کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
اگر تو بیایی به کوچه ی خزان زده ی انتظار خسته ی من شکوه کهکشانها بستر گامهای تو خواهد...

جزئیات بیشتر...




مارمولک
شخصی مشغول تخریب دیوار قدیمی خانه اش بود تا آنرا نوسازی کند. توضیح...

جزئیات بیشتر...


جرا نمی آیی؟
« 1791 بازدید »

متن شعر: لبهایم همیشه از نام آبی تو تر تازه اند.
چرا به ایوان خانه ی من نمی آیی ؟
می دانم که ترانه های کهنه ی من قابل تو را ندارند.
می دانم پنجره ام شکسته و ساعتم در خوابی عمیق فرو رفته است.
قول می دهم وقتی تو را دیدم  سکوت کنم تا به حرف چشمهایم گوش کنی .
نمیدانم کی شاعر شدم . فقط میدانم گلابیها خنده بر لب داشتند و سیبها لباس سرخ خود را پوشیده بودند.
من حتی به آینه ها که بی هیچ واسطه ای تو را می بینند و چشم در چشم تو می دوزند حسودی می کنم.
من به درختانی که هر روز بعد از ظهر ساعتی مانده به رفتن خورشید از کنارشان میگذری حسودی میکنم.
نمی دانم کی شاعر شدم .فقط میدانم که شب قبل  تو به خوابم آمده بودی و صبح که بیدار شدم  بالشم لبریز شعر بود و گریه.
شاعر: محمد رضا مهدیزاده

تهیه کننده سند: ساحل

نظرات بازدید کنندگان (1 نظر)    

آپارتمان A4A: طراحی سئو