کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
وقتی که تنها چشمه روی زمین چشم من است ،لازم است که این چشمه همیشه خیس بماند. ...

جزئیات بیشتر...




blackberry curve(2
...

جزئیات بیشتر...


بر بلندای آبشار خدا را دیدم ...

سفری به دل جنگل به همراه دوستان، برای دیدن آبشاری سحر آمیز اما زیبا به نام لاتون.
« 1742 بازدید »


تصویر
شرح: در آغوش بهار به زیر ترنم مهر آسمان به دنبال تو می گشتم و خیس از بغض تنهایی، باران را دیدم که خاطرات با تو بودن را در من حک می کرد و همه ی تنم، تر از بوسه برگ گل بود..

جنگل را همه دیدم؛ درختش به رسمی دیرینه به میزبانی بهار رختی از مخمل سبز بر تن کرده بود، و برگش سفره ای بود برافراشته به میانه، که پیاله هایی از شبنم های چیده شده رنگینش کرده بود که گاهی از رقص نسیم، جرعه ای از آن می، می چکید در جام گل...

من با درختها، گلها، پرنده ها با نسیم با آهنگی از رود روان در باران به رقص آمدم و بلبلان را، هم آواز شدم و در میان این جنگل پروانه ی مست شدم ،و سنگها را پای کوبیدم تا به درد آید دلِ سنگ دلانِ بی شرم؛ که همچون مردابی به زیر برگهای رنگین پنهان کرده بودند رخ از جنگل.

در این میان صدایی غریب به گوش آمد، صدایی از آهن و دندان، که  هر دم در گوش جنگل و جان من می پیچید فریاد نگهبانان سبزپوشش...
درختهای برافراشته ی پر بار و بر به دست خونخواران، بریده می شدند چنان که گلوی مرا از نفس...

دورتر از این دره ی سبز گون، آبشاری بلند قامت، خود نمایی می کرد که گویی آسمان، گیسوانش را بر شانه های کوه برافراشته بود و بر دامان زمین می تاباند؛ و مِهی سحرآمیز ولی زیبا آبشار را در خود گرفته بود پنهان، که گویی عروسی بود پر از شرم، که در میان رخت سفید عروسی اش روی خود می گرفت از نگاه این جنگل.  
       "تقدیم شد به چشمان پر محبت و دستان گرم استاد وحدتی و همسر صبورش

تهیه کننده سند: ashkyar

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو