کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
باور نمی کنم که از میانتان رفتنی شدم موجی به سوی نور بودم ؛ به ساحل شب ماندنی شدم باور نمی...

جزئیات بیشتر...




نثر قرن هفتم
افراط در استفاده از اختصاصات نثر فنی،سبب به وجود آمدن شیوه ای از نثر...

جزئیات بیشتر...


اثر تــکــبــر بر وجود انسان از زبان مسیح
« 2206 بازدید »


تصویر
شرح: روزى حضرت عیسى (ع) از صحرایى میگذشت .
در راه به عبادت‏گاهى رسید که عابدى در آن‏جا زندگى مى‏کرد. حضرت با او مشغول سخن گفتن شد.
در این هنگام جوانى که به کارهاى زشت و ناروا مشهور بود از آن‏جا گذشت .وقتى چشمش به حضرت عیسى (ع) و مرد عابد افتاد ، پایش سست شد  و   از  رفتن باز ماند و همان‏جا ایستاد و گفت:
خدایا من از کردار زشت خویش شرمنده ‏ام .
اکنون اگر پیامبرت مرا ببیند و سرزنشم کند ، چه کنم ؟ خدایا  ! عذرم را بپذیر و آبرویم را  مبر .
مرد عابد تا آن جوان را دید سر به آسمان بلند کرد و گفت :
خدایا ! مرا در قیامت با این جوان گناه‏ کار محشور مکن .
در این هنگام خداى برترین به پیامبرش وحى فرمود که به این عابد بگو:
ما  دعایت را مستجاب کردیم  و تو را  با این جوان محشور نمی کنیم ،
چرا که او به دلیل توبه و پشیمانى ، اهل بهشت است و تو به دلیل غرور و خودبینى ، اهل دوزخ !.
دسته: حکایات دینی و معنوی

تهیه کننده سند: ghader

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو