کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
حالا که نیستی ؛ بغض همیشه ی هست های نبوده شکسته است فریاد خسته ام ، بر قلب تنهای پردریغ...

جزئیات بیشتر...




طبیب نمایان ناشایست
طبیبی را دیدم که هرگاه به گورستان رسیدی،ردا برسر کشیدی . از سبب آن...

جزئیات بیشتر...


« ارجحیت با چیست؟ »

« 1761 بازدید »

شرح: روزی استادی معروف با شاگردان خود، درحالی که عهد بسته بودند که روزه خود را تا پایان راه نگه دارند، شب هنگام به روستایی وارد شدند، روستاییان که بسیار استاد وتعالیمش را دوست می داشتند، تدارک غذاهای متنوع وچاشنی های لذیذ ومیوه هایی بسیار، برای او وهمراهانش دیده  بودند.
هنگامیکه استاد وشاگردانش را برای صرف غذا صدا کردند، استاد به تنهایی سرِ میز رفت، شاگردان با تعجب به وی نگاه کردند و از خود میپرسیدند مگر قرار نبود روزه خود را تاپایان راه نگه داریم؟!!
استاد پشت میز غذا نشست واز آن غذاها تناول نمود، درحالیکه شاگردانش معده های خالی خود را تنها با آب وچای پر میکردند.
کدخدا از استاد پرسید: چرا شاگردانتان از خوردن غذا صرف نظر کردند، آیا خوششان نیامده؟
استاد گفت: آنها از غذاهای شما خوششان هم آمده ولی آنها روزه هستند.
وقتی فردای آنروز دهکده را ترک نمودند، شاگردان که دیگر نمیتوانستند جلوی خود را بگیرند؛ از استادپرسیدند:
«چرا دیشب آن غذاها را خوردید، درصورتی که قرار بود، درتمام طول سفر، روزه بگیریم؟»
استاد لبخندزنان پاسخ داد: البته که قرارمان را فراموش نکرده بودم، با این همه ترجیح دادم به جای "شکستن قلبِ "  انسانهایی که با عشق وعلاقه و زحمت زیادغذایی تهیه ومارا به خوردن آن دعوت کرده بودند، "روزه خود را بشکنم ".
دسته: مهارتهای زندگی

تهیه کننده سند: ghader

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو