کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
حالا که نیستی ؛ بغض همیشه ی هست های نبوده شکسته است فریاد خسته ام ، بر قلب تنهای پردریغ...

جزئیات بیشتر...




کیف های خوردنی
...

جزئیات بیشتر...


نان خودش از گلویش پایین نمی رود
« 2239 بازدید »

شان نزول: رندی پول گدای کوری را دزدید. قضا را روزی دزد به خیال افتاد به کور غذایی دهد. از پول خود او طعامی برایش خرید و دعوتش کرد. گدا لقمه ی اول را که به دهان گذاشت،دست آن شخص را گرفت و گفت :«دزد من تویی.»پرسید از کجا دانستی ،گفت:«از آنجا که لقمه در گلویم گرفت و دانستم مال خودم است که از گلویم پایین نمی رود.»
منبع: داستان نامه ی بهمنیاری – داستان های امثال دکتر حسن ذوالفقاری

تهیه کننده سند: مریم

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو