کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
شاید، روزی اگر می آمدی ... لبخند آن زمزمه ی فراموش شده ی کمرنگ تصنیف بی آوازه ی...

جزئیات بیشتر...




افتخار بزرگ
پسر کوچولو به مادر خود گفت:مادر داری به کجا می روی؟ مادر گفت:...

جزئیات بیشتر...


خاطره ها...
« 1465 بازدید »

متن شعر: به این سقف های کوتاه دل نبسته ام و به باغهایی که به پلک بر هم زدنی از بهار به زمستان می غلتند...
به دل های معمولی امیدی نیست و به هر پنجره ای نباید دخیل بست.
ازآن خیابان نمی توان به تو رسید واز هر درختی نمی توان وقت آمدن پرنده ها را سوال کرد. من خوب می دانم که هیچ تقویمی نمی تواند بگوید چه وقت برگردی...
چگونه بی تو از عشق بگویم و از خاطره هایی که از مهتاب زیباترند؟
بی تو چگونه از رفتن بگویم و از حوضهایی که دریا را به ماهیها می آموزند؟
این روزهای گرفته و دراز بی تو به پایان نمی رسند و حرفهای من هر غروب ناتمام می مانند.
چرا رفتی ؟
هنوز می توانستیم چراغ علاقه را روشن نگاه داریم و خنده های بسیاری را تجربه کنیم .
هنوز امیدهای فراوانی در راه بود. هنوز چند پرستو، هنوز کوچه باغ هنوز چند برف...
چرا رفتی؟
هنوز تمام قصه ها را برای هم نخوانده بودیم ...
باید عصزها در پیاده رو های زندگی قدم میزدیم و از شاخه های تخیل میوه ی آرزو می چیدیم.
هنوز می توانستیم روبروی هم  بر سفره ی مهربانی بنشینیم.
چگونه آخرین اشکها ی تو را فراموش کنم؟ به اتاقهای افسرده که سراغ تو را می گیرند ، چه بگویم و
هر وقت دلم گرفت برای چه کسی نامه بنویسم؟
به این سقفهای کوتاه دشنام نمی دهم و باغهایی که به پلک بر هم زدنی از سبز به زرد می غلتند ، سرزنش نمی کنم.اما...
چگونه بی تو از عشق بگویم و از خاطره هایی که از مهتاب زیباترند؟
شاعر: محمدرضا مهدیزاده

تهیه کننده سند: ساحل

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو