کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
خدایا؛ اون عشق بزرگی که من دنبالش بودم اون اتفاق عظیمی که مطمئن بودم باید بیفته تا زندگیم زیر...

جزئیات بیشتر...




سه طنز
۱ـ . شخصی نزد طبیبی رفت و گفت : دردی دارم آن راعلاج کن طبیب پرسید ...

جزئیات بیشتر...


شن های صحرا
« 3565 بازدید »


تصویر
شرح: دو دوست با پای پیاده از جاده­ای عبور می­کردند. بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند. یکی از  آنها از سر خشم بر چهره دیگری سیلی زد. دوستی که سیلی خورده بود سخت آزرده شدد ولی  بدون آن که چیزی بگوید روی شن­های بیابان نوشت: امروز بهترین دوست من بر چهره­ام سیلی زد.

آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند. تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند. و کنار  برکه آب استراحت کنند. ناگهان شخصی که سیلی خورده بود لغزید و در برکه افتاد. نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد. بعد از  آن که از غرق شدن نجات یافت بر روی صخره سنگی این جمله را حک کرد: امروز بهترین دوست من جان مرا نجات داد. دوستش با تعجب از او پریسد: بعد از آنکه من با سیلی تو را آزردم تو آن جمله را روی شن­ها صحرا نوشتی ولی حالا این جمله را بر روی صخره حک می­کنی؟

دیگری لبخند زد و گفت: وقتی کسی ما را آزار می­دهد باید روی شن­های صحرا بنویسیم تا بادهای بخشش آن را پاک کنند ولی وفتی کسی محبتی در حق ما می­کند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد.

منبع:http://living-with-god.blogfa.com/
دسته: داستان عاطفی

تهیه کننده سند: فرحناز

نظرات بازدید کنندگان (1 نظر)    

آپارتمان A4A: طراحی سئو