کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
حالا که نیستی ؛ بغض همیشه ی هست های نبوده شکسته است فریاد خسته ام ، بر قلب تنهای پردریغ...

جزئیات بیشتر...




این نکات را قبل از خنده بدانید
1- لبخند، تمام عضلات اصلی صورت را آرام می‌کند و باعث می‌شود که...

جزئیات بیشتر...


حاجی ما رفتنییم!
« 1992 بازدید »

شرح: اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه.
گفت : حاج آقا دوتا سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه.
گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم.
گفت: من رفتنی ام!
گفتم: یعنی چی؟
گفت: دارم میمیرم.
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده.
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم؛ خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش...
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم .کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن؛تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم،خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم ،اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت.
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمی کرد. با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن. آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه... سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم .
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم .
ماشین عروس که میدیدم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم.
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم .
مثل پیر مردا برا همه جونا و آرزوی خوشبختی میکردم.
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز وخوردنی شدم.
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن رو قبول میکنه؟
گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و بنظرم میرسه آدما تا دم رفتن؛خوب شدنشون واسه خدا عزیزه.
گفت: اما سوال بعدیم اینه که من با یاد مرگ آدم شدم؛ دیگه دین به چه درد من میخوره و یا اینکه با من چی میکنه؟
گفتم: اتفاقا دین به درد آدما میخوره نه غیر آدما، تازه شما از این به بعد با دین عاشق میشی. بزرگترین کار دین عاشق کردنه عاقلهاست و انسان کامل یعنی بشرِغرق شده در دریای عشق و عقل.
خنده ی زیبایی روی لبش نشست،انگار چشمهاش پنجره شده بود رو به اقیانوس آرام مثل خودش آرام آرام آرام.
خدا حافظی کرد و تشکر.
داشت میرفت گفتم : راستی نگفتی چقدر وقت داری؟  
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم.
با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟!
گفت: بیمار نیستم.
هم کفرم داشت در میومد وهم ازتعجب داشتم شاخ دار میشدم .
گفتم: پس چی؟
گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه
گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه ...خلاصه حاجی مارفتنی هستیم کیِ ش فرقی داره مگه؟
باز خندید و رفت رفت و دل منو با خودش برد...
دسته: مهارتهای زندگی

تهیه کننده سند: ghader

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو