کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
هنوز باورم نمی شود که رفته ای هنوز باورم نمی شود تو بوده ای که اینچنین غرور عشق را به...

جزئیات بیشتر...




مردم ایران چهار برابر مردم جهان با تلفن صحبت می‌کنند.
خبرگزاری فارس: عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد قزوین گفت: مردم ایران چهار...

جزئیات بیشتر...


دیگر برایت چه کنم ؟؟



« 2095 بازدید »

شرح: مردی مذهبی هر روز خدا را نیایش و ستایش میکرد و معتقد بود هر جایی مشکلی بروز کند ، خدا اورا از مهلکه نجات خواهد داد .
یکی از روزها بارندگی شد و روستای محل سکونت وی را سیل گرفت و همه شتابان پا به فرار گذاشتند . چند نفری سوار بر اتوموبیل از کنار خانه او گذشتند و به او اصرار کردند که جانش را نجات دهد . مرد جواب داد ، خداوند مرا نجات خواهد داد .
بارندگی ادامه یافت و آب طبقه اول ساختمان را فرا گرفت . مرد مجبور شد به طبقه دوم برود ، قایق از راه رسید ، چند نفری در آن نشسته بودند ، به مرد اصرار کردند که با آنها برود و جانش را نجات دهد ، بار دیگر مرد جواب داد که خیلی متشکرم ، خداوند مرا نجات خواهد داد .
دیری نگذشت که مجبور شد به پشت بام برود . هلیکوپتری رسید ، خلبان فریاد کنان به او گفت طنابی برایت میفرستم آن را بگیر ، تا تو را بالا بکشم ، مرد در جواب گفت : از لطف شما متشکرم ، خداوند مرا نجات خواهد داد .
چند دقیقه بعد آب بالاتر آمد و مرد را غرق کرد . مرد به  بهشت رفت ، در بهشت خداوند را دید ، خداوند گفت : قرار نبود اینجا باشی ، اجلت فرا نرسیده بود ، اینجا چه میکنی ؟ مرد مقدس گفت : هر چه منتظر ماندم ، نیامدی ، چه اتفاقی افتاده بود؟ خداوند پرسید : برایت یک اتوموبیل ، یک قایق و یک هلیکوپتر فرستادم ، دیگر چه میخواستی ؟
دسته: حکایات دینی و معنوی

تهیه کننده سند: anvar

نظرات بازدید کنندگان (1 نظر)    

آپارتمان A4A: طراحی سئو