کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
وقتی هوا خیس می شود دلم بهانه ی تو را می گیرد و گونه هایم ؛ بوی خاک باران زده می دهند...

جزئیات بیشتر...




شازده کوچولو
آنتوان دوسنت اگزوپری , احمد شاملو, نگاه, درباره ی نویسنده ی...

جزئیات بیشتر...


دوستت دارم
« 2019 بازدید »


تصویر
شرح: در قصه ای قدیمی حکایت می کنند که وقتی روزی روزگاری در سرزمینی دور
مردم گناهان بسیار کردند و مورد خشم خداوند قرار گرفتند
خداوند بر آن شد تا تنبیهی سخت بر آن ها مقدر فرماید.
تنبیهی سخت تر از آتش و سیل و زلزله و قحطی و بیماری
که نسل ها را سوزنده تر از آتش بسوزاند
بی آنکه کسی ببیندش یا یا بر آن واقف شود.
پس خداوند دو کلمه ی" دوستت دارم " را از ذهن و قلب مردم پاک کرد چنان که از روز ازل آن کلمه را نه شنیده و نه گفته و نه احساس کرده باشند.ابتدا همه چیز عادی و زندگی به روال همیشگی خود در گذر بود .
اما بلا کم کم رخ نمود.
زمانی که مادری می خواست عشقی بی غش تقدیم فرزند کند
هنگامی که دو دلداده ، می خواستند کلام آخر را بگویند
آن گاه که انسان ها ، دو همسایه ، دو برادر ،دو دوست  در سینه چیزی گرم و صادقانه احساس میکردند و می خواستند که آن را نثار دیگری کنند زبان ها بسته بود و چشم ها منتظر و آن کلامی که پاسخگوی همه ی این نیازها بود از دهان کسی بیرون نمی آمد و تشنگی ها سیراب نمی شد.
و بعد...
کم کم سینه ها سرد شد روابط گسست و ملال و بی تفاوتی جایگیر شد.دیگر کسی چیزی برای گفتن به دیگری نداشت آدم ها درخود فسردند و در تنهایی بی وقفه از خود پرسیدند :چه شد که ما به این جا رسیدیم ؟! کدام نعمت از میان ما رخت بر بست؟! و اندوه  امانشان را برید.
خداوند دلش بر این قوم که مفلوک تر از همه ی اقوام جهان شده بودند سوخت و کلمات  " دوستت دارم " را به ذهن و قلب آن ها باز گرداند ...  خدا را شکر که ما هنوز می توانیم به یکدیگر بگوییم : "  دوستت دارم "
دسته: داستان عاطفی

تهیه کننده سند: ساحل

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو