کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
حالا که نیستی ؛ بغض همیشه ی هست های نبوده شکسته است فریاد خسته ام ، بر قلب تنهای پردریغ...

جزئیات بیشتر...




راه بروید...
ارگان‌های بدن شما سنسورها و گیرنده‌های قابل لمسی در کف پاها دارند که...

جزئیات بیشتر...


پیشداوری
« 2800 بازدید »


تصویر
شرح: مردی می خواهد یک تابلو نقاشی را به دیوار اتاقش بیاویزد.متوجه می شود که میخ دارد، اما چکش ندارد. به یاد می آورد که همسایه اش چکش دارد. ابتدا دو دل می شود و با خود می گوید: " اگر همسایه چکش را به من نداد، آن وقت چه؟ همین دیروز بود که فقط زیر لبی به من سلام کردو... چقدر پر افاده است و خودش را مهم می داند."
و با خودش ادامه می دهد:" آ دم هایی مثل این مردک زندگی مردم را خراب می کنند. تازه خیال هم می کند که من به او احتیاج دارم.فقط به این دلیل که یک چکش دارد. هر چیزی اندازه دارد من که دیگر نمی توانم او را تحمل کنم."
و با این حس و حال به سوی خانه ی همسایه می رود و در می زند. همسایه در را باز می کند و پیش از ای که بتواند سلامی بگوید، قهرمان داستان ما با پرخاش به می گوید:"چکشت مال خودت، آدم بی ادب! "    
دسته: مهارتهای زندگی

تهیه کننده سند: فرحناز

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو