کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
خدایا؛ اون عشق بزرگی که من دنبالش بودم اون اتفاق عظیمی که مطمئن بودم باید بیفته تا زندگیم زیر...

جزئیات بیشتر...




ساربان
کوشا پنج شنبه, ‏1387/11/17 ‏20:01:47 ای ساربان آهسته ران...

جزئیات بیشتر...


آب پاکی

« 1708 بازدید »

شرح: در قطار مرد جوانی از همسفرسالمندش پرسید :                    
ساعت چند است ؟
- مرد پیر: از نگهبان بپرس.
- جوان: می بخشید من قصد ناراحت کردن شمارا نداشتم و...
- مرد پیر: ببین جوان ...اگر مودبانه جواب بدهم،سرصحبت را باز میکنی ،از من می پرسی به کدام شهر می روم وخانه ام کجاست وچکاره ام ...        
وقتی بگویم چکاره ام.خواهی گفت که هرگز محل زندگی مرا ندیده ای ومن از روی ادب تو رابه خانه ام دعوت می کنم.                        
در خانه ام دخترم را می بینی وعاشق او می شوی و از او خواستگاری میکنی.                                                        
بگذار ازهمین حالا آب پاکی روی دستت بریزم وبگویم : من نمی گذارم دخترم با مردی ازدواج کند که از مال دنیا یک ساعت هم ندارد!

نتیجه :

نگاهِ بد و قضاوت ، ما را از هر کار خیر وکمکی منصرف میسازد!
دسته: مهارتهای زندگی

تهیه کننده سند: ghader

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو