کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
... کنون که می روی تمام عزم لحظه های من ، فدای عزم لحظه های تو شبانگاه بی فروغ من ،...

جزئیات بیشتر...




باز کن پنجره را
باز کن پنجره ها را، که نسیم روز میلاد اقاقی ها...

جزئیات بیشتر...


در گلستانه
« 2404 بازدید »

متن شعر: دشت‌هایی چه فراخ! کوههایی چه بلند! در گلستانه چه بوی علفی می آید!
من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم:
پی خوابی شاید،پی نوری ،ریگی، لبخندی.
پشت تبریزی ها غفلت پاکی بود، که صدایم می زد.
پای نی زاری ماندم، باد می آمد، گوش دادم:چه کسی با من حرف می زد؟...
راه افتادم.  یونجه زاری سر راه،بعد جالیز خیار، بوته های گل رنگارنگ و فراموشی خاک
لب آبی گیوه ها را کندم ، و نشستم ، پاها در آب :
" من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هشیار است!
نکند اندوهی ، سر رسد از پس کوه .
چه کسی پشت درختان است !
هیچ ، می چرد گاوی در کرد.
ظهر تابستان است. سایه ها می دانند، که چه تابستانی است.
سایه هایی بی لک،گوشه ای روشن و پاک.
کودکان احساس! جای بازی اینجاست.
زندگی خالی نیست :
مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست.
آری تا شقایق هست زندگی بایدکرد.
در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور ،مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم، که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه.
دورها آوایی است، که مرا می خواند."
شاعر: سهراب سپهری

تهیه کننده سند: فرحناز

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو