کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
دلم که به نگاه تو ماند ، حال و روز لحظه همین است ... مرا ببخش ... زمن مپرس چرا ، چگونه ...

جزئیات بیشتر...




قیمت معجزه
وقتی سارا دخترک هشت ساله ای بود، شنید که پدر ومادرش درباره برادر...

جزئیات بیشتر...


یک ساعت وقت شما چند؟!

« 1585 بازدید »


تصویر
شرح: مردی، دیروقت، خسته و عصبانی، از سر کار به خانه بازگشت. دم در، پسر پنج ساله اش را دید که در انتظار او بود.
- بابا، یک سوالی از شما بپرسم ؟                                      
- بله، حتما. چه سوالی ؟
- بابا، شما برای هر ساعت کار، چقدر پول می گیرید ؟
- مرد با عصبانیت پاسخ داد : این به تو ربطی ندارد. چرا چنین سوالی می کنی ؟
- فقط می خواهم بدانم. بگویید. برای هر ساعت کار، چقدر پول می گیرید ؟   اگر باید بدانی خوب می گویم. 20 دلار.
پسر کوچک در حالی که سرش پایین بود، آه کشید، بعد به مرد نگاه کرد و گفت : می شود لطفاً 10 دلار به من قرض بدهید ؟  
مرد بیشتر عصبانی شد و گفت : اگر دلیلت برای پرسیدن این سوال، فقط این بود که پولی برای خریدن یک اسباب بازی مزخرف از من بگیری، سریع به اتاقت برو و فکر کن که چرا اینقدر خودخواه هستی. من هر روز سخت کار می کنم و برای چنین رفتارهای کودکانه ای وقت ندارم.
پسر کوچک، آرام به اتاقش رفت و در را بست.   مرد نشست و باز هم عصبانی تر شد.
چطور به خودش اجازه می دهد فقط برای گرفتن پول، از من چنین سوالاتی بپرسد ؟
بعد از حدود یک ساعت مرد آرامتر شد و فکر کرد که شاید با پسر کوچکش خیلی تند و خشن صحبت کرده است. شاید واقعاً چیزی بوده است که او برای خریدنش به 10 دلار نیاز داشته است. به خصوص این که خیلی کم پیش می آمد که پسرک از پدرش درخواست پول کند.
مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز کرد.
- خواب هستی پسرم ؟
-  نه پدر، بیدارم.
-  من فکر کردم شاید با تو خشن رفتار کرده ام. امروز کارم سخت و طولانی بود و همه ناراحتی هایم را سر تو خالی کردم. بیا، این 10 دلاری که خواسته بودی.
پسر کوچک نشست، خندید و فریاد زد : متشکرم بابا
 بعد دستش را زیر بالشش برد و از آن زیر، چند اسکناس مچاله شده در آورد.
مرد وقتی دید پسر کوچولو، خودش هم پول داشته است، دوباره عصبانی شد و غرولند کنان گفت :
با این که خودت پول داشتی، چرا دوباره تقاضای پول کردی ؟
پسر کوچولو پاسخ داد : برای این که پولم کافی نبود، ولی الآن هست. حالا من 20 دلار دارم. آیا می توانم یک ساعت از کار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بیایید ؟ چون من دوست دارم با شما شام بخورم.......

تهیه کننده سند: alireza

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو