کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
اکنون که رفته ای من مانده ام و فریادهایی چند ... از حرف هایی که باید بودن تو بود حکم...

جزئیات بیشتر...




ز دست محبوب، ندانم چون کنم
شجریان, غلامرضا خان‌رئیس, غلامرضا خان‌رئیس, زدست محبوب ، ندانم...

جزئیات بیشتر...


بیداد سکوت
« 2344 بازدید »

متن شعر: آن شب بارانی
هنوز یادت هست؟
که پنجه های باران
چگونه ملتمسانه بر سینه ی پنجره ات چنگ می زدند ؟
هنوز یادت هست ؟
چگونه سیلی باد،
به وحشت بی جوانه ی درختان شهرمی زدند ؟
مرا به یاد آور ؛
که نبض گریه های باران ، نوای گام های رسته ی من بود !
تو هیچ نشنیدی
که نعره های باد
بیداد خستگی دل رمیده ی من بود ...
هنوز یادت هست؟
آن شب برفی در انعکاس سپید ؟
که تک چراغ کوچه چگونه پشت پنجره ات کورسومی زد؟
که التهاب برف از داغ سوختن
به انجماد قلب سنگ تو طعنه هامی زد !
مرا به یاد آور
که کورسوی آن چراغ ، آخرین شعله های قلب سوخته ی من بود ...
که داغ برفها ، عصاره ی ذوب گشته ی جانم در انجماد بهت بی تو ماندن بود !
تو هیچ می دانی ... ؟
که نور کلامت با سکوت شب چه هامی کرد ؟
که آن نوازش پرترحم
چگونه مرا با نیاز ندانسته آشنا می کرد ؟
توهیچ فهمیدی... ؟
چگونه نهیب ناگهان رفتن تو لرزاندم ؟
که بی پناهی فقدان دست پر حرارت تو
چگونه به چنگ بی پناه مرگ لغزاندم ؟
تو هیچ می دانی ... ؟
که من چگونه از حسرت یک سلام لبریزم ؟
که ارغوان خون شعرم را
چگونه بی دریغ در رگ قلب خاکستری تو می ریزم ؟
توهیچ فهمیدی... ؟
چگونه ریسمان قهرت مرا به غم می دوخت ؟
ولی چگونه حتی از گسستن این ریسمان هم دلم می سوخت ؟
« دگر توانم نیست »
به من بگو که می فهمی...می دانی ...
بگو تو هم از این سکوت عاشقانه سرشاری !

اسفند 83
شاعر:
کیانا وحدتی

تهیه کننده سند: فرحناز

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو