کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
هنوز باورم نمی شود که رفته ای هنوز باورم نمی شود تو بوده ای که اینچنین غرور عشق را به...

جزئیات بیشتر...




ملا نصر الدین واقعا که بود؟
ملا نصرالدین در کشورهای افغانستان، ایران، ترکیه، ازبکستان و جمهوری...

جزئیات بیشتر...


هنوز اسب را نخریده،آخورش را می بندد
« 3920 بازدید »

شان نزول: مردی یک روز به فکر می افتد اسبی بخرد.با خودش می گوید:«چه خوب است اول یک آخور برایش بسازم تا وقتی آن را خریدم راحت باشم» و بلند می شود و با خشت و گل مشغول ساختن آخور می شود. در این موقع زنش می رسد و رو می کند به مرد و می گوید:«هر وقت اسب خریدی،باید اول بدهی به من سوار شوم.»مرد ناراحت می شود و می گوید :«تو هیکلت سنگین است و اسبی که من می خواهم بخرم نوزین است،اگر تو سوار شوی می برد.»خلاصه یکی مرد بگو و یکی زن. تا دعوایشان می شود و مرد کتک مفصلی به زن می زند. از سر و صدای زن،همسایه ها جمع می شوند و مانع کتک کاری آن ها می شوند. بعد علت را جویا می شوند و زن حکایت را می گوید. همسایه ها با تمسخر می گویند:«هنوز اسب نخریده ،آخورش را می بندد.»
منبع: تمثیل و مثل – داستان های امثال دکتر حسن ذوالفقاری

تهیه کننده سند: مریم

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو