کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
هم اکنون دگر چگونه ، با که بتوان گفت ؟ ! که در ظلمت سکوت در غربت حجیم فقدان آن...

جزئیات بیشتر...




ای کاش احساسم گلی می بود...
ای کاش احساسم گلی می بود ، میریخت عطرش را به دامانت یا مثل یک...

جزئیات بیشتر...


چهل و یک شعر عیدی‌ شفیعی‌کدکنی‌ به‌ دوستداران‌ شعر فارسی‌
« 2991 بازدید »

متن شعر: (متن کامل این  چهل و یک شعر،در مجله 92 بخارا آمده)


ندای هنگام

آخرین روزهای اسفند است
از سرِ شاخِ این برهنه‌چنار
مرغکی با ترنّمی بیدار
می‌زند نغمه،
نیست معلومم
آخرین شِکوه از زمستان است
یا نخستین ترانه‌های بهار؟

پاسخ

صدا،
آرایش مرغ است
و مرغ،
آرایش شاخ درخت باغ
درخت آرایش صبح است و
               صبح از باغ در اشراق
کنون دریافتی کز چه
ندارد زندگی آرامشی
                   وقتی صدایی نیست
                                در آفاق.


پارادوکس

اینجا که منم، کفری و ایمانی کو؟
وین دغدغه را حدیثِ پایانی کو؟
شیطان آمد وسوسه‎ام کرد، امروز،
که « ای آدمِ ساده‎لوح! شیطانی کو؟»


آوارگی

یک چند زمانه‎ام به تردید گذشت
و ایّامِ دگر به بیم و امّید گذشت
زین واژه به واژۀ دگر، آواره،
عمرم همه، در وطن، به تبعید گذشت.


وصل

تا قبلۀ عشق را مقابل نشود
دل، گرچه دل است، باز هم دل نشود
دریای دو روح تا نیامیخت به هم
ز آمیزش جسم، وصل حاصل نشود.


دور و تسلسل

عمرم همه صرف شد، خدایا
در چنبرِ این سخن که آیا،
حُسن است که عشق را گزیند
یا عشق که حُسن آفریند؟


انتظار

در خانه هیچ کس نه و
                              بیرون
یارانِ بیقرار
چتری گشوده ، باز،
بسته گلی و دستۀ عشقی
بر در ،
در انتظار.


حکایت

آن یکی افتاد ناگاهان به رود
موج پیچان گشت و او را درربود
گفت یاری: « هان کجا با این شتاب؟»
گفت:« از من پرسی این را یا ز آب؟»
شاعر: شفیعی کدکنی

تهیه کننده سند: فرحناز

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو