کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
می رسد روزی که بی من روز ها را سر کنی می رسد روزی که مرگ عشق را باور...

جزئیات بیشتر...




گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه
کسی دو کوزه ی شیره از ده برای فروش به شهر می برد. در بین راه جهت رفع...

جزئیات بیشتر...


بیداد سکوت
« 2267 بازدید »

متن شعر: آن شب بارانی
هنوز یادت هست؟
که پنجه های باران
چگونه ملتمسانه بر سینه ی پنجره ات چنگ می زدند ؟
هنوز یادت هست ؟
چگونه سیلی باد،
به وحشت بی جوانه ی درختان شهرمی زدند ؟
مرا به یاد آور ؛
که نبض گریه های باران ، نوای گام های رسته ی من بود !
تو هیچ نشنیدی
که نعره های باد
بیداد خستگی دل رمیده ی من بود ...
هنوز یادت هست؟
آن شب برفی در انعکاس سپید ؟
که تک چراغ کوچه چگونه پشت پنجره ات کورسومی زد؟
که التهاب برف از داغ سوختن
به انجماد قلب سنگ تو طعنه هامی زد !
مرا به یاد آور
که کورسوی آن چراغ ، آخرین شعله های قلب سوخته ی من بود ...
که داغ برفها ، عصاره ی ذوب گشته ی جانم در انجماد بهت بی تو ماندن بود !
تو هیچ می دانی ... ؟
که نور کلامت با سکوت شب چه هامی کرد ؟
که آن نوازش پرترحم
چگونه مرا با نیاز ندانسته آشنا می کرد ؟
توهیچ فهمیدی... ؟
چگونه نهیب ناگهان رفتن تو لرزاندم ؟
که بی پناهی فقدان دست پر حرارت تو
چگونه به چنگ بی پناه مرگ لغزاندم ؟
تو هیچ می دانی ... ؟
که من چگونه از حسرت یک سلام لبریزم ؟
که ارغوان خون شعرم را
چگونه بی دریغ در رگ قلب خاکستری تو می ریزم ؟
توهیچ فهمیدی... ؟
چگونه ریسمان قهرت مرا به غم می دوخت ؟
ولی چگونه حتی از گسستن این ریسمان هم دلم می سوخت ؟
« دگر توانم نیست »
به من بگو که می فهمی...می دانی ...
بگو تو هم از این سکوت عاشقانه سرشاری !

اسفند 83
شاعر:
کیانا وحدتی

تهیه کننده سند: فرحناز

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو