاجم خسته نمی شود.


من،مثل تو، می دانم که در جهانی این گونه درد مند، بی دردیِ آن کس که می تواند گلیم خود را از دریای اندوه بیرون بکشد و سبکبارانه و شادمانه برساحل بنشیند، یک بی دردیِ دد منشانه است، و بی غیرتی ست، و بی آبرویی، و اسباب سر افکندگی انسان.
آن گونه شاد بودن ، هرگز به معنای خوشبخت بودن نیست، بل فقط به معنای نداشتن تفکر است و احساس و ادراک...


عزیز من!
این بیمار کودک صفت خانه ی خویش را از یاد مران!
من، محتاج آن لحظه های دلنشین لبخندم - لبخندی در قلب - علی رغم همه چیز.


#چهل_نامه_کوتاه_به_همسرم / 😊 #نادر_ابراهیمی / نامه ی پنجم
farahnaz فرحناز     جمعه, ‏1394/05/16 ‏13:24:53

از یک جایی به بعد، آدم آرام میگیرد، بزرگ میشود، بالغ میشود، پای تمام اشتباهاتش می ایستد، سنگینی تصمیمی که گرفته را گردن دیگری نمی اندازد، دنبال مقصر نمیگردد، قبول میکند گذشته اش را، انکار نمیکند آن را، نادیده اش نمیگیرد، حذفش نمیکند، اجازه میدهد هرچه هست، هرچه بوده در همان گذشته بماند، حالا باید آینده را بسازد، از نو، به نوعی دیگر.
یاد میگیرد زندگی یک موهبت است، غنیمت است، نعمت است، قدرش را بداند و آن را فدای آدمهای بی مقدار نکند...

ساحل جون... چه قدر این حرفت رو قبول دارم:) :)
« نمایش همه نظرات »
« نمایش همه صفحات »

املاک A4A: طراحی سئو