کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
موسیقی یعنی اندیشه، یعنی هستی را باید کردن، یعنی صدای باران را آهنگ زندگی کردن، موسیقی یعنی در...

جزئیات بیشتر...




تأثیر ساعتهای مختلف خواب شب بر سلامتی بدن
داشتن عادات غذایی صحیح و توجه به زمان خوابیدن و استراحت برای حفظ...

جزئیات بیشتر...


حکایتی از سقراط
« 3428 بازدید »


تصویر
شرح: روزی سقراط، مردی را دید که ناراحت و متاثر است. علت ناراحتیش را پرسید، پاسخ داد: در راه که میآمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم جواب نداد و با بیاعتنایی از من گذشت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم. سقراط گفت: چرا رنجیدی؟ مرد با تعجب گفت: چنین رفتاری ناراحتکننده است. سقراط پرسید: اگر در راه کسی را میدیدی که به زمین افتاده و از درد و بیماری به خود میپیچد، آیا از دست او رنجیده میشدی؟ مرد گفت: خیر، آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمیشود. مرد جواب داد: به جای دلخوری، احساس دلسوزی و شفقت و سعی میکردم طبیب یا دارویی به او برسانم. سقراط گفت: آیا انسان تنها جسمش بیمار میشود؟ و آیا کسی که رفتارش نادرست است، روانش بیمار نیست؟ بیماری فکر و روان نامش "غفلت" است. باید به جای دلخوری و رنجش، نسبت به کسی که بدی میکند و غافل است، کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند. پس از دست هیچکس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسی بدی میکند، در آن لحظه بیمار است.
دسته: حکایات دینی و معنوی

تهیه کننده سند: alireza

نظرات بازدید کنندگان (1 نظر)    

آپارتمان A4A: طراحی سئو