کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
باور نمی کنم که از میانتان رفتنی شدم موجی به سوی نور بودم ؛ به ساحل شب ماندنی شدم باور نمی...

جزئیات بیشتر...




واژگان انگلیسی به فارسی - دکتر عبدالحسین شیروی
http://dr. shiravi. com/words/eng-far...

جزئیات بیشتر...


گاهی به نگاهت ؛ نگاه کن!!!

« 1872 بازدید »


تصویر
شرح: گاهی به نگاهت ؛ نگاه کن!!!
استفان کاوى ( از سرشناس‌ترین چهره‌هاى علم موفقیت)  می گوید:
صبح  یک روز تعطیل در نیویورک سوار اتوبوس شدم .  تقریباً یک سوم اتوبوس پر شده بود .  بیشتر مردم آرام نشسته بودند و یا سرشان به چیزى گرم بود و در مجموع فضایى سرشار از آرامش و سکوتى دلپذیر برقرار بود تا این که مرد میانسالى با بچه‌هایش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضاى اتوبوس تغییر کرد.
بچه‌هایش داد و  بیداد راه انداختند و مدام به طرف همدیگر چیز پرتاب مى‌کردند . یکى از بچه‌ها با صداى بلند گریه مى‌کرد و یکى دیگر روزنامه را از دست این و آن مى‌کشید و خلاصه اعصاب همه‌مان توى اتوبوس خرد شده بود . اما پدر آن بچه‌ها که دقیقاً در صندلى جلویى من نشسته بود، اصلاً به روى خودش نمى‌آورد و غرق در افکار خودش بود. بالاخره صبرم لبریز شد و زبان به اعتراض بازکردم که:
«آقاى محترم! بچه‌هایتان واقعاً دارند همه را آزار مى‌دهند. شما نمى‌خواهید جلویشان را بگیرید؟»
مرد که انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقى دارد مى‌افتد ، کمى خودش را روى صندلى جابجا کرد و گفت : بله، حق با شماست . واقعاً متاسفم . راستش ما داریم از بیمارستانى برمى‌گردیم که همسرم ، مادر همین بچه‌ها٬ نیم ساعت پیش در آنجا مرده است . من واقعاً گیجم و نمیدانم باید به این بچه‌ها چه بگویم . نمى‌دانم که خودم باید چه کار کنم و ... و بغضش ترکید و اشکش سرازیر شد .
استفان کاوى بلافاصله پس از نقل این خاطره مى‌پرسد : « صادقانه بگویید آیا  اکنون این وضعیت را  به طور متفاوتى نمى‌بینید؟ چرا این طور است؟ آیا دلیلى به جز این دارد که نگرش شما نسبت به آن مرد عوض شده است؟» و خودش ادامه مى‌دهد که: «راستش من خودم هم بلافاصله نگرشم عوض شد و دلسوزانه به آن مرد گفتم:  واقعاً مرا ببخشید . نمى‌دانستم . آیا کمکى از دست من ساخته است؟ و....»
اگرچه تا همین چند لحظه پیش ناراحت بودم که این مرد چطور میتواند تا این حد بى‌ملاحظه باشد،اما ناگهان با تغییر نگرشم همه چیز عوض شد و من از صمیم قلب میخواستم که هر کمکى از دستم ساخته است انجام بدهم .

حقیقت این است که به محض تغییر برداشت ، همه چیز ناگهان عوض مى‌شود . کلید یا راه حل هر مسئله‌اى این است که به شیشه‌هاى عینکى که به چشم داریم بنگریم . شاید  هر از گاهی لازم باشد که رنگ آنها را عوض کنیم و در واقع برداشت یا نقش خودمانرا تغییر بدهیم تا بتوانیم هر وضعیتى را از دیدگاه تازه‌اى ببینیم و تفسیر کنیم. آنچه اهمیت دارد خود واقعه نیست بلکه تعبیر  و  تفسیر ما  از آن است که  به آن معنا  و  مفهوم مى‌دهد.  
اینشتین مى‌گفت: «آنچه در مغزتان مى‌گذرد، جهانتان را مى‌آفریند.»
استفان کاوى می ‌گفت:  
اگر میخواهید در زندگى و روابط شخصى‌تان تغییرات جزیى بوجود آورید به گرایشها و رفتارتان توجه کنید. اما  اگر دلتان میخواهد گامهای بزرگ بردارید  و  تغییرات اساسى در  زندگى‌تان ایجاد کنید باید نگرش‌ها  و برداشت ‌هایتان را عوض کنید.
      پیش چشمت داشتى شیشه‌ى کبود       لاجرم عالم کبودت مى‌نمود.   مولانا
دسته: حکایات دینی و معنوی

تهیه کننده سند: ghader

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو