کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
کاش می شد کوچه باغ عشق را در میان گامهای خسته ای تقسیم کرد کاش می شد در نگاه سرد...

جزئیات بیشتر...




تقلب وچشم وهم چشمی...؟
مردان قبلیه سرخ پوست از رییس جدید می پرسن: «آیا زمستان سختی در...

جزئیات بیشتر...


اصل نیت بود... وبس
« 1724 بازدید »


تصویر
شرح: اصل نیت بود... وبس
درمیان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند: فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند.
عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند.
ابلیس به صورت پیری خوش چهره، بر مسیر او ظاهر شد، و گفت:
« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» .
عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.
عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت:
دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صواب تر از کندن آن درخت است؛
عابد با خود گفت :« راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم» و برگشت.
بامداد دیگر روز، دو دینار دید و برداشت. روز دوم دو دینار دید و برداشت. روز سوم هیچ نبود...!
خشمگین شد و تبر برگرفت. باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت:«کجا؟»
عابد گفت:«میروم تا آن درخت برکنم»؛
ابلیس گفت«دروغ است، به خدا هرگز نتوانی.» در جنگ آمدند. ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست!
عابد گفت: « دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟
ابلیس گفت: آن وقت تو برای خدا در تلاش بودی وخدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار تلاش کردی، پس مغلوب من گشتی...!
دسته: مهارتهای زندگی

تهیه کننده سند: ghader

نظرات بازدید کنندگان (1 نظر)    

آپارتمان A4A: طراحی سئو