کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
اگر تو بیایی به کوچه ی خزان زده ی انتظار خسته ی من شکوه کهکشانها بستر گامهای تو خواهد...

جزئیات بیشتر...




یک بام و دو هوا
پیر زنی پسری و دختری داشت . پسر را کدخدا کرد و دختر را به شوهر...

جزئیات بیشتر...


سختی فراق فرزند
حکایتی از عطار
« 2160 بازدید »

شرح: مردی بود ترسا در میان مسلمانان ، که هرچه او را دعوت به مسلمانی میکردند نمی پذیرفت تا آنکه فرزند نازنینش در بیماری جان سپرد و ترسا یک هفته پس از مراسم عزاداری اسلام آورد .گفتند : "ما سالها تو را دعوت میکردیم و نمی پذیرفتی ، اکنون چه پیش آمد که بی هیچ بحث و گفتگو به جمع ما پیوستی؟ گفت در این واقعه دانستم که خدا آنچنان که مسیحیان باور دارند پسری ندارد زیرا اگر پسر داشت پسر مرا از من نمی گرفت. معلوم است که معنی پسر داشتن و منزلت و محبوبیت او را نزد پدر و مادر نمی داند."
دسته: داستان عاطفی

تهیه کننده سند: fariba

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو