کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
منم که برای ماندنم بهانه می جویم ...

جزئیات بیشتر...




همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم...

جزئیات بیشتر...


هنوز اسب را نخریده،آخورش را می بندد
« 4956 بازدید »

شان نزول: مردی یک روز به فکر می افتد اسبی بخرد.با خودش می گوید:«چه خوب است اول یک آخور برایش بسازم تا وقتی آن را خریدم راحت باشم» و بلند می شود و با خشت و گل مشغول ساختن آخور می شود. در این موقع زنش می رسد و رو می کند به مرد و می گوید:«هر وقت اسب خریدی،باید اول بدهی به من سوار شوم.»مرد ناراحت می شود و می گوید :«تو هیکلت سنگین است و اسبی که من می خواهم بخرم نوزین است،اگر تو سوار شوی می برد.»خلاصه یکی مرد بگو و یکی زن. تا دعوایشان می شود و مرد کتک مفصلی به زن می زند. از سر و صدای زن،همسایه ها جمع می شوند و مانع کتک کاری آن ها می شوند. بعد علت را جویا می شوند و زن حکایت را می گوید. همسایه ها با تمسخر می گویند:«هنوز اسب نخریده ،آخورش را می بندد.»
منبع: تمثیل و مثل – داستان های امثال دکتر حسن ذوالفقاری

تهیه کننده سند: مریم

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو