کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
دلم که به نگاه تو ماند ، حال و روز لحظه همین است ... مرا ببخش ... زمن مپرس چرا ، چگونه ...

جزئیات بیشتر...




خلاقیت
بیداری معنوی, اشو, مرجان فرجی, فردوس, چاپ دوم 1380, پیتر ماکس در باره...

جزئیات بیشتر...


هر کسی باید آواز خودش را برای خواندن پیدا کند .
« 1563 بازدید »

شرح: یکی بود ، یکی نبود . گرگی بود که حس میکرد فشار رندگی از پا درش آورده است ، تنها چیزی که می دید توله های گرسنه ، یک عالمه شکارچی و یک عالمه تله بود ، تا اینکه یک روز پا به فرار گذاشت تا تنها زندگی کند ، ناگهان اهنگ دلنشینی به گوشش خورد ، آهنگی که یادآور سعادت و آسودگی بود . صدا را دنبال کرد تا به فضای بازی در میانه ی جنگل رسید و ملخ درشتی دید که بر کنده ای تو خالی لمیده و آفتاب گرفته و آواز می خواند .
گرگ به ملخ گفت : آوازت را به من هم یاد بده ، جوابی نگرفت . دوباره خواهش کرد ولی ملخ ساکت ماند . بالاخره گرگ به قورت دادن تهدیدش کرد ، ملخ رضایت داد و آهنگ دلنشینش را چندین بار خواند تا گرگ یاد بگیرد . گرگ همین طور که آهنگ جدیدش را زمزمه می کرد ، خواست نزد خانواده اش برگردد که ناگهان دسته ای غاز وحشی به پرواز در آمدند و حواسش را پرت کردند ، وقتی دوباره به خود آمد و دهان باز کرد تا آوازش را از سر بگیرد متوجه شد فراموشش کرده است .

پس به آن فضای آفتابی میان جنگل بازگشت ، ولی حالا دیگر ملخ پوست انداخته بود ، پوسته ی خالی اش را بر همان کنده ی توخالی رها کرده بود تا آفتاب بخورد و خودش بر شاخه ی درختی نشسته بود . گرگ برای اینکه آواز را برای همیشه با خودش داشته باشد ، وقت را تلف نکرد با این خیال که ملخ هنوز در پوسته اش است پوست خالی را یک لقمه ی چپ کرد و بلعید . در راه بازگشت به خانه دوباره متوجه شد ، آهنگ را بلد نیست . فهمید با خوردن ملخ ، آواز یاد نمی گیرد ، باید میگذاشت ملخ بیرون بیاید و بعد وادارش میکرد آواز یادش بدهد . چاقویی برداشت و شکم خودش را درید تا ملخ را خلاص کند ولی آنقدر عمیق بریده بود که مرد .

هرکسی باید آواز خودش را برای خواندن پیدا کند ..... ( اروین یالوم )

تهیه کننده سند: anvar

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو