کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
هنوز باورم نمی شود که رفته ای هنوز باورم نمی شود تو بوده ای که اینچنین غرور عشق را به...

جزئیات بیشتر...




آتش درون
عرفان, کارلوس کاستاندا, مهران کندری-مسعود کاظمی, نشر میترا, چاپ پنجم...

جزئیات بیشتر...


داستان درویش و زاهد و دخترک کنار رودخانه
« 1978 بازدید »

شرح: زاهد و درویشی که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیری به دیر دیگر سفر می کردند، سر راه خود دختری را دیدند در کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت از آن بگذرد. وقتی آن دو نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آن ها تقاضای کمک کرد.
درویش بی درنگ دخترک رابرداشت و از رودخانه گذراند..
دخترک رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند.
در همین هنگام زاهد که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت:
«دوست عزیز! ما نباید به جنس لطیف نزدیک شویم. تماس با جنس لطیف برخلاف عقاید و مقررات مکتب ماست. در صورتیکه تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبوردادی!؟  درویش با خونسردی و با حالتی بی تفاوت جواب داد:
من دخترک را همان جا رها کردم
ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و رهایش نمی کنی...!

مهمترین محل رهایی، ذهن انسان  است...
دسته: حکایات دینی و معنوی

تهیه کننده سند: ghader

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو