کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
باور نمی کنم که از میانتان رفتنی شدم موجی به سوی نور بودم ؛ به ساحل شب ماندنی شدم باور نمی...

جزئیات بیشتر...




دالان بهشت
داستان ایرانی, نازی صفوی, ققنوس, چاپ بیست و چهارم 1385, برزخ اما...

جزئیات بیشتر...


اثبات ایمان ومعنی آن
« 1351 بازدید »


تصویر
شرح: ایمان
شهسواری به دوستش گفت :  بیا به کوهی که خدا  آنجا زندگی می کند برویم . میخواهم ثابت کنم که اوفقط بلد است به ما دستور بدهد ، و هیچ کاری برای خلاص کردن ما  از  زیر  بار مشقات نمی کند.
دیگری گفت : موافقم . اما من برای ثابت کردن ایمانم می آیم .
وقتی به قله رسید ند ، شب شده بود . در تاریکی صدایی شنیدند :
" سنگهای اطرافتان را  بار  اسبانتان کنید  و آنها را  پایین  ببرید"
شهسوار اولی گفت : می بینی ؟  بعد از چنین صعودی ، از  ما می خواهد که بار سنگین تری  را  حمل کنیم .  محال است  که  اطاعت  کنم…
دیگری  به  دستور عمل کرد .
وقتی به دامنه کوه رسید، هنگام طلوع بود و انوار خورشید، سنگهایی را که شهسوار مومن با خود آورده بود،روشن کرد. آنها خالص ترین الماس ها بودند.
در پی اثبات هرچیزی که باشی ،
همان را در زندگی،تجربه خواهی کرد .
دسته: حکایات دینی و معنوی

تهیه کننده سند: ghader

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو