کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
شاید، روزی اگر می آمدی ... لبخند آن زمزمه ی فراموش شده ی کمرنگ تصنیف بی آوازه ی...

جزئیات بیشتر...




عمران صلاحی(دهم اسفند ۱۳۲۵ - ۱۱ مهر ماه ۱۳۸۵) شاعر، نویسنده، مترجم و طنزپرداز ایرانی. چند
خودم هستم یک روز دو خانم زیبا در خیابان نادری قدم می زدند. نصرت...

جزئیات بیشتر...


جرا نمی آیی؟
« 1830 بازدید »

متن شعر: لبهایم همیشه از نام آبی تو تر تازه اند.
چرا به ایوان خانه ی من نمی آیی ؟
می دانم که ترانه های کهنه ی من قابل تو را ندارند.
می دانم پنجره ام شکسته و ساعتم در خوابی عمیق فرو رفته است.
قول می دهم وقتی تو را دیدم  سکوت کنم تا به حرف چشمهایم گوش کنی .
نمیدانم کی شاعر شدم . فقط میدانم گلابیها خنده بر لب داشتند و سیبها لباس سرخ خود را پوشیده بودند.
من حتی به آینه ها که بی هیچ واسطه ای تو را می بینند و چشم در چشم تو می دوزند حسودی می کنم.
من به درختانی که هر روز بعد از ظهر ساعتی مانده به رفتن خورشید از کنارشان میگذری حسودی میکنم.
نمی دانم کی شاعر شدم .فقط میدانم که شب قبل  تو به خوابم آمده بودی و صبح که بیدار شدم  بالشم لبریز شعر بود و گریه.
شاعر: محمد رضا مهدیزاده

تهیه کننده سند: ساحل

نظرات بازدید کنندگان (1 نظر)    

آپارتمان A4A: طراحی سئو