کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
دلم که به نگاه تو ماند ، حال و روز لحظه همین است ... مرا ببخش ... زمن مپرس چرا ، چگونه ...

جزئیات بیشتر...




دزدی مـال و دزدی دیـن
گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و...

جزئیات بیشتر...


سختی فراق فرزند
حکایتی از عطار
« 2271 بازدید »

شرح: مردی بود ترسا در میان مسلمانان ، که هرچه او را دعوت به مسلمانی میکردند نمی پذیرفت تا آنکه فرزند نازنینش در بیماری جان سپرد و ترسا یک هفته پس از مراسم عزاداری اسلام آورد .گفتند : "ما سالها تو را دعوت میکردیم و نمی پذیرفتی ، اکنون چه پیش آمد که بی هیچ بحث و گفتگو به جمع ما پیوستی؟ گفت در این واقعه دانستم که خدا آنچنان که مسیحیان باور دارند پسری ندارد زیرا اگر پسر داشت پسر مرا از من نمی گرفت. معلوم است که معنی پسر داشتن و منزلت و محبوبیت او را نزد پدر و مادر نمی داند."
دسته: داستان عاطفی

تهیه کننده سند: fariba

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو