کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
وقتی هوا خیس می شود دلم بهانه ی تو را می گیرد و گونه هایم ؛ بوی خاک باران زده می دهند...

جزئیات بیشتر...




گدایی کردن ملانصرالدین
روزی ملا به در خانه ی همسایه رفت و از او درخواست یک دیگ را نمود. ...

جزئیات بیشتر...


ماجرای آقای گاو !
« 1188 بازدید »

شرح: ماجرای آقای گاو !
در یک مدرسه راهنمایی دخترانه در منطقه محروم شهر خدمت میکردم و چند سالی بود که مدیر مدرسه شده بودم . قرار بود زنگ تفریح اول، پنج دقیقه دیگر نواخته شود و دانش آموزان به حیاط مدرسه بروند.
هنوز دفتر مدرسه خلوت بود و هیاهوی دانش آموزان در حیاط و گفت وگوی همکاران در دفتر مدرسه ، به هم نیامیخته بود. در همین هنگام ، مردی با ظاهری آراسته و سر و وضعی مرتب در دفتر مدرسه حاضر شد و خطاب به من گفت :
با خانم...دبیر کلاس دومی ها کار دارم و میخواهم درباره درس و انضباط فرزندم از او سؤال هایی بکنم .
از او خواستم خودش را معرفی کند .
گفت :من " گاو " هستم  ! خانم دبیر بنده را می شناسند . بفرمایید گاو ، ایشان متوجه میشوند .
تعجب کردم و موضوع را با خانم دبیر که با نواخته شدن زنگ تفریح ، وارد دفتر مدرسه شده بود ،درمیان گذاشتم.
یکه خورد و گفت: ممکن است این آقا اختلال رفتار داشته باشد . یعنی چه گاو ؟ من که چیزی نمی فهمم...
از او خواستم پیش پدر دانش آموز یاد شده برود و به وی گفتم :
اصلاً به نظر نمیرسد اختلالی در رفتار این آقا وجود داشته باشد . حتی خیلی هم متشخص به نظر میرسد .
خانم دبیر با  اکراه پذیرفت و نزد پدر دانش آموز که در گوشه ای از دفتر نشسته بود ، رفت .
مرد آراسته ، با احترام به خانم دبیر ما سلام داد و خودش را معرفی کرد : " من گاو هستم !"
- خواهش می کنم ، ولی...
- شما بنده را به خوبی می شناسید .
من گاو هستم ، پدر گوساله ؛ همان دختر۱۳ ساله ای که شما دیروز در کلاس، او را به همین نام صدا زدید .
دبیر ما به لکنت افتاد و گفت : آخه ، می دونید...
- بله، ممکن است واقعاً فرزندم مشکلی داشته باشد و من هم در این مورد به شما حق می دهم .
ولی بهتر بود مشکل انضباطی او را با من نیز در میان میگذاشتید .قطعاً من هم میتوانستم اندکی به شما کمک کنم .
خانم دبیر و پدر دانش آموز مدتی با هم صحبت کردند.
گفت و شنود آنها طولانی، ولی توأم با صمیمیت و ادب بود . آن پدر، در خاتمه کارتی را به خانم دبیر ما داد و با خداحافظی از همه، مدرسه را ترک کرد .
وقتی او رفت ، کارت را با هم خواندیم.در کنار مشخصاتی همچون نشانی و تلفن، روی آن نوشته شده بود:
دکتر... عضو هیأت علمی دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه... !

تهیه کننده سند: ghader

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو