کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
من بودم و سیاهی شب های بی صدا من بودم و سکوت زخمی آهنگ های تو من بودم و گریه در عمق غربتم...

جزئیات بیشتر...




بیمار روانی
به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور...

جزئیات بیشتر...


سرگذشت یک مادر (ادامه 1 )
« 2038 بازدید »


تصویر
شرح: مادر داغدار گفت:»آه، مگر چیزی هست که به خاطر کودکم ندهم!« و گریست، چنان گریست که چشم هایش به اعماق دریاچه افتادند، و دو مروارید گرانبها شدند. دریاچه او را از جا بلند کرد و مادر که انگار در تاب بزرگی نشسته باشد، به هوا بلند شد و بر ساحل دیگر دریاچه فرود آمد. مادر گلخانه عظیمی دید که فرسنگ ها طول آن بود. انسان نمی توانست تشخیص دهد که این مکان کوه است، یا جنگل ها و غارهای طبیعی، یا مکانی است که ساخته اند. مادر بیچاره نمی توانست چیزی ببیند، زیرا چشم هایش از شدت گریستن بیرون آمده بود.
   مادر پرسید:‌‌ »پس مرگ را کجا پیدا کنم، مرگ را که کودک کوچک مرا با خود برد؟«
   زن پیر سپیدمویی که در گلخانه مرگ می گشت و تماشا می کرد گفت: »هنوز به این جا نرسیده است؛ ولی تو چگونه به ا ینجا آمده ای و چه کسی به تو کمک کرده است؟«
   مادر جواب داد:»خدای خوب مرا کمک کرده است. خدا مهربان است؛ تو نیز با من مهربان باش. کودک کوچک خود را کجا پیدا کنم؟کجا؟«
   زن پیر گفت:‌»من نمی دانم، و تو نمی توانی ببینی. امشب درختان و گل های زیادی از دست رفته و پژمرده شده اند و مرگ به زودی می آید و آنها را به جای دیگری می برد. تو خوب می دانی هر انسانی درخت حیات دارد، یا گل حیات، و هر کدام نظمی دارند. اینها مثل گیاهان دیگر هستند اما قلب آنها می زند. قلب کودکان نیز می زند. به این نکته فکر کن. شاید بتوانی ضربان قلب کودک خود را بشناسی. ولی اگر به تو بگویم باید چه بکنی به من چه می دهی؟«
   مادر دردمند گفت: » من که چیز دیگری ندارم. اما به خاطر شما تا پایان جهان می روم.«
   پیرزن گفت: »در پایان جهان چیزی نیست که از تو بخواهم برایم انجام بدهی. ولی می توانی گیسوان سیاه بلندت را به من بدهی. می دانی چه گیسوان زیبایی داری و من چه قدر گیسوان تو را دوست دارم. می توانی به جای گیسوان سیاه خود موهای سپید مرا برداری، که این هم برای خود چیزی است.«
   مادر گیسوان زیبای خود را به پیرزن داد، و در عوض آن، موهای سفید پیرزن را گرفت.
   مادر و زن پیر با هم به درون گلخانه مرگ رفتند؛ در گلخانه گل ها و درختان سربه هم داده و در هم تنیده بودند که انسان شگفت زده می شد. زیر تاق های شیشه ای سنبل ها قد برافراشته بودند؛ عده ای تازه و با طراوت بودند، و عده ای بیمار؛ مارهای آبی گردبرگرد سنبل ها پیچیده بودند و خرچنگ های سیاه به ساقه های آنها چسبیده بودند. نخل های با شکوه بود، بلوط بود، کشت زار بود، مَوْرد بود و آویشن های پرگل. هر درختی و هر گلی نامی داشت؛ هر درختی و هر گلی حیات انسانی بود: آدمیان هنوز زنده بودند و در جهان پراکنده بودند، یکی در چین، یکی در گرین لند، هرکسی در سرزمینی. درختان عظیمی را در گلدان های کوچک نشانده بودند، آن چنان پرجمعیت و انبوه، و آنچنان عظیم که چیزی نمانده بود گلدان های خود را بترکانند، در خاک غنی گلخانه گل های ناتوان بسیاری سربرآورده بودند، همه از خزه پوشیده بودند و از آنها مراقبت و نگهداری می شد. اما مادر اندوهگین خم شد و به همه نهال های کوچک گوش داد و طپش قلب انسانی آنها را شنید، و میان هزاران هزار نهال کودک خود را شناخت.
   مادر فریاد زد:»این خود اوست!« و دست خود را به سوی گل کوچک زعفران دراز کرد؛ گل کوچک بیمار و پژمرده بود و رنگ به چهره نداشت.
   بانوی پیر گفت:‌ به این گل دست مزن، همین جا بنشین، وقتی مرگ آمد- که هر لحظه ممکن است بیاید- مگذار این نهال را از ریشه درآورد؛ او را تهدید کن و بگو اگر این نهال را از ریشه درآورد، تو نیز همه نهال ها را از ریشه در می آوری، و مرگ می ترسد. او باید پاسخگوی همه باشد، تا از خداوند اجازه نگیرد حق ندارد حتی یک نهال را از ریشه درآورد.«
   و به ناگاه چیزی سرد هم چون یخ شتابان گذشت، و مادر نابینا عبور مرگ را حس کرد.
   مرگ پرسید:»چگونه و از کدام راه به اینجا آمده ای؟ چگونه توانستی زودتر از من به اینجا برسی؟
   مادر جواب داد: »من مادرم.«
   و مرگ دست های بلند خود را به سوی گل ظریف و کوچک دراز کرد، اما مادر دست هایش را دور گل گره زد و محکم آن را چسبید؛ و سخت نگران و مشوش بود نکند دست مرگ به برگ های گل برسد. آن گاه مرگ به دست های مادر دمید، و مادر حس کرد نفس مرگ از باد قطبی سردتر است، و دست های او ناتوان شدند و افتادند.
ادامه دارد ...
دسته: داستان عاطفی

تهیه کننده سند: alireza

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو