کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
وقتی که تنها چشمه روی زمین چشم من است ،لازم است که این چشمه همیشه خیس بماند. ...

جزئیات بیشتر...




شتر دیدی ، ندیدی .
سعدی از دیاری به دیاری میرفت ، در راه چشمش به جای پای یک مرد و یک شتر...

جزئیات بیشتر...


هنوز اسب را نخریده،آخورش را می بندد
« 2525 بازدید »

شان نزول: مردی یک روز به فکر می افتد اسبی بخرد.با خودش می گوید:«چه خوب است اول یک آخور برایش بسازم تا وقتی آن را خریدم راحت باشم» و بلند می شود و با خشت و گل مشغول ساختن آخور می شود. در این موقع زنش می رسد و رو می کند به مرد و می گوید:«هر وقت اسب خریدی،باید اول بدهی به من سوار شوم.»مرد ناراحت می شود و می گوید :«تو هیکلت سنگین است و اسبی که من می خواهم بخرم نوزین است،اگر تو سوار شوی می برد.»خلاصه یکی مرد بگو و یکی زن. تا دعوایشان می شود و مرد کتک مفصلی به زن می زند. از سر و صدای زن،همسایه ها جمع می شوند و مانع کتک کاری آن ها می شوند. بعد علت را جویا می شوند و زن حکایت را می گوید. همسایه ها با تمسخر می گویند:«هنوز اسب نخریده ،آخورش را می بندد.»
منبع: تمثیل و مثل – داستان های امثال دکتر حسن ذوالفقاری

تهیه کننده سند: مریم

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو