کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
دلم که به نگاه تو ماند ، حال و روز لحظه همین است ... مرا ببخش ... زمن مپرس چرا ، چگونه ...

جزئیات بیشتر...




کشل در ایرلند
...

جزئیات بیشتر...


مهربانترین.... همان خداوند است...!؟
« 2025 بازدید »


تصویر
شرح: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد.
پیامبر از او پرسید:"ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی، آیا در هنگام جان کندن آنها، دلت برای کسی سوخته است؟"
عزرائیل گفت : در این مدت دلم برای دو نفر سوخت:
"۱-  روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین آن یک کشتی را در هم شکست.
همه سرنشینان کشتی غرق شدند، تنها یک زن حامله نجات یافت او سوار بر پاره تخته کشتی  شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره ای افکند و در همین هنگام فارغ شد و پسری از وی متولد شد، من مأمور شدم که جان آن زن را بگیرم،  
دلم به حال آن پسر سوخت!!!
۲- هنگامی که شداد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بی نظیر خود پرداخت و همه  توان و امکانات و ثروت خود را در ساختن آن صرف کرد و خروارها طلا و جواهرات  برای ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تکمیل نمود.
وقتی خواست به دیدن باغ برود همینکه خواست از اسب پیاده شود و پای راست از رکاب به زمین نهد،هنوز پای چپش بر رکاب بود که فرمان از سوی خدا آمدکه جان او را بگیرم، آن  تیره بخت از پشت اسب، بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد،
دلم به حال او سوخت.بدین جهت که او عمری را به امید دیدار باغی که ساخته بود سپری کرد اما هنوزچشمش به باغ نیفتاده بود اسیر مرگ شد."
در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر (صل الله علیه و آله) رسید و گفت:
"ای  محمد! خدایت سلام میرساند و می فرماید:
به عظمت و جلالم سوگند شداد بن عاد همان کودکی بود که او را از دریای بیکران  به لطف خود گرفتیم و از آن جزیره دور افتاده نجاتش دادیم و او را بی مادر  تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم، در عین حال کفران نعمت کرد و خود بینی و  تکبر نمود و پرچم مخالفت با ما، بر افراشت، سر انجام عذاب سخت ما، او را فرا  گرفت،
تاجهانیان بدانند که ما به آدمیان همیشه مهلت می دهیم ولی آنها را رها نمی  کنیم....

******************************

اغلب، دیدن مصلحت‏ها به هنگام وقوع مصیبت، کار ساده‏اى نیست. به هر حال خوب است به هنگام ابتلا به درد و رنج و گرفتارى، داستان  را به یاد بیاورید.
و بدانید که اى بسا دردى که بدان دچار آمده‏اید خیرى در آینده نزدیک برایتان داشته باشد و به نتیجه مثبت آن گرفتارى، اعتقاد داشته باشید.
در این موارد مى‏توانید به خودتان بگویید: "حتماً در آن خیرى هست." به نوعى هم، مانند "ذکر" عمل میکند،
میتوانید دائماً آن را تکرارهم بکنید و به خودتان در مقابله با مشکلات شهامت بیشترى ببخشید.
دسته: حکایات دینی و معنوی

تهیه کننده سند: ghader

نظرات بازدید کنندگان (4 نظر)    

آپارتمان A4A: طراحی سئو