کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
حالا که نیستی ؛ بغض همیشه ی هست های نبوده شکسته است فریاد خسته ام ، بر قلب تنهای پردریغ...

جزئیات بیشتر...




حیواناتی ساخته دست بشر(1) حیوانات دو رگه حیواناتی هستند که با مداخله ی انسان و یا به طور
زبروئید: حاصل پیوند اسب و گورخر , لایگر: از پدر شیر...

جزئیات بیشتر...


من اینطور آمدم اینجا؟
« 1390 بازدید »

شرح: - سربازی‌ بود که‌ وقتی‌ به‌ حمام‌ می‌رفت‌، به‌ هنگام‌ بازگشت‌ می‌گفت‌: فلان‌ رخت‌ من‌ گم‌ شده‌ و یا فلان‌ چیز غیبش‌ زده‌ است‌، یا آن‌ را پیدا کن‌ یا تاوانش‌ را بده‌ و... بالاخره‌ دعوایی‌ راه‌ می‌انداخت‌ در آخر مزد حمامی‌ یا مبلغ‌ اصلاح‌ سر را نمی‌داد و بیرون‌ می‌رفت‌. همة‌ حمام‌داران‌ او را می‌شناختند و به‌ هیچ‌ حمامی‌ راهش‌ نمی‌دادند. سرباز بیچاره‌ به‌ حمام‌ رفت‌ و به‌ حمامی‌ قول‌ داد که‌ دیگر به‌ مردم‌ تهمت‌ نزند و اجرت‌ حمام‌ و سرتراش‌ را بدهد و در این‌ بین‌ چند نفر هم‌ شاهد بودند. وقتی‌ لُنگ‌ بست‌ و به‌ حمام‌ رفت‌، حمامی‌ لنگ‌دار را صدا کرد تا همة‌ لباس‌های‌ سرباز را پنهان‌ کند و فقط‌ کَمَر خنجر و کمر شمشیر او را باقی‌ گذاشت‌. وقتی‌ از حمام‌ بیرون‌ آمد، دید که‌ هیچ‌ کدام‌ از لباس‌هایش‌ نیست‌. به‌ خاطر قولی‌ که‌ داده‌ بود امکان‌ سخن‌ گفتن‌ هم‌ نداشت‌. چرا که‌ شاهدان‌ حاضر بودند، لنگ‌دار، لنگ‌ را از بدن‌ او برداشت‌ و او برهنه‌ مادرزاد شد. به‌ ناچار کمر شمشیر را بر کمر بست‌ و به‌ حمامی‌ گفت‌ من‌ هیچ‌ چیز نمی‌گویم‌ ولی‌ خودت‌ انصاف‌ بده‌، من‌ به‌ این‌ شکل‌ به‌ حمام‌ آمده‌ بودم‌؟ حمامی‌ و حاضران‌ خندیدند و لباس‌ها را به‌ او پس‌ دادند و حمامی‌ به‌ او گفت‌: می‌تواند هفته‌ای‌ یک‌ بار به‌ حمام‌ بیاید و مزد ندهد.

تهیه کننده سند: بهروز

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو