کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
اگر تو بیایی به کوچه ی خزان زده ی انتظار خسته ی من شکوه کهکشانها بستر گامهای تو خواهد...

جزئیات بیشتر...




به من بگو خدا چه جوریه؟من داره یادم میره...
مدت زیادی از تولد برادر سکی کوچولو نگذشته بود . سکی مدام اصرار...

جزئیات بیشتر...


حج گزاردنِ ابوسعیدابوالخیر

« 1903 بازدید »


تصویر
شرح: گویند شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت کعبه رود. با کاروانی همراه شد و چون توانائی پرداخت برای خریدن حیوانی، جهت سوار شدن  نداشت؛ پیاده سفر کرده و خدمت دیگران می کرد .  تا در منزلی فرود آمدند و شیخ برای جمع آوری هیزم به اطراف رفت، در زیر درختی مرد ژنده پوشی با حالی پریشان دید و از احوال وی جویا شد و دریافت که از خجالت اهل و عیال در عدم کسب روزی، به این جا پناه آورده است و یک هفته است که خود و خانواده اش در گرسنگی به سر می برند.
چند درهم اندوخته خود را به وی داد و گفت: برو .
مرد بینوا گفت: مرا رضایت نیست تو در سفر حج در سختی باشی تا من برای فرزندانم توشه ای ببرم.
شیخ گفت: حج من ،  تو بودی و اگر هفت بار گرد تو طواف کنم بهتر از آنست که هفتاد بار زیارت آن بنا کنم.

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید              معشوق همین جاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار           در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
گر صورت بی صورت معشوق ببینید         هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید                 یکبار از این خانه برین بام برآیید
آن خانه لطیفست، نشانه هاش بگفتید           از خواجه آن خانه، نشانی بنمایید
یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید؟      یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید؟
با این همه آن رنج شما ،گنج شما باد        افسوس که بر گنـج شما، پرده شمایید
دسته: حکایات دینی و معنوی

تهیه کننده سند: ghader

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو