کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
... نمی دانم اکنون که حادثه معنای تقدیر به خود گرفته دیگر به اتهام زمان ایمان آورده...

جزئیات بیشتر...




مرتضی محجوبی
مرتضی خان محجوبی به شهادت گذشتگان و اسناد مکتوب از دو جهت حایز اهمیت...

جزئیات بیشتر...


« آموزگاران و اساتید زندگی...»

« 1772 بازدید »


تصویر
شرح: یکی از پیروان عارف بزرگ حسن بصری، در بستر مرگ از او پرسید: مولای من استاد شما که بود؟
حسن بصری پاسخ داد: صدها استاد داشته ام که نام بردنشان ماه ها وسالها طول میکشد.
شاگرد پرسید: تاثیر کدام یک از اساتید بر شما بیشتر بوده است؟
حسن بصری کمی فکر کرد وگفت: مهمترین امور را دونفر به من آمختند ، اولین استادم یک دزد بود!  در بیابان گم شدم وشب دیرهنگام  به خانه رسیدم، کلیدم را پیش همسایه جا گذاشته بودم ونمی خواستم آن وقت شب، بیدارش کنم، سرانجام مردی که از آنجا میگذشت کمکم کرد و در چشم به هم زدنی در خانه را باز کرد. حیرت کردم واز او خواستم این کار را به من بیاموزد! گفت کارش دزدی است. البته من به قدر کافی از او سپاس گذار بودم که او را به خانه خویش دعوت نمودم.
یک ماه نزد من ماند، وهر شب سرکار که میرفت به من می گفت به راز و نیازت ادامه بده و برای من هم دعا کن. و وقتی برمیگشت؛ میپرسیدم چیزی بدست آوردی یا نه؟!   و او با بی تفاوتی جواب میداد: امشب چیزی گیرم نیامد، اما انشاءالله دوباره سعی میکنم.
او همیشه مردی راضی بود و هرگز او را افسرده و ناکام ندیدم. از آن پس هرگاه مراقبه میکردم و هیچ اتفاقی رخ نمیداد و هیچ ارتباط با خدا برقرار نمیشد؛ به یاد جملات آن دزد می افتم: امشب چیزی گیرم نیامد، اما انشاءالله فردا دوباره سعی میکنم و این جملات به من توان ادامه راه را داد.
نفر دوم یک سگ بود. میخواستم از رودخانه آب بنوشم که آن سگ از راه رسید، او هم بسیار تشنه بود، اما هربار سر آب که میرسید، سگ دیگری را در آب میدید که بازتاب عکس خودش در آب بود.
سگ میترسید، عقب میکشید و پارس می کرد، همه کار میکرد تا از برخورد با آن سگِ دیگر اجتناب کند، اما هیچ اتفاق نمی افتاد. سرانجام به خاطر تشنگی بیش از حد تصمیم گرفت با این مشکل روبرو شود وخود را به داخل آب انداخت وهمین لحظه تصویر سگ محو شد.

***********************************************************************

شاگردی نزد استاد خود نشسته بود،  با کنجکاوی خاصی از استادش پرسید : میتونم بپرسم استاد شما کیست ؟
استاد گفت: کدام یک از اساتیدم را می خواهی بشناسی ؟
اساتید زیادی داشته ام که هرکدام چیزی را به من آموختند و مرا  تا همیشه قدرشناس خود کردند . چطور است آنی که به من قدر شناسی آموخت را به تو معرفی کنم. سالها پیش مدتی را در جایی بیابان گونه بسربردم . عزیزی چهار دیواری خود را در آن بیابان در اختیار من قرار داد . یک محوطه بزرگ با یک سر پناه  و  یک سگ . سگ پیر و قوی هیکلی که برای بودن در آن محیط خلوت و نا امن دوست مناسبی به نظر میرسید .
ما مدتی با هم بودیم و من بخشی از غذای خود را با او سهیم میشدم و او مرا از دزدان شب محافظت میکرد؛ تا روزی که آن سگ بیمار شد.  به دلیل نامعلومی بدن او زخم بزرگی برداشت و هر روز عود کرد تا کرم برداشت. دامپزشک ، درمان او را بی اثر دانست و گفت که نگه داری او بسیار خطرناک است و باید کشته شود . صاحب سگ نتوانست این کار بکند؛ از من خواست که او را از ملک بیرون کنم تا خود در بیابان بمیرد .
من او  را بیرون کردم . ابتدا مقاومت میکرد ولی وقتی دید مصر هستم ، رفت و هیچ نشانی از خود باقی نگذاشت . هرگز او  را  ندیدم؛   تا اینکه روزی برگشت . از سوراخی مخفی وارد شده بود ، این راه اختصاصی او بود . بدون آن زخم وحشتناک .!
او زنده مانده بود و برخلاف همه قواعد علمی ، هیچ اثری از آن زخم باقی نمانده بود .
نمیدانم چکار کرده بود و  یا  غذا از کجا تهیه کرده بود ، اما فهمیده بود که چرا باید آنجا را  ترک میکرده و اکنون که دیگر بیمار و خطرناک نبود، بازگشته. در آن نزدیکی چهاردیواری دیگری بود که نگهبانی داشت و چند روز بعد از بازگشتِ سگ،آن نگهبان را ملاقات کردم و او چیزی به من گفت که تا عمق وجودم را  لرزاند .
او گفت که سگ در آن اوقاتی که بیرون شده بود ؛ هر شب می آمده پشت در و تا صبح نگهبانی میداده و صبح  پیش از اینکه کسی متوجه حضورش بشود از آنجا می رفته...هرشب ...
من نتوانستم از سکوت آن بیابان چیزی بیاموزم ؛ اما عشق و قدرشناسی آن سگ و بیکرانگی قلبش مرا در خود خورد کرد و فرو  ریخت .
او همیشه از اساتید من خواهد بود .

« استاد من آن کسی است که به من آموخت که چگونه همه را استاد خویش ببینم!»
دسته: حکایات دینی و معنوی

تهیه کننده سند: ghader

نظرات بازدید کنندگان (3 نظر)    

آپارتمان A4A: طراحی سئو