کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
هنوز باورم نمی شود که رفته ای هنوز باورم نمی شود تو بوده ای که اینچنین غرور عشق را به...

جزئیات بیشتر...




ما برای چه به این دنیا آمده ایم؟
بیداری معنوی, وین دایر, توراندخت تمدن, البرز, 1386, شماری از پیامهای...

جزئیات بیشتر...


دوستت دارم
« 2090 بازدید »


تصویر
شرح: در قصه ای قدیمی حکایت می کنند که وقتی روزی روزگاری در سرزمینی دور
مردم گناهان بسیار کردند و مورد خشم خداوند قرار گرفتند
خداوند بر آن شد تا تنبیهی سخت بر آن ها مقدر فرماید.
تنبیهی سخت تر از آتش و سیل و زلزله و قحطی و بیماری
که نسل ها را سوزنده تر از آتش بسوزاند
بی آنکه کسی ببیندش یا یا بر آن واقف شود.
پس خداوند دو کلمه ی" دوستت دارم " را از ذهن و قلب مردم پاک کرد چنان که از روز ازل آن کلمه را نه شنیده و نه گفته و نه احساس کرده باشند.ابتدا همه چیز عادی و زندگی به روال همیشگی خود در گذر بود .
اما بلا کم کم رخ نمود.
زمانی که مادری می خواست عشقی بی غش تقدیم فرزند کند
هنگامی که دو دلداده ، می خواستند کلام آخر را بگویند
آن گاه که انسان ها ، دو همسایه ، دو برادر ،دو دوست  در سینه چیزی گرم و صادقانه احساس میکردند و می خواستند که آن را نثار دیگری کنند زبان ها بسته بود و چشم ها منتظر و آن کلامی که پاسخگوی همه ی این نیازها بود از دهان کسی بیرون نمی آمد و تشنگی ها سیراب نمی شد.
و بعد...
کم کم سینه ها سرد شد روابط گسست و ملال و بی تفاوتی جایگیر شد.دیگر کسی چیزی برای گفتن به دیگری نداشت آدم ها درخود فسردند و در تنهایی بی وقفه از خود پرسیدند :چه شد که ما به این جا رسیدیم ؟! کدام نعمت از میان ما رخت بر بست؟! و اندوه  امانشان را برید.
خداوند دلش بر این قوم که مفلوک تر از همه ی اقوام جهان شده بودند سوخت و کلمات  " دوستت دارم " را به ذهن و قلب آن ها باز گرداند ...  خدا را شکر که ما هنوز می توانیم به یکدیگر بگوییم : "  دوستت دارم "
دسته: داستان عاطفی

تهیه کننده سند: ساحل

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو