کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
و رسیدن ، یعنی رها شدن ... یعنی گریز لحظه ها ... یعنی مرگ ! مرگ یعنی اولین میلاد ... میلاد...

جزئیات بیشتر...




بدون شرح !
...

جزئیات بیشتر...


اشکی در گذرگاه تاریخ
« 1703 بازدید »

متن شعر:
ازهمان روزی که دست حضرت قابیل

گشت آلوده به خون حضرت هابیل

از همان روزی که فرزندان آدم

زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید

آدمیت مرد گر چه آدم زنده بود

از همان روزی که یوسف را

برادر ها به چاه انداختند

از همان روزی که با شلاق وخون

دیوار چین را ساختند

آدمیت مرده بود

بعد دنیا هی پر از آدم شد و

این آسیاب گشت و گشت

قرن ها از مرگ آدم هم گذشت

ای دریغ آدمیت بر نگشت

قرن ما روزگار مرگ انسانیت

سینه ی دنیا ز خوبی ها تهی است

صحبت از آزادگی، پاکی، مروت ابلهی است

صحبت از عیسی و موسی و محمد نابجاست

قرن "موسی چومبه هاست"

روزگار مرگ انسانیت است

من که از پژمردن یک شاخه گل،

از فغان یک قناری در قفس،

از غم یک مرد در زنجیر،

حتی قاتلی بر دار،

اشک در چشمان و بغضم در گلوست

وندرین ایام زهرم در پیاله اشک و خونم در سبوست

مرگ او را از کجا باور کنم؟

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

وای جنگل را بیابان میکنند

دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

آن چه این نامردمان با جان انسان میکنند

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن : مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن: یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن: جنگل بیابان بود از روز نخست

در کویری سوت و کور

در میان مردمی با ابن مصیبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت مرگ عشق

گفت و گو از مرگ انسانیت است
شاعر: فریدون مشیری

تهیه کننده سند: کوروش

نظرات بازدید کنندگان (1 نظر)    

آپارتمان A4A: طراحی سئو