کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
وقتی تو مثل همیشه سایه ی نگاه آرامت را از نوجوانه های عطشم دریغ میکنی نمی فهمی... و نمی...

جزئیات بیشتر...




سیب
مواظب باشید به جای اینکه شما به اون گاز بزنید، ممکنه اون شما رو گاز...

جزئیات بیشتر...


گفتگوی خالق با من
« 2243 بازدید »

متن شعر: گفتگوی خالق با من
منم پروردگارت
خالقت از ذره ی ناچیز
صدایم کن،مرا
آموزگار قادر خود را
قلم را، علم را، من هدیه ات کردم

بخوان ما را... .
منم معشوق زیبایت
منم نزدیک تر از تو به تو

اینک صدایم کن
رهاکن غیر ما را،سوی ماباز آ

منم پروردگار پاک و بی همتا
منم زیبا،که زیبا بنده ام رادوست می دارم

تو بگشا گوش دل
پروردگارت با تو می گوید
تو در بیکران دنیای پرغوغا
رهایت من نخواهم کرد

بساط روزی خودرا به من بسپار
رها کن غصه ی یک لقمه آب ونان فردارا
تو راه بندگی طی کن
عزیزا، من خدایی خوب می دانم

تودعوت کن مرا برخود
به اشکی،یاخدایی،میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات رادوست می دارم

طلب کن خالق خودرا
بجو ما را
توخواهی یافت
که عاشق می شوی برما
قسم بر عاشقان پاک باایمان
قسم بر اسبهای خسته درمیدان

تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن
تکیه کن برمن

قسم برروز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم براختران روشن، اما دور
رهایت من نخواهم کرد

بخوان مارا
که می گویدکه تو خواندن نمی دانی؟
تو بگشا لب
توغیر ازما خدای دیگری داری؟
رها کن غیر مارا
آشتی کن باخدای خود
توغیر از ما چه می جویی؟
توبا هرکس به غیر ازما چه می گویی؟

وتو بی ما چه داری؟هیچ!
بگو با ما چه کم داری عزیزم ،هیچ!!
هزاران کهکشان و کوه ودریا را
وخورشید و گیاه ونور وهستی را
برای جلوه ی خود آفریدم من
ولی وقتی ترا من آفریدم
برخودم احسنت می گفتم

تویی زیباتر ازخورشید زیبایم
تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا بی تو،چیزی چون تورا،کم داشت
تو ای محبوب تر مهمان دنیایم
نمی خوانی چرا ما را؟
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر می گردد؟

هزاران توبه ات را گر چه بشکستی
ببینم، من ترا ازدرگهم راندم؟

اگردر روزگار سختی ات خواندی مرا
اما به روز شادیت،یک لحظه هم یادم نمی کردی

به رویت بنده ی من،هیچ ، آوردم؟؟
که می ترساندت از من؟

رها کن آن خدای دور
آن نامهربان معبود
آن مخلوق خود را
این منم پروردگارمهربانت،خالقت

اینک صدایم کن مرا،با قطره ی اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را
با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات رامن شنیدم

غریب این زمین خاکیم
آیا عزیزم حاجتی داری؟
تو ای از ما
کنون برگشته ای ،اما
کلام آشتی را تو نمی دانی؟
ببینم چشمهای خیست آیا گفته ای دارند؟
بخوان مارا
بگردان قبله ات را سوی ما
اینک وضویی کن
خجالت می کشی از من؟
بگو،جزمن،کس دیگر نمی فهمد
به نجوایی صدایم کن
بدان، آغوش من بازاست
برای درک آغوشم

شروع کن ، یک قدم با تو
تمام گام های مانده اش بامن!!
شاعر: نمیدانم؟!

تهیه کننده سند: ghader

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو