کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
... پس از تو هجوم گریه و درنگ بغض زمان پس از تو درغبار غروب ، شکست انحنای افق پس از تو...

جزئیات بیشتر...




ویژگی های زبانی-عراقی
1. زبان شعری شاعران این دوره ، نسبت به دوره های پیشین ،بسیار جدیدتر...

جزئیات بیشتر...


دیگر برایت چه کنم ؟؟



« 2153 بازدید »

شرح: مردی مذهبی هر روز خدا را نیایش و ستایش میکرد و معتقد بود هر جایی مشکلی بروز کند ، خدا اورا از مهلکه نجات خواهد داد .
یکی از روزها بارندگی شد و روستای محل سکونت وی را سیل گرفت و همه شتابان پا به فرار گذاشتند . چند نفری سوار بر اتوموبیل از کنار خانه او گذشتند و به او اصرار کردند که جانش را نجات دهد . مرد جواب داد ، خداوند مرا نجات خواهد داد .
بارندگی ادامه یافت و آب طبقه اول ساختمان را فرا گرفت . مرد مجبور شد به طبقه دوم برود ، قایق از راه رسید ، چند نفری در آن نشسته بودند ، به مرد اصرار کردند که با آنها برود و جانش را نجات دهد ، بار دیگر مرد جواب داد که خیلی متشکرم ، خداوند مرا نجات خواهد داد .
دیری نگذشت که مجبور شد به پشت بام برود . هلیکوپتری رسید ، خلبان فریاد کنان به او گفت طنابی برایت میفرستم آن را بگیر ، تا تو را بالا بکشم ، مرد در جواب گفت : از لطف شما متشکرم ، خداوند مرا نجات خواهد داد .
چند دقیقه بعد آب بالاتر آمد و مرد را غرق کرد . مرد به  بهشت رفت ، در بهشت خداوند را دید ، خداوند گفت : قرار نبود اینجا باشی ، اجلت فرا نرسیده بود ، اینجا چه میکنی ؟ مرد مقدس گفت : هر چه منتظر ماندم ، نیامدی ، چه اتفاقی افتاده بود؟ خداوند پرسید : برایت یک اتوموبیل ، یک قایق و یک هلیکوپتر فرستادم ، دیگر چه میخواستی ؟
دسته: حکایات دینی و معنوی

تهیه کننده سند: anvar

نظرات بازدید کنندگان (1 نظر)    

آپارتمان A4A: طراحی سئو