کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
باور نمی کنم که از میانتان رفتنی شدم موجی به سوی نور بودم ؛ به ساحل شب ماندنی شدم باور نمی...

جزئیات بیشتر...




11 اصل مهم برای دلربا بودن
دلربایی یعنی اینکه بتوانید دیگران را به سوی خود جذب کنید. ...

جزئیات بیشتر...


روغن ریخته را نذر امامزاده کرده
« 5315 بازدید »

شان نزول: مردی با زنش سوار الاغ بودند ودو من روغن گوسفند را که از گله ی خودشان گرفته بودند برای فروش به شهر می بردند. از قضا در بین راه،خر از پل رد نشد. مرد با هل و زور خر را از پل رد کرد اما از بخت بد مردک، خیک روغن از پشت خر به زمین افتاد و تمام روغن ریخت روی زمین.مردو زن با دست خالی و یک دنیا ناراحتی مجبور شدند برگردند آبادی .بعد از چند سال پسر مرد را به سربازی خواستند. در این وقت زن از ته دل گفت:«ای آمدفدالله،یادته شش سال پیش توی راه شهر دو من روغن از ما ریخت؟همان نذر تو که پسرم را سربازی نبرند.»
منبع: تمثیل و مثل/ به نقل از داستان های امثال اثر دکتر حسن ذوالفقاری

تهیه کننده سند: مریم

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو