کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
و من در پهنه ی این انتظار آشنا رفتنت را می بینم بی آنکه هرگز آمدنت را ... امّا هر...

جزئیات بیشتر...




خدا را یافتی؟ مسافر!
کوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ که‌ دنبال‌ خدا بگردد و...

جزئیات بیشتر...


حرف حسابی
« 4027 بازدید »


تصویر
شرح: مادر رو به پسر کوچکش کرد و
گفت : من نمی دانم چرا همیشه دستهای تو این قدر کثیف است ؟
آیا هیچ وقت دیده ای که دستهای من این طور کثیف باشد ؟
پسر جواب داد : ولی مادر جون من که دستهای ترا وقتی شش ساله بودی ندیدم !

دسته: داستان عاطفی

تهیه کننده سند: nika

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو