کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
و رسیدن ، یعنی رها شدن ... یعنی گریز لحظه ها ... یعنی مرگ ! مرگ یعنی اولین میلاد ... میلاد...

جزئیات بیشتر...




ماشین لباس شویی می تواند شما را بیمار کند
شاید تصور اینکه ماشین لباس‌شویی باعث بروز بیماری‌های آلرژیک یا پوستی...

جزئیات بیشتر...


آیا خداوند با انسان حرف هم میزند«پاسخ ابوسعید ابوالخیر»
« 3258 بازدید »


تصویر
شرح: روزی خواجه  حسن مودب شنید که عارفی بزرگ به نام ابوسعید به نیشابور آمده ، در میدان شهر در حال موعظه است و از فکر و دل اشخاص خبر می دهد، خواجه که یکی از مخالفین اهل عرفان بود وثروت و دارایی دنیا او را مست کرده بود، این گونه سخنان را باور نمی کرد و دروغ می دانست. وقتی شهرت این عارف بزرگ را شنید کنجکاو شد و به مجلس ابوسعید ابوالخیر رفت . هنگامی که او صحبت را شروع کرد به سخنان او گوش فرا داد.
در این میان سائلی برخاست و گفت : لباس ندارم .
ابوسعید از مردم کمک طلبید، تا به او لباس دهند.
خواجه مودب به فکرش گذشت که : خوب است لباس خود را به سائل دهم؛ اما با خود گفت : این لباس را از آمل برایم فرستاده اند وقیمت آن زیاد است.
باز شیخ ابوسعیدابولخیر از مردم امداد طلبید، و باز خواجه مودب با خود فکر کرد که : خوب است لباس خودرا به او دهم ولی دوباره فکر اولیه در او غلبه کرد که این لباس پرقیمت است و حیف است و....
تاسه بار ابوسعید از مردم کمک خواست و در ذهن خواجه همان افکار اولیه خطور کرد و لباس خود را نداد .
در این بین پیرمردی که پهلوی خواجه مودب نشسته بود؛ از ابوسعید پرسید : آیا خدا با بندگان خود سخن هم می گوید؟
ابوسعید گفت :
بلی صحبت می کند، کما اینکه در همین لحظات، خداوند به مردی که پهلوی تو نشسته است؛ سه بارفرمود: این لباس را به سائل ده؛ ولی او گفت : این لباس را از آمل برایم آورده اند وخیلی با ارزش است و آن را نداد.
حسن مودب که این سخن بشنید؛ لرزه بر اندامش افتاد؛ برخاست  و پیش شیخ رفت و احترام کرد ولباس خود را فوری به آن سائل داد و در زمره ارادتمندان شیخ قرار گرفت .
دسته: حکایات دینی و معنوی

تهیه کننده سند: ghader

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو