کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
مادر ای بهار جاودان و همیشه سبز که بوی گلهای محبت را با تمام وجود از درون تو ای بهار می شنوم ...

جزئیات بیشتر...




روبه و انگور
رفت روباهی به تاکستان سبز بی جواز و بی بیلیت و...

جزئیات بیشتر...


ساربان
« 2451 بازدید »

متن شعر: کوشا     پنج شنبه, ‏1387/11/17 ‏20:01:47

ای ساربان آهسته ران ، کآرامِ جانم می رود
وان دل که با خود داشتم ، با دل ستانم می رود
من مانده ام مهجور ازو ، بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور ازو ، در استخوانم می رود
گفتم به نیرنگ و فسون ، پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی ماند که خون ، بر آستانم می رود
محمل بدار ای ساربان ، تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان ، گوئی روانم می رود
او می رود دامن کشان ، من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان ، کز دل نشانم می رود
با آن همه بیداده او ، وین عهد بی بنیاد او
در سینه دارم یاد او ، یا بر زبانم می رود
صبر از وصال یار من ، بر گشتن از دلدار من
گر چه نباشد کار من ،هم کار از آنم می رود
در رفتن جان از بدن ، گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن ، دیدم که جانم می رود
من خود به چشم خویشتن ، دیدم که جانم می رود...

شاعر: سعدی

تهیه کننده سند: فرحناز

نظرات بازدید کنندگان (1 نظر)    

آپارتمان A4A: طراحی سئو