کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
من بودم و سیاهی شب های بی صدا من بودم و سکوت زخمی آهنگ های تو من بودم و گریه در عمق غربتم...

جزئیات بیشتر...




بنشین به یادم شبی (به یاد عارف قزوینی)
شجریان, سایه, محمدرضا لطفی, بنشین به یادم شبی ترکن از این می...

جزئیات بیشتر...


صابونش به رخت ما خورده است .
« 4218 بازدید »

شان نزول: رختشوئی ، لباس هر کس را میگرفت ، دیگر پس نمیداد و می گفت : گم شده یا دزد برده . از این جهت هیچکس دوبار به او لباس نمی داد و او مدام در جستجوی مشتری تازه بود . نزد مسافری رفت که مرتبه ای دیگر لباس اورا برای شستن برده بود اما فراموش کرده بود .
رختشوی گفت : آقا لباستان را بدهید تا صابون بزنم ، مسافر که ناگهان اورا شناخت ، گفت : صابون شما یک مرتبه به رخت من خورده است .
منبع: داستان نامه بهمنیاری - داستانهای امثال - دکتر حسن ذوالفقاری

تهیه کننده سند: anvar

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو