کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
دلم که به نگاه تو ماند ، حال و روز لحظه همین است ... مرا ببخش ... زمن مپرس چرا ، چگونه ...

جزئیات بیشتر...




تاثیر ساعات مختلف خواب شب در سلامتی
داشتن عادات غذایی صحیح و توجه به زمان خوابیدن و استراحت برای حفظ...

جزئیات بیشتر...


روز مادر
« 3391 بازدید »


تصویر
شرح: مرد، کنار مغازه گل فروشی ایستاد تا دسته گلی را برای مادرش- که دو هزار مایل دور از او زندگی می کرد-سفارش دهد و از طریق پست بفرستد. لحظه ای که از ماشینش پیاده شد، توجهش به دخترکی جلب شد که گوشه ای نشسته بود و زار زار گریه می کرد.
مرد از او پرسید چه شده و دخترک جواب داد:من خواستم یک شاخه رز قرمزی را برای مادرم بخرم اما فقط هفتاد و پنج سنت دارم و آن شاخه گل،دو دلار است.
مرد لبخندی زد و گفت :با من بیا ،من برایت می خرم. او برای دخترک شاخه گل رز را خرید و دسته گل مادرش را نیز سفارش داد.
وقتی آنها از هم جدا می شدند،مرد پیشنهاد کرد دخترک را برساند دخترک گفت:بله ،لطفا .شما می توانید مرا نزد مادرم برسانید؟.
دخترک، مرد را به سمت گورستان راهنمایی کرد،جایی که شاخه گل را روی قبری که خاکش تازه بود،گذاشت.
مرد به مغازه گلفروشی برگشت ،سفارش خود را لغو کرد و دسته گل را گرفت و دو هزار مایل مسافت خانه مادرش را در پیش گرفت.
دسته: داستان عاطفی

تهیه کننده سند: فرحناز

نظرات بازدید کنندگان (1 نظر)    

آپارتمان A4A: طراحی سئو